کد خبر: 66785تاریخ انتشار : 15:58:43 - جمعه 11 آگوست 2017

مسئولان شهر فومن؛

من رسالت خبرنگاری را با ندیدنها عوض نمی کنم/«خبرنگار»، فقط یک واژه نیست/خبرنگاران به خاطر تمامی زحماتی که می کشند تجلیل و تقدیر می شوند

زلیخا صفری از خبرنگاران با سابقه فومنی و رئیس بسیج رسانه این شهرستان در یادداشتی نوشت:

به گزارش بهجت نیوز؛ زلیخا صفری از خبرنگاران با سابقه فومنی و رئیس بسیج رسانه این شهرستان در یادداشتی نوشت:

به نام خداوند لوح و قلم حقیقت نگار وجود و عدم

شایددر طول این روزها به تکرار در فضاهای مجازی و شبکه های رسانه ای و تلوزیونی خبرنگار و روز خبرنگار و تجلیل از این زحمت کشان را شنیده و دیده باشید.

خبرنگار، یعنی همان عزیزی که در طول هزاره‌ها چندگانه‌ی حیات نوع بشر، نقشی کلیدی آفریده و رسالتی تاریخی را عهده‌دار بوده است.

«خبرنگار»، فقط یک واژه نیست بلکه یک راه است و شخصیت واقعی او حقوقی است نه حقیقی و «خبرنگاری»، تنها یک شغل شریف و یا سخیف نیست، بلکه شخصیتی است جریان‌ساز که دارای قدمتی به بلندی عمر آدمی و خاصیتی به بلندای اعلی‌علیین و یا به پستی اسفل سافلین می‌باشد که دوران‌های متمادی تلخ و شیرین و زشت و زیبای زندگانی نوع بشر را نگارش کرده و به ودیعه گذاشته است.

خبرنگاری که روز شب باید به مشکلات شهر نگاه کند بدون هیچ چشم داشتی و خبرنگاران به خاطر تمامی زحماتی که می کشند تجلیل و تقدیر می شوند.

و درود بر همکاران ارجمندم و احسنت به شما که دلسوزانه کار می کنید و قلبتان برای این مردم می تپد .

باید بگویم مردم خبرنگاران را دوست دارند و زمانی که خبرنگار به سمت مردم می رود مردم با کمال میل به استقبال او می روند و مشکلاتشان را بیان می کنند و این را من به شدت لمس کردم و امروز از اینکه مورد توجه مردمان شهر و روستاهای منقطه و محل زندگیم هستم نشانه این ادعاست.

همیشه تلاش کردم که با نگاهی بی طرفانه با مشاهده مسئله ای سریع و درست اقدام کنم، و حتی برای این اقدامم ساعت و تعطیلی را ندیدم و نشناختم.

از همه مهمتر وقتی در کنار مردمی که مشکل داشتند با سوال پرسیدن در ابتداء…اهی داشتم تا شخص بداند که دردش را درک می کنم.

سعی کردم محرم اسرار و سنگ صبور باشم و درد و دل های مردم روستا های منطقه را بشنوم و در کنار جوان بیکار لحظه ای بایستم و در زمین چمن ورزشی و سالنهای ورزشی شهرم به کمبودهای این حوزه بپردازم و اینها فقط لطف خداوند به بنده است.

بیش از10سال که در حرفه خبرنگاری مشغول کار هستم وبیشتر این زمان را در بخش محرومیت زدایی کار کردم به خانه خانواده های نیازمند رفتم در کنار بستر بیماران نیازمند حاضر شدم در کنار مادران شهدا با عشق نشستم و درد و دل هایشان را شنیدم آه و ناله هایشان و دردهایی که می کشیدند را دیدم گاهی با خنده شان خندیدم و گاهی با فقر و محرومیتشان گریه کردم گاهی اشک در چشمانم حلقه زد اما به روی خودم نیاوردم.

و حال بدانید مسئولان شهرم که خبرنگار بودن و شنیدن حرف و درد و دل مردم به ویژه مردم فقیر و رانده از همه چیز و همه کس سخت است گاهی باید آنقدر دلت سنگ باشد و خود را به ندیدن بزنی که روحیه ات خراب نشود.

