کد خبر: 65660تاریخ انتشار : 16:36:38 - چهار شنبه 5 جولای 2017

بادامچیان؛

تشکیل حزب جمهوری اسلامی «نظر ولایی» امام بود/سازشکاران می‌خواهند بهشتی را سازشکار معرفی کنند/می‌خواهند لیبرالیسم را به نام بهشتی تمام کنند

نایب رئیس شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی با بیان اینکه جریان غرب‌گرا می‌خواهند از بهشتی استفاده کنند، گفت:سازشکاران می‌خواهند بگویند بهشتی سازشکار بود تا لیبرالیسم را به نام او تمام کنند.

به گزارش بهجت نیوز به نقل از خبرگزاری فارس: واقعه هفتم تیر حادثه‌ای تروریستی بود که نام یک حزب را در تاریخ انقلاب جاودانه کرد، حزب جمهوری اسلامی که برای ایجاد انسجام تشکیلاتی و مقابله با لیبرال‌ها راه خود را در سپهر سیاسی پسا انقلابی گشوده بود، پس از برخی تحولات سیاسی دستخوش تغییراتی شد، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر سال 60 اتفاقی بود که در حیات این حزب تاثیر بسیاری گذاشت.

حزب جمهوری اسلامی مهم‌ترین حزب در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود، شماری از شخصیت‌های علمی، مذهبی و سیاسی ایران که در پیروزی انقلاب نقش داشتند و از یاران امام خمینی بودند حزب جمهوری اسلامی را در سال 1357 تأسیس کردند. این حزب به خاطر حُسن شهرت مؤسسان روحانی آن، به شدت از سوی جامعه انقلابی ایران مورد استقبال قرار گرفت و «سید محمد حسینی بهشتی» نخستین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی شد.

اسدالله بادامچیان نایب رئیس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی در این مصاحبه ضمن مروری بر روند شکل گیری و علل و انگیزه های تاسیس حرب موتلفه اسلامی بر این باور است که حزب جمهوری اسلامی ورای یک حزب به تعبیر کنونی آن، ضرورت انقلاب در نظم تشکیلاتی برای تداوم جریان مبارزاتی حضرت امام با رژیم پهلوی بود.

وی با تشریح نگاه اسلام به تحزب این پدیده را بنا به شروطی مورد قبول می‌داند هرچند حزب جمهوری را حزبی متشکل از آرای متفاوت توصیف می‌کند.

بادامچیان آمریکا، وسوسه خناس،شیطان و گروه ها و افراد فریب خورده را دشمنان شهید بهشتی قلمداد کرده و تاکید دارد که نباید بگذاریم بهشتی های الان مظلوم واقع شوند.

متن مصاحبه گروه احزاب خبرگزاری فارس با اسدالله بادامچیان نایب رئیس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی در ذیل می‌آید:

 

 

*تحزب در اسلام لازم و مفید برای اجتماع است

فارس: نگاه اسلام به مقوله تحزب چگونه است؟چه دسته بندی هایی در این زمینه وجود دارد؟

بادامچیان: طبعاً تفاوت تحزب اسلامی با غیر اسلامی، غربی، کمونیستی، فاشیستی، ملی‌گرا، لیبرال – دموکراسی، لیبرال – دموکراتیک غربی که چپ غربی است حائز اهمیت است. چون مسئله تحزب در اسلام امری لازم و مفید برای اجتماع است ولی شرط و شروطی دارد. اینکه من در دو کتابی که در مورد تحزب نوشته‌ام به این بحث اشاره کرده‌ام که اساساً کدام تحزب؟

آنکه در قرآن فهم من است این است که یک حزب‌الله داریم که حزبی خدامحور است؛ یک حزب‌الشیطان وجود دارد که به تعبیر قرآن «هم‌الخاسرون» است. احزاب دیگری نیز هستند که نه حزب‌الله و نه حزب‌الشیطانند بلکه احزابی هستند که به تعبیر قرآن «بمالدیهم فرحون» هستند و خود را قبول دارند و به خاطر اهداف خاص خود دور هم جمع شدند.

فارس:حزب جمهوری اسلامی بر اساس چه ضرورتی شکل گرفت؟ یک بازگویی از سیر تاسیس این حرب داشته باشید.

بادامچیان: حزب جمهوری اسلامی حزبی نبود که سیاسیون دور هم جمع شوند و بگویند می‌خواهیم حزب راه بیاندازیم. ضرورت انقلاب در نظم تشکیلاتی بود و ضرورت حزبی برای بعد از پیروزی انقلاب که از حرکت انقلابی و اسلامی که امام علیه رژیم حاکم انجام می‌داد حال تبدیل به حزب درون حکومت و نظام شد.

