کد خبر: 65551تاریخ انتشار : 0:53:34 - دوشنبه 3 جولای 2017

شهدای این هفته فومن را بهتر بشناسیم

شهدای والامقام دفاع مقدس شهرستان فومن كه در اين هفته به فيض شهادت نائل آمده اند عبارت از شهدا اصلان جمالخواه که در تاریخ ۱۰ تیر سال ۶۱، جمشيد نظري که در تاریخ ۱۰ تیر سال ۶۴، حسين ارشدي که در ۱۰ تیر سال ۶۵، محمد گلي که در ۱۱ تیر سال ۶۴، یعقوب حسینی که در ۱۳ تیر سال ۶۰ و نقي واثقي که در ۱۶ تیر سال ۶۴ به درجه رفیع شهادت رسیدند می باشند.

به گزارش بهجت نیوز؛ شهدای والامقام دفاع مقدس شهرستان فومن كه در اين هفته به فيض شهادت نائل آمده اند عبارت از شهدا اصلان جمالخواه که در تاریخ ۱۰ تیر سال ۶۱، جمشيد نظري که در تاریخ ۱۰ تیر سال ۶۴، حسين ارشدي که در ۱۰ تیر سال ۶۵، محمد گلي که در ۱۱ تیر سال ۶۴، یعقوب حسینی که در ۱۳ تیر سال ۶۰ و نقي واثقي که در ۱۶ تیر سال ۶۴ به درجه رفیع شهادت رسیدند می باشند.

 

شهید اصلان جمالخواه

ديپلم‌ وظيفة‌ شهيد اصلان‌ جمالخواه‌ مركيه‌ فرزند قهرمان‌ در سال‌ 1340 در روستاي‌ خشكنودهان ‌پايين‌ شهرستان فومن در يك‌ خانواده‌ مذهبي‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پس‌ از گذران‌ دوران‌ كودكي‌، وارد مدرسه‌ شد و در سال‌ تحصيلي‌ 59 ـ 58 موفق‌ به‌ اخذ ديپلم‌ اقتصاد اجتماعي‌ از دبيرستان‌ شهيد شهرام‌ طلوعي‌گرديد.

پس‌ از اخذ ديپلم‌ به‌ خدمت‌ فراخوانده‌ شد و با طي‌ دوره‌ آموزشي‌، رهسپار جبهه‌  به منطقه بوکان اعزام شد. چند روزي‌ در مياندوآب‌ جهت‌ ديدن‌ آموزش‌ مقدماتي‌مستقر و سپس‌ در عمليات‌ بوكان‌ شركت‌ کرد و تپه‌هاي ‌استراتژيكي‌ بوكان‌ که در دست حزب كومله‌ و دمكرات‌  بود پس‌ از چند روز درگيري‌ این منطقه را  آزاد کردند.

اين‌ شهيد بزرگوار پس‌ از مدتي‌ استقرار در بوكان‌، راهي‌ باختران‌ شد و پس‌ از آن‌ به‌ گيلان‌ غرب‌ رفت‌ و سپس جهت‌ مستقر شدن‌ در كوههاي‌ باغ‌ كوه‌ سرپل‌ ذهاب‌، در تاريخ‌ بيستم‌ ارديبهشت‌1361 به‌ سوي‌ آن‌ ناحيه‌ شتافت‌ و مدتي‌ از حضور وي‌ در آن‌ ناحيه‌ گذشت‌، تا اينكه‌ شهيد مذكور همراه‌ با فرمانده‌ گروهان‌ و فرمانده‌ دسته‌ و يك‌ نفر درجه‌دار و دو نفر از سربازان‌، جهت‌ شناسايي‌ تپه‌ تق‌ تق‌ سرپل‌ ذهاب‌، به‌ آن‌ سوي‌ مي‌روند و‌ در ساعت‌ ۵:۳۰ دقيقه‌ دهم‌ تير 1361 در ناحيه‌اي‌ موسوم‌ به‌«سرتنگ‌» واقع‌ در نزديكي‌ نوار مرزي‌ ايران‌ و عراق‌، با مزدوران‌ بعثي‌ درگير مي‌شوند كه‌ در آن‌ درگيري‌، جمالخواه‌ مفقود و همراهانش‌ نيز به‌ اسارت‌ نيروهاي‌ دشمن‌ در مي‌آيند.