گاهی بخاطر کوتاهی های خودم در انتشار یک گزارش خودم را سرزنش کردم چند ماه قبل یک خانواده فقیر را بهم معرفی کردند که برای گزارش به خانه شان بروم گفته بودند وضع مالی خیلی بدی دارند آنقدر درگیر شدم که چگونه می توانم این مشکل را به شکل گزارش منتشر کنم که در درجه اول آبروی این خانواده و دو فرزندش حفظ شود با این نگاه دست از گزارش کشیدم و مسئولان شهرم را با پخش این گزارش برافروخته نکردم که سرزنشم کنند خودم با دوستانم کمک ناچیز داشتیم و به این خانواده قول دادیم که مورد توجه ما باشند دوستان عزیزی که در این شهر و در مغازه هایشان از صبح تا شب سر پا می مانند و در این مواقع دستم را به گرمی می فشارند و من از بردن نامشان هم محرومم و زبانم می لرزد.

من تلاش کردم به درد و دل های زنی که شوهرش فوت کرده و باید پنج بچه را تنها با یارانه بزرگ کند و یا پدری که کارت یارانه خود را در نانوایی برای نان ماهانه گذاشته گوش کنم و انقدر با حفظ اینکه یک خبرنگار باید امانت دار باشد تا در دل مردم و مورد اعتماد مردم باشد تا این مشکلات به سمع و نظرش برسد سعی داشتم بازتاب گزارشم با امنیت و ارامش و آبروی مسلمانی بازی نشود.

گاهی همه چیز را نمی توان در خبر منتشر کرد و تنها باید گوش کنی و دلداری دهی باید بگویی خدا بزرگ است و هر چه خدا بخواهد همان می شود البته به راستی که خدا خیلی بزرگ است.

و گاهی باید قلم و دوربین تصویر برداریت را در کیف بگذاری و هرگز بیرون نیاوری چون تصویر گرفتنت اشک مادری را ثبت خواهد کرد که از افتتاح خانه اش به دست مسئولان در پشت خانه از خجالت مخفی است .

ما انسان ها باید هر فرصتی برای کمک به دیگران را غنیمت بشماریم شاید همیشه این فرصت ها پیش نیاید.

گاهی توانسته ام با کمک مردم و خیرین دلی را شاد کنم و لبخند را بر لب یک یتیم و یا یک بیمار ببینم فقط می گویم خبرنگاری شیرین است اگر بتوانی گرهی از مشکل یک نفر باز کنی شیرینی آن دو چندان می شود

اما همین جا از همه مردم استان و کشورم ایران اسلامی تشکر می کنم که به من و گزارش هایم اعتماد می کنند برای کمک به دیگران گام برمی دارند ان شالله که خداوند این گام ها را استوار تر کند.

در پایان در سال 96 و در روز خبرنگار و روزهای تجلیل آنچه مرا دل آزرده کرد این که چرا مسئولان تراز اول شهرم مرا ندیدند در حالی که من همه جا آنها را دیدم و در مراسم تجلیل از خبرنگاران شهرم به خود اجازه ندادند که حداقل یک خدا قوت داشته باشند و حتی در روز خبرنگار و در اولین ساعات روز که من پیامک های فراوان از مردم خوب استان و مسئولان دریافت کردم تا امروز هیچ پیامی از طرف مسئولان تراز اول بابت تلاش بی وقفه ام دریافت نکردم .

و امروز اعلام می کنم مسئولان عزیز شهر فومن که روز گذشته هر کدام از شما در بیرون از سالن تقدیر و تجلیل که در کنار شما حضور پیدا کردم و گفتید ما مسئول برگزاری نبودیم و کانون مسئول بود.

آیا مگر تا امروز ما با کانون هماهنگی می کردیم و در جلسات شما و برنامه های شهر چه در فرمانداری ،چه در ارشاد اسلامی و چه در نشست نماینده و در مراسم افتتاحیه و ….. شرکت می کردیم.

و آیا اینکه کانونی که هنوز مجوز ندارد چگونه خبرنگار گلچین می کند و شما بر زیر این لوح تقدیر با افتخار نام خود را می نویسید و زحمات برخی را نادیده میگیرد .

من همیشه تلاش کردم حرمتها حفظ شود و یک طرفه قضاوت نکنم و دیروز پاسخ شما مرا براین داشت که در پایگاه خبری و تحلیلی خودم که هزاران بار از شما نوشتم و برگزار کنندگان این مراسم صفیر گیلان را فاقد مجوز خواندند بگویم که آیا بیش از 60 خبرنگار که احترامشان بر بنده واجب و برخی اساتید و پیشکسوت استادم هستند در همایش شهرستان فومن که حتی برخی از شهرهای اطراف نیز بودند همه مجوز داشتند.

ودر پایان من هستم و خواهم بود و قلم و رسالت خبرنگاریم را برای بیان مشکلات مردم شهرم به یک تجلیل و یک لوح و یک خنده مسئولی عوض نخواهم کرد.