در سال حدود 56 این موضوع مطرح شد که احتمال اینکه انقلاب به پیروزی برسد وجود دارد و برای بعد از پیروزی باید حزبی متناسب با آن مرحله از انقلاب داشته باشیم. قبل آن احزاب مخفی و سرّی بودند و هرکسی عضو حزب می‌شد باید پی شکنجه ساواک و دستگاه‌های امنیتی رژیم را به جان می‌خرید. این بحث‌ها حدودا از دی‌ماه 1356 با آقای بهشتی و دوستان که من هم در آن جمع بودم مطرح شد.

*تشکیل حزب جمهوری اسلامی «نظر ولایی» امام بود

امام در اسفند 56 فرمودند همه با هم یک حزب بشوید. کار در مجموعه ما از حد یک تحلیل سیاسی گذشت و به حد یک«نظر ولایی» رسید. وقتی به این نظر ولایی رسیدیم آنجا بحث شد که ما چگونه حزبی را باید تشکیل دهیم که حزبی اسلامی، ولایی و ولایت‌پذیر باشد و این حزب غیر از حزب اسلامی باشد که اسلامی هست ولی بالای سرش ولایت فقیه نیست.

 

 

*بهشتی خود را در معرض افرادی قرار داد که احتمال دستگیری یا ترور آنها می‌رفت

بر این اساس برای ترکیب حزب بحث شد و بالاخره قرار شد حزبی با سه گروه 10 نفره از مؤتلفه‌ای‌ها، جامعه روحانیت و مدرسین و از بین سایر تشکل‌ها و چهره‌های درخدمت امام و انقلاب تشکیل شود که یا سه تا 10 نفره باشند و یا سه تا 7 نفر. یعنی نیمی از اینها اسامی‌شان اعلام شود و به قول آقای بهشتی اعتبار مجموعه شوند ولو اینکه رژیم دستگیر و شهیدشان کند و نیم دیگر کار را اداره کنند که اگر اینها هم دستگیر یا شهید یا ترور شدند کار ادامه یابد. جالب است که مرحوم شهید بهشتی خود را در تیپ اول و بنده را در تیپ دوم قرار داد.

فارس: یعنی در خود را در تیپ افراد در معرض ترور قرار داد؟ 

بادامچیان: بله. خود را در معرض افرادی قرار داد که احتمال دستگیری یا ترور آنها می‌رفت. هرچه به ایشان گفتیم که شما از گذشته تا حالا چهره مخفی ما بودید و ما زیر شکنجه‌های سخت و علی‌رغم اینکه بسیار اذیت‌مان کردند پای شما را به صحنه نیاوردیم، ایشان گفتند الان مصلحت همین است که این یک حزب معتبر شود و شماها در قسمت دوم و چهره پنهانی حزب باشید. از این طریق که راه افتاد مرحوم عراقی را که خدمت امام فرستادیم که بپرسند. امام فرمودند من اینجا حفاظت لازم دارم و همین‌جا بمان. مرحوم عراقی نیز در پاریس ماند.

بعد آقای بهشتی چارچوب را با امام حل کردند و به ایران برگشتند. امام با کلیت بحث موافقت داشت و کار را در اختیار خودشان گذاشته بود. اینجا از گروه روحانیت و مدرسین دعوت کردیم و 14 نفر شدند و شورای مرکزی حزب را تشکیل دادند و از تیپ ما نیز 7 نفر شدیم که خرداد 57 انتخاب کردیم که مرحوم شهید عراقی، مرحوم امانی، مرحوم عسگراولادی، شهید اسلامی، یکی دیگر از دوستان و بنده این  7 نفر را شامل می‌شدیم.

*فارس: افراد دیگر چطور. همراه نشدند؟

بادامچیان: از دوستان دیگر نتوانستیم خیلی همراه کنیم چون بین‌شان خیلی اختلاف سلیقه وجود داشت. بعد آقای عسگراولادی را خدمت امام فرستادیم. امام گفتند شما اینجا بمانید چون اگر بخواهید به کار حزب برسید از کارهای روزمره انقلاب می‌مانید. ان‌شاءالله با هم به ایران می‌رویم و به حزب فکر می‌کنیم. بنابراین عسگراولادی هم آنجا ماند و با هواپیمای امام برگشت. در اینجا در 22 بهمن که انقلاب پیروز شد، از 23 یا 24 بهمن امام از آقای هاشمی پرسیدند که آن حزب چه شد و پیگیر این قضیه شدند. ما مجبور شدیم 29 بهمن اعلام رسمی کنیم که مرحوم باهنر اساسنامه را در خانه شهید اسلامی نوشت. بنابراین این سیر تأسیس حزب جمهوری اسلامی بود.

فارس: در مورد علت تأسیس حزب مقداری توضیح دهید. با چه ضرورتی حزب جمهوری تأسیس شد.

بادامچیان: علت اول این بود که مرحوم بهشتی می‌گفت حزب متناسب با بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای نظام جمهوری اسلامی ولایی باید شکل گیرد.

علت دوم این بود که بهشتی می‌گفت در دوران مبارزه چون مسائل سیاسی را به طور مخفی برگزار می‌کردیم، دوستان مخلص امام هم با سلایق و دیدگاه‌های مختلف شکل گرفتند. بعد از پیروزی انقلاب لازم است که این افراد در یک مجموعه زیر نظر روحانیتی که مورد تأیید امام است جمع شوند و با هم تبادل نظر کنند و افکارشان با هم هماهنگ شود.

همچنین مشخص شود چه کسانی با امام هستند و چه کسانی واقعاً خط اصیل فقاهت و اسلام ناب نبوی، علوی و عاشورایی امام را قبول دارند و در مقابل چه کسانی دارای سلیقه‌های چپ و راست و غربگرا، ملی‌گرا و یا مقام‌گرا هستند.

بنابراین شورای مرکزی حزب جمهوری، یک حزب به معنای واقعی نبود. جبهه‌ای از تفکرات با آرای گوناگون تحت نظارت یک مجموعه واحد مورد تأیید امام از روحانیت بود که رعایت تحزب اسلامی را در دستور کار قرار دهد. پس یکی از اهداف نزدیکی افکار و دل‌ها به هم بود تا همدیگر را درک کنند.

 

 

*عده‌ای می‌گفتند آوردن مالیات در قانون اساسی ضد اسلام است

تفکر دیگر نیز این بود که پالایش شوند. تیپ میرحسین موسوی‌ که جزو شورای مرکزی دعوت شد معلوم بود که چپ غربی است و در نهایت دیدیم که چطور شد. یا مثلاً دیدیم که درون ما اسلامی و مذهبی بودند ولی به بهشتی می‌گفتند چون در قانون اساسی جمهوری اسلامی بحث مالیات‌ها را گذاشتید پس شما حتماً طرفدار سرمایه‌داری هستید. علت آن نیز این است که مالیات از درآمد است و درآمد هم از سرمایه‌ است و سرمایه‌ هم که سرمایه‌گذاری می‌شود پس شما با آوردن قانون مالیات به برقراری نظام سرمایه‌داری در ایران کمک می‌کنید و این ضد اسلام است. در مقابل بهشتی با خونسردی می‌گفت این را از کجای اسلام درآورده‌اید و آیا فقاهت خوانده‌اید؟ می‌گفتند انقلابی یعنی همین و نباید سرمایه‌ باشد. بهشتی در مقابل می‌گفت از کجا این حرف را می‌زنید؟ اسلام نظام کمونیستی نیست که سرمایه دست دولت باشد.همین افراد هم از حزب بیرون رفتند. چند نفر هم دنبال این بودند و می‌گفتند فقط سهم امام و خمس کافی است و مالیات صحیح نیست. البته بعد از اینکه نظر امام را شنیدند نظرشان را پس گرفتند.

*موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی علیه حزب و به نفع بنی‌صدر مقاله می‌نوشت

گروهی طرفداران چپ آنچنانی و گروهی دیگر این طرف بودند. شاید کسی اگر روزنامه جمهوری اسلامی را که در اختیار میرحسین موسوی بود نگاه و تحولات آن را بررسی کند می‌بیند که در اول حتی به جایی رسید که آرم منافقین که با مسلسل بود را گذاشتند؛ که مرحوم شهید اسلامی به من که دبیر اجرایی حزب بودم اعتراض کرد. موسوی به من نامه نوشت که کارمان به جایی رسیده که برادر اسلامی به من لقب منافق می‌دهد. خود موسوی که روزنامه در اختیارش بود با اینکه روزنامه جمهوری متعلق به حزب بود مقابل حزب مطلب می‌نوشت. مثلاً مقاله «ما و حزب» را در جریان شهید آیت و بنی‌صدر نوشتند و در حقیقت در جبهه بنی‌صدر قرار گرفتند. چنین جبهه مختلف‌العقیده طبعاً‌ به صورت حزب کامل ولایی درنمی‌آید و مقطعی و ضرورت زمان است.