وصيت‌ نامه‌اي‌ دارد كه‌ در بخشي‌ از آن‌ آورده‌ است‌: «اي‌ امت‌ شهيد پرور و قهرمان‌، دنباله ‌روي‌ امام‌خميني‌ باشيد و امام‌ را تنها نگذاريد و به‌ گروهك‌هاي‌ منافقين‌ و تمامي‌ ايادي‌ دشمن‌ در داخل‌، حتي‌فرصت‌ فكر كردن‌ ندهيد…».

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحيم

با درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي و با درود به تمامي شهداي انقلاب اسلامي ايران و با درود به تمامي رزمندگان انقلاب و با درود به امت شهيد پرور ايران. درود به تمامي بازماندگان شهداي جنگ تحميلي و با درود بر شهداي جنگ تحميلي كه عاشقانه عزيزترين و با ارزش ترين دارايي هاي خود را بر كف اخلاص گذارده و براي معامله با خداي خود عاشقانه به تجارتي بزرگ دست زدند و به اميد پيروزي هر چه زودتر اسلام بر كف جهاني و به اميد پيروزي هر چه زودتر رزمندگان اسلام بر عليه كفر صدامي.

اينجانب ديپلم وظيفه اصلان جمالخواه فرزند ولي قهرمان جمالخواه درحاليكه چند روزي به عمليات مانده است به قرار زير وصيت مي كنم:

اي امت شهيد پرور و قهرمان توصيه هاي چند با شما دارم همچنان استوار مقاوم باشيد 2 ـ دنبال روي انقلاب امام خميني باشيد و امام را تنها نگذار. 3 ـ به گروههاي منافق و محارب و تمامي اياد و دشمن در داخل حتي فرصت فكر كردن ندهيد آنها را به شدت سركوب كنيد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 

 

شهيد جمشيد نظري‌

شهيد جمشيد نظري‌ آلاله‌ گورابي‌ فرزند گلعلي‌ بهدر سال‌ 1340 در دزدك‌ فومن‌ قدم‌ به‌ جهان‌ گذارد. تحصيلات‌ خود را تا پايه‌ي‌ سوم‌ ابتدايي‌ پي‌ گرفت‌ و پس‌ از آن‌ به‌ شغل‌ بنايي‌ ساختمان‌ روي‌ آورد. ديري‌ نپاييد كه‌ زمان‌ خدمتش‌ فرارسيد و به‌ خدمت‌ وظيفه‌ عمومي‌ فراخوانده‌ شد. در طي‌ يك‌ تقسيم‌بندي‌، وارد لشكر 58 تكاور ذوالفقار شد و دوره‌ آموزشي‌ خود را در اين‌ يگان‌ خدمتي‌ به‌اتمام‌ رساند. بعد از چند ماه‌ به‌ مناطق‌ عملياتي‌ كشور كه‌ درگير جنگ‌ با متجاوزين‌ بعثي‌ بود،فرستاده‌ شد و سرانجام‌ در دهم تير 1364 در منطقه‌ي‌ شرهاني‌ به‌ درجه رفیع شهادت‌ دست‌يافت‌ و پيكرش بعد از تشیع درگلزار شهدای فومن به‌ خاك‌ سپرده شد.

 

شهيد حسين‌ ارشدي‌

شهيد حسين‌ ارشدي‌ گشتي‌ فرزند صفر در سال‌ 1328 در دهستان‌ گشت‌ شهرستان فومن چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. دوران‌ كودكي‌ را در كنار خانواده‌ سپري‌ نمود و پس‌ از آن‌، به‌ خاطر عدم‌ امكانات‌ و فقر مالي‌ وارد مدرسه‌ نگرديد، به‌ كار كشاورزي‌ پرداخت‌. در سن‌ 18 سالگي‌ به‌ خدمت‌ رفت‌ وپس‌ از پايان‌ دوره‌ سربازي‌ به ‌زادگاهش‌ بازگشت‌ و به‌ ادامه‌ي‌ كار مشغول‌ شد.

پس‌ از مدتي‌ به‌ تهران‌ رفت‌ و وارد كادر ارتش‌ شد و به عنوان‌ راننده‌ مشغول‌ كار گرديد. چند سالي‌ را در سازمان‌ اتكاء ارتش‌ كه‌ متعلق‌ به‌ سازمان‌ صنايع‌ دفاع‌ (ساصد) بود گذراند، تا اينكه‌ در سال‌1365 به‌ عضويت‌ نهاد بسيج‌ درآمد و در ششم‌ ارديبهشت‌ همان‌ سال‌ به‌ منطقه‌ي‌ جنگي‌ جنوب‌ كشور اعزام‌ گرديد. اين‌ شهيد بزرگوار مدتي‌ در جبهه به عنوان‌ راننده‌ خدمت‌ کرد و از اين‌ طريق‌ به‌ كمك‌ رزمندگان‌ شتافت‌ تا اينكه‌ سرانجام‌ در روز سه‌شنبه‌ دهم‌ تير 1365 (مطابق‌ بيست‌ و دوم‌ شوال‌1406 هجري‌ قمري‌) در منطقه‌ي‌ عملياتي‌ مهران‌ از توابع‌ استان‌ ايلام‌ در عمليات‌ كربلاي‌ يك‌، شهد شيرين‌ شهادت‌ را نوشيد و سرافراز به‌ ملكوت‌ اعلي‌ پر كشيد.

 

شهيد محمد گُلي‌

سرباز وظيفه‌ شهيد محمد گُلي‌ گيگاسري‌ فرزند علي‌ در سال‌ 1345 در روستاي‌ گيگاسر شهرستان فومن قدم‌ به‌ جهان‌ گذارد. دوران‌ كودكي‌ خود را در كنار خانواده‌ كشاورزش‌ سپري‌ ساخت‌ تا اينكه‌ وارد مدرسه‌ گرديد و تا پايه‌ي‌ سوم‌ راهنمايي‌ و أخذ مدرك‌ سيكل‌ به‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌.

پس‌ از دوره‌ تحصيل‌ ازطريق‌ ژاندامري‌ فومن‌ به‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌ و بعد از طي‌ دوره‌ آموزشي‌ در ژاندارمري‌ كردستان‌ مستقر گرديد. مدتي‌ در اين‌ يگان‌ به‌ خدمت‌ پرداخت‌ تا اينكه‌ در يازدهم تير 1366 طي‌ يك‌ درگيري‌ با اعضاي‌ حزب‌ دمكرات‌ كردستان‌ در ارتفاعات‌ شيخ‌ چوپان، به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ وصال‌ دوست‌ نايل‌ آمد. امروزه‌ تيم‌ فوتبالي‌ در روستاي‌ گيگاسر، به‌ نام‌ اين‌ شهيد والامقام‌ نام‌گذاري‌ گرديده‌ كه‌ در عرصه‌ي‌ ورزش‌ اين‌ منطقه‌ فعاليت‌دارد.

شهيد يعقوب‌ حسيني‌

استوار دوم‌ شهيد يعقوب‌ حسيني‌ بوييني‌ فرزند معروف‌ در سال‌ 1332 در روستاي‌ بوئين‌ شهرستان فومن چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پس‌ از پايان‌ دوره‌ تحصيل‌ كه‌ تا پايه‌ سوم‌ راهنمايي‌ بيشتر ادامه‌ نيافت‌ مدتي‌ در كار كشاورزي‌ فعاليت‌ کرد و پس‌ از آن‌ به‌ خدمت‌ رفت‌.

ديري‌ نپائيد كه‌ در نيروي‌ زميني‌ ارتش ثبت‌ نام‌ بعمل‌ آورد و به عنوان‌ كادر در ارتش‌ مشغول‌ خدمت‌ گرديد. مدتي‌ در پادگان‌ منجيل‌ خدمت‌ مي‌كرد و در اين‌ شهر به سر مي‌برد تا اينكه‌ با شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌ به‌ لشكر 16 زرهي‌ قزوين‌ منتقل‌ گرديد و از آنجا به‌ جبهه‌هاي‌ جنوب‌ اعزام‌ شد. شهيد حسيني‌ در گردان‌ مهندسي‌ مشغول‌ فعاليت‌ بود تا اينكه‌ در سيزدهم‌ تير 1360 جهت‌ حمل‌ باطري‌ به‌ منطقه‌ عملياتي‌ رفته‌ بود كه‌ پس‌ از بازگشت‌ از مسير، در جاده‌ سوسنگرد ـ حميديه‌، خودروي ‌ايشان‌ واژگون‌ شده و شهيد حسيني‌ به‌ سختي‌ مجروح‌ مي‌شود كه‌ بلافاصله‌ او را به‌بيمارستان‌ منتقل‌ کردند و در همان‌ جا‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسد. مزار این شهید در گلزار شهداء بوئین فومن می باشد.

 

شهيد نقي‌ واثقي‌

شهيد نقي‌ واثقي‌ فرزند شادروان‌ صفر در سال‌ 1340 در شهر فومن‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. چشم‌ بازكردن‌ و رشد و نموّش‌ در دامان‌ مادري‌ مهربان‌ و پدري‌ زحمتكش‌ صورت‌ گرفت‌، تا اينكه‌ پس‌ از طي‌دوران‌ خردسالي‌، وارد مدرسه‌ گرديد و تحصيلات‌ خويش‌ را تا پايان‌ دوره‌ ابتدايي‌ دنبال‌ نمود.

دوره‌ نوجواني‌ را نيز در كنار خانواده‌ سپري‌ كرد و پس‌ از پا گذاشتن‌ به‌ سن‌ جواني‌، وارد كارخانه‌ريسندگي‌ «فومنات‌» گرديد و در آن‌ مشغول‌ به‌ كار شد. در اين‌ ايام‌ خانواده‌اي‌ مستقل‌ تشكيل‌ داد و مسئوليت‌ زندگي‌ جديدي‌ را برعهده‌ گرفت‌.

پس‌ از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌، با روحيه‌ انقلابي‌ و مذهبي‌ كه‌ داشت‌ و همچنين‌ به‌ خاطر، احساس‌مسئوليت‌ و وظيفه‌اي‌ كه‌ آنرا واجب‌ مي‌دانست‌، به‌ واحد بسيج‌ سپاه‌ فومن‌ پيوست‌ و مدتي‌ را در اين‌نهاد انقلابي‌ گذراند، تا اينكه‌ داوطلبانه‌ از سوي‌ اين‌ نهاد به‌ سوي‌ جبهه‌ اعزام‌ گرديد و رزم‌ بي‌امان‌خويش‌ را با دشمن‌ بعثي‌ آغاز نمود. اين‌ شهيد گرانقدر و متعهد، ماهها در جبهه‌، مردانه‌ جنگيد، تااينكه‌ سرانجام‌ در شانزدهم‌ تير 1364 در محور چنگوله‌ (واقع‌ در جنوب‌ مهران‌) به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ گلگون‌ كفنان‌ تاريخ‌ پيوست‌ پیکرش بعداز تشییع در گلزار شهداي‌ فومن‌، در جوار ديگر شهداي‌ «دفاع‌مقدس‌» آرام‌ گزيد.

شهيد واثقي‌ در بخشي‌ از وصيت‌نامه‌اش‌ آورده‌ است‌:

«… پروردگارا من‌ از اينكه‌ سرباز اسلام‌ و امام‌زمان‌ (عج‌) هستم‌ و در ارتش‌ اسلام‌ خدمت‌ مي‌كنم‌، به‌ خود مي‌بالم‌. خدايا از اينكه‌ اين‌ نعمت‌ را به‌من‌ دادي‌ تا بتوانم‌ در راه‌ اهداف‌ حكومت‌ اسلامي‌، لذت‌ها و محبت‌هاي‌ دنيوي‌ را فراموش‌ كنم‌ وفقط‌ راه‌ تو را در نظر داشته‌ باشم‌، تشكرمي‌كنم‌. خدايا مرا در به‌ اهتزاز درآوردن‌ پرچم‌ حق‌ حضرت‌مهدي‌ (عج‌) ياري‌ نما…».

در قسمتي‌ از خاطرات‌ اين‌ شهيد نيز مي‌خوانيم‌:

«… حمله‌ رقابيه‌ بود و ما داشتيم‌ براي‌ حمله‌ آماده‌مي‌شديم‌. يك‌ روز، باران‌ خيلي‌ تندي‌ باريد و تمام‌ سنگر ما خراب‌ شد. آن‌روز براي‌ من‌ خيلي‌ناراحت‌ كننده‌ بود، ولي‌ خودم‌ را به‌ خوشحالي‌ زدم‌ تا روحيه‌ برادران‌ ديگر خراب‌ نشود. تا اينكه‌شب‌ شد و من‌ نگهبان‌ شدم‌. در موقع‌ نگهباني‌ دلم‌ خيلي‌ گرفته‌ بود. از امام‌ زمان‌ (عج‌) شكايت‌ كردم‌و گفتم‌ كه‌ چرا پيش‌ ما نمي‌آيد. خيلي‌ گريه‌ و زاري‌ كردم‌. عزيزان‌، آن‌ شب‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) به‌ خوابم‌آمد. در خواب‌ دوبار از هوش‌ رفتم‌. چه‌ كسي‌ است‌ كه‌ امام‌ زمان‌ را ببيند و از هوش‌ نرود؟

/ میلاد پورمحسن