کد خبر: 65169تاریخ انتشار : 3:39:04 - دوشنبه 26 ژوئن 2017

شهدای هفته اول تیرماه را بهتر بشناسیم

شهداي والامقام شهرستان فومن كه در هفته اول تیرماه به فيض شهادت نائل آمدند عبارتند از شهدا قربان آلياني حقي، منوچهر احمدی، بهروز جهانباز، محمدعلی دزدبرد، عابث دستکه، محمدتقی فیض، که در ۴ تیر سال ۱۳۶۷، شهدا محرمعلي پورهمدم در ۶ تیر ۱۳۶۴، شهید خیراله ابراهیم خواه 1362، شهدا مجید مرآت، محمود فریدی که در 6 تیر سال 1366، شهید محمدحسین افتخاری که در 6 تیر سال 13ائل شدند لذا به جا است شهدای هفته اول تیرماه را بهتر بشناسیم.

به گزارش بهجت نیوز؛ شهداي والامقام شهرستان فومن كه در هفته اول تیرماه به فيض شهادت نائل آمدند عبارتند از شهدا قربان آلياني حقي، منوچهر احمدی، بهروز جهانباز، محمدعلی دزدبرد، عابث دستکه، محمدتقی فیض، که در ۴ تیر سال ۱۳۶۷، شهدا محرمعلي پورهمدم در ۶ تیر ۱۳۶۴، شهید خیراله ابراهیم خواه 1362، شهدا مجید مرآت، محمود فریدی که در 6 تیر سال 1366، شهید محمدحسین افتخاری که در 6 تیر سال 1369 به درجه رفیع شهادت نائل  شدند لذا به جاست شهدای هفته اول تیرماه را بهتر بشناسیم.

شهید قربان آلیانی حقی

سرباز وظيفه‌ شهيد قربان‌ آلياني‌ حقي‌ فرزند خليل‌ به‌ سال‌ 1347 در كيش‌ دره‌ آليان‌ شهرستان فومن قدم‌ به‌ جهان ‌گذارد. شهيد آلياني‌ دوران‌ كودكي‌ خود را در زادگاهش‌ سپري نمود و از آنجايي‌ كه همانند شماري‌ از هم‌سن‌ و سالهاي‌ خود، گريبانگير برخي‌ از مسائل‌ و مشكلات‌ بود، نتوانست‌ وارد مدرسه‌ شود و تحصيل‌ دانش‌ نمايد.

در دوره‌ نوجواني‌، همپاي‌ خانواده‌اش‌ به‌ كار و تلاش‌ در امور كشاورزي‌ پرداخت‌، تا اينكه‌ به ‌خدمت‌ سربازي‌ فراخوانده‌ شد‌ و پس‌ از طي‌ مراحل‌ آموزشي‌، در هيجدهم‌ مهرماه‌ 1366 از سوي‌ لشكر 92 زرهي‌ اهواز به‌ مناطق‌ عملياتي‌ كشور اعزام‌ و در جبهه‌ حضور يافت‌.

چند ماهي‌ را در ميادين‌ نبرد و در مبارزه‌ با متجاوزين‌ بعثي‌ بسر برد، تا اينكه‌ سرانجام‌ در چهارم‌ تير 1367 در منطقه‌ عملياتي‌ شهابيه‌ به‌ شهادت‌ رسيد و پيكر پاكش‌ مفقودالاثر شد. شهيد كه‌ در يكي‌ از عملياتهاي‌ تك‌ دشمن‌، بدنش‌ بر اثر جراحات‌ وارده‌ مفقود گرديده‌ بود، در ارديبهشت‌ ماه‌ 1377 شناسايي‌ و به خانواده‌اش‌ تحويل‌ گرديد.و در زادگاهش بخاک سپرده شد.

شهيد منوچهر احمدي‌

جهادگر شهيد منوچهر احمدي‌ عليسرايي‌ فرزند شادروان‌ رجب‌ به‌ سال‌ 1342 در روستاي‌ عليسرا شهرستان فومن قدم‌ به‌ جهان‌ گذارد. پس‌ از گذران‌ دوران‌ كودكي‌ بود كه‌ وارد مدرسه‌ گرديد و به‌ خاطر پاره‌اي‌ ازمسائل‌ آن‌ روزگار، فقط‌ تا قبولي‌ پنجم‌ ابتدايي‌ به‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌.