پس یکی دیگر از علل تأسیس حزب پالایش نیروها بود تا افکاری که نمی‌توانند خود را با خط ولایت تطبیق دهند یا جدا شوند و یا به تدریج کنار روند.

فارس: این این تکثر آرا که به آن اشاره کردید را مثبت ارزیابی نمی‌کنید؟

بادامچیان: آن مرحله از انقلاب مرحله همه با هم بود. ممکن است به زمانی برسد که امام می‌فرمایند هرکس هر حزبی می‌تواند داشته باشد. شاهد بودیم مجمع روحانیون مبارز که از جامعه روحانیت جدا می‌شود امام می‌فرمایند چه اشکالی دارد؛ به شرط اینکه شروط اسلامی را رعایت کنید و با هم دعوا نکنید و دو جبهه نشوید.

*در حزب اسلامی دستور حزبی حجت شرعی نیست

اما در حزب اسلامی مبنا مثل احزاب غربی منفعت حزبی نیست که اگر کسی این بنا را رعایت نکرد طردش کنند. در احزاب شرقی هرکس بخواهد نظر خلاف دهد به او تجدیدنظرطلب می‌گویند. احزابی که بین آنها شرایط پادگانی برپا است مثل این افرادی هستند که وقتی در شورای شهر خانم راستگو به قالیباف رأی داد علیه او شوریدند که شما بیخود کردید به او رأی دادید.

در حزب اسلامی اینطور نیست. در حزب اسلامی همان طور که من در کتاب «آنچه از تحزب و تشکل اسلامی باید بدانیم» نوشتم دستور حزبی حجت شرعی نیست. اگر دستور حزبی منطبق بر حق، نظر ولایی و نظر حزبی باشد فرد به عنوان تکلیف شرعی و حجت شرعی عمل می‌کند چون قرار نیست در حزب افراد قالبی شوند. یا مثل احزاب غربی و کمونیست هر فرد را در خودشان هضم کنند و کارشان به تشکیلات منافقین برسد که حتی ازدواج که انتخاب شخصی است به ازدواج تشکیلاتی تبدیل می‌شود. می‌گوید تو باید همسرت را طلاق دهی و من نیز فوری با او ازدواج کنم. یا در بدنه، تو باید با این زن ازدواج کنی و یا از زنت جدا شوی چون مبارزه ایجاب می‌کند.

بنابراین در حزب اسلامی بنا این نیست که افراد را قالبی کنیم. به قول شهید بهشتی ما در حزب آگاهی، آزادی و اطلاع می‌دهیم و فرد انتخاب آزادانه، آگاهانه و مبتنی بر تکلیف شرعی و ولایی می‌کند.

بنابراین اینکه بگویید تکثر افکار و عقاید وجود دارد باید بگویم نه تکثر بلکه آزادی عقیده وجود دارد. مرحوم عسگراولادی می‌گفت ما در شورای مرکز حزب مؤتلفه با 30 نظر می‌آییم و با یک تکلیف بیرون می‌رویم. هر کس نظراتش را می‌گوید و به این می‌رسیم که امروز تکلیف ما در برابر خدا، نظام، ملت و ولی‌امر چیست و آن را انجام می‌دهیم.

*اولین دشمن بهشتی آمریکا بود

فارس: علت اینکه شهید بهشتی توسط گروهک منافقین حذف شد چه بود و نقش ایشان را در تکوین انقلاب و ایجاد حزب جمهوری اسلامی چقدر مهم می‌دانید؟

بادامچیان: علت دشمنی با بهشتی این بود که هر انسان استوار، مؤثر، الهی، کارآمد، لایق و بازوی ولایت فقیه از طرف معاندین و افراد فریب خورده تحت فشار قرار می‌گیرند. اولین کسی که با بهشتی مخالف بود آمریکا بود. او انسان بلندی بود که به جای افراد داغ و تند و افراطی و یا به جای افکار سازش‌کارانه، استوانه مقاومت و استوار در مقابل توطئه‌ها بود.

روشی که بهشتی مقابل بنی‌صدر پیش گرفت بسیار هوشمندانه بود. مقابله با بنی‌صدر کار ساده‌ای نبود چون مهره آمریکا بود.

 

 

دومین دشمن‌اش شیطان است. شیطان از هر انسان خوبی ناراحت است. سومین دشمن وسواس خناس هستند که در دل‌های مردم فتنه‌گری می‌کنند.

*منافقین مهره آمریکا به بهشتی تهمت ارتباط با هایزر می‌زدند

مسئله سوم گروه‌ها و افکار ضدخلوص نیت بود که به دشمنی با وی پرداختند. منافقین، تیپ‌های ملی‌گرا،‌لیبرال و… با بهشتی به شدت برخورد می‌کردند. منافقین شعار می‌دادند «بهشتی به هایزر چه گفتی». خود این حضرات با آمریکایی‌ها مرتبط بودند و در حالی که مهره‌های آمریکا بودند به بهشتی تهمت می‌زدند. این در حالی بود که بهشتی با هایزر و هایزر با بهشتی هیچ ارتباطی نداشتند.

*بهشتی گفت با دشمن باید با اقتدار مذاکره کرد

یک بار هم با بهشتی مصاحبه کردند و ایشان گفت من از این افرادی نیستم که وسوسه این را داشته باشم که بگویم مذاکره با دشمن نباشد ولی با دشمن باید با اقتدار مذاکره کرد. یک بار هم که آمریکایی‌ها درخواست ملاقات با ایشان را داشتند گفته بود این دیدار فقط در خانه من باشد. 2 نفر به خانه بهشتی آمدند و بهشتی به آنها همان حرف‌های استوار را زد و گفت این انقلاب مستقل است. چپ‌های افراطی و اومانیست‌ها هم از اینکه احساس می‌کردند بهشتی کشور را از افکار چپ تند حفظ می‌کند، با او دشمن بودند.

از طرفی اینکه امام می‌فرماید شما در تاکسی هم سوار می‌شوی می‌بینی به بهشتی بدوبیراه می‌گویند یا سانسور می‌کنند. بهشتی یک ملت برای ملت ما بود و کسی که ملت است اینگونه مورد اتهام و تهمت قرار می‌گیرد.

*روایت پذیرایی از مردم با قند و چای کوپنی در خانه شهید بهشتی

البته بهشتی زندگی عادی داشت و آن شب 7 تیر که شهید شد صبحش که به خانه‌اش رفتیم برای پذیرایی از مردم غیر از قند و چای کوپنی چیزی در خانه‌اش نبود و مجبور شدیم از حزب برایش بفرستیم. این فرد مورد دشمنی مقام‌طلبان، سواستفاده‌طلبان و قدرت‌طلبان قرار گرفت.

*کسانی با ریاست جمهوری بهشتی مقابله کردند

بنا این بود که بعد از پیروزی انقلاب بهترین فرد برای ریاست جمهوری بهشتی است. چرا نشد آقای بهشتی رئیس جمهور شود و ما این همه آسیب ببینیم؟ چون کسانی مقابله کردند. امام دید که در اولین رئیس جمهور این دعواها می‌شود لذا گفت شخصی که معمم است نیاید. چون یک آقای روحانی نامزد ریاست جمهوری در مدرسه شهید مطهری کنونی و سپهسالار سابق به من و در جمع همه گفت انقلاب یک دیگ آش است و اگر یک قابلمه از آن گیر من نیاید فلان کار خرابی را در آن می‌کنم. این افراد می‌خواستند دعوا کنند.

 

 

* باید مراقب باشیم که بهشتی‌های الان مظلوم واقع نشوند

معلوم است که چرا آقای بهشتی مظلوم واقع می‌شود. ما هم باید مراقب باشیم که الان بهشتی‌های ما مظلوم واقع نشوند. آقای بهشتی می‌گوید دو جریان در کشور وجود دارد. جریان اول طرفدار اسلام فقاهت و ولایت و طرف دوم طرفدار افکار غربی است.

*جریان غربگرا می‌خواهد از بهشتی استفاده کنند/می‌خواهند لیبرالیسم را به نام بهشتی تمام کنند

مصیبت این است که جریان دوم می‌خواهند از بهشتی استفاده کنند. در همین چند روزه در مصاحبه و مقالات نوشتند که بهشتی فلان بود. می‌خواهند لیبرالیسم را به نام بهشتی تمام کنند. بهشتی انقلابی به تمام معنا است.

*سازشکاران می‌خواهند بهشتی را سازشکار معرفی کنند

اگر می‌خواهید این کار را بکنید حداقل بگویید بهشتی با آمریکا مخالف بود و می‌گفت «ای ریگان بشنو فریاد خشمگینانه ملت ما را». با همان شور و شوق می‌گفت «مرگ بر آمریکا و مرگ بر سازشکار». آدم‌های سازشکار همیشه می‌خواهند استفاده کنند و می‌خواهند بگویند که آقای بهشتی سازشکار بود.

انتهای پیام/

  1. شهروندعادی گفت:

    آره فقط شماخوبید! بیچاره میرسلیم را کاندیدا کردید وسر آخرازشخص دیگری حمایت نمودید…!!؟؟ آخر نه اینکه حزب پرطرفداری هم هستید!!؟