پس‌ از ترك‌ تحصيل‌ به‌ كار كشاورزي‌ روي‌ آورد و در امور زندگي‌، هميار خانواده‌ گرديد. پس‌ از چندي‌ وارد نهاد جهادسازندگي‌ شهرستان‌ فومن‌ شد و بعنوان‌ مكانيك‌، در اين‌ نهاد انقلابي‌ مشغول‌ به‌ كار گرديد. از آن‌ جايي‌ كه‌ احساس‌ مي‌كرد، وجودش‌ در جبهه‌ مي‌تواند مفيدتر باشد، عزم‌ جهاد با دشمن‌ متجاوز نمود و در بيست‌ و پنجم‌ خرداد 1367 از طريق‌ ستاد جهادسازندگي‌ استان‌ گيلان‌ به ‌جبهه‌ اعزام‌ شد.

اين‌ سنگرساز بي‌سنگر، از حضورش‌ در جبهه‌ مدت‌ زيادي‌ نگذشته‌ بود كه‌ در چهارم‌ تير همان‌ سال‌، در منطقه‌ عملياتي‌ جزيره‌ مجنون‌ براثر تك‌ دشمن‌ بعثي‌ به‌ شهادت‌ رسيد. ابتدا جزء مفقودين‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ تا اينكه‌ در سال‌ 1383 بعنوان‌ «شهيد» مورد تأييد قرار گرفت‌ و در بيست‌ و سوم ‌فروردين‌ 1383 در گلزار شهداي‌ فومن‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.

شهيد بهروز جهانباز

شهيد بهروز جهانباز گوشلونداني‌ فرزند علي‌اصغر به‌ سال1340 در روستاي‌ گوشلوندان‌ شهرستان فومن گام‌ به‌گيتي‌ نهاد. در كانون‌ گرم‌ خانواده‌ به‌ رشد و كمال‌ رسيد و بعد از سن‌ هفت‌ سالگي‌، دوران‌ تحصيل‌ خود را در محل‌ سكونت‌ خود، آغاز‌ نمود و با مدرك‌ قبولي‌ ششم‌ ابتدايي‌ قديم‌، از ادامه‌ي‌ تحصيل‌صرف‌ نظر كرد.

پس‌ از تأسيس‌ جهادسازندگي‌، وارد اين‌ نهاد انقلابي‌ گرديد و در آن‌ مشغول‌ به‌ فعاليت‌ گرديد. در مورخه‌ 25/3/67 از ستاد جهادسازندگي‌ استان‌ به‌ جبهه‌ اعزام‌ شد، تا از اين‌ راه‌ به‌ خدمت‌ بپردازد. اين‌ جهادگر مبارز، در همه‌ حال‌ آمادگي‌ و شجاعت‌ خود را نشان‌ داد، اما طولي‌ نكشيد كه‌ در منطقه‌ عملياتي‌ جزيره‌ مجنون‌ بر اثر پاتك‌ دشمن‌ به‌ تاريخ‌ چهارم‌ تير 1367 مفقودالاثر گرديد و به‌ مقام‌ والاي‌ شهادت‌ نايل‌ آمد. پيكربجا مانده وی در منطقه جنگی‌ در فروردين‌ ماه‌ 83 شناسايي‌ گرديد‌ و در بيست‌ و چهارم‌ فروردين‌ همان‌ سال‌، پيكرش‌ در گلزار شهداي‌ گوشلوندان‌ به‌خاك‌ سپرده‌ شد.از این شهید 4 فرزند 3 پسر و یک دختر به یادگار مانده.

شهيد محمد علي‌ دزدبر

سرباز وظيفه‌ شهيد محمدعلي‌ دزدبر گشت‌ رودخاني‌ فرزند شيرين‌ علي‌ به‌ سال‌ 1338 در روستاي‌گشت‌ رودخان‌ شهرستان فومن تولد يافت‌. به‌ خاطر مشكلاتي‌ كه‌ پيش‌ رو داشت‌، نتوانست‌ وارد مدرسه‌ گردد و ازنعمت‌ سواد محروم‌ شد. به‌ ناچار به‌ كارهاي‌ آزاد، از جمله‌ شباني‌ روي‌ آورد و مدتي‌ در اين‌ كارپرزحمت‌ بود، تا اينكه‌ به‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌.

پس‌ از طي‌ مراحل‌ آموزشي‌ در ارتش‌، به‌ لشكر قوي‌ 92 زرهي‌ اهواز پيوست‌ و بعد از مدتي‌ به‌منطقه‌ي‌ عملياتي‌ كشور اعزام‌ گرديد. اين‌ سرباز دلير، سرانجام‌ در چهارم‌ تير 1367 در منطقه‌ي‌عمليات‌ شهابيه‌ به‌ درجه‌ي‌ والاي‌ شهادت‌ دست‌ يافت‌ و جاودانه‌ گرديد. این شهید متاهل و دارای دو فرزند پسر بنام فرهاد و جواد است.مزار این شهید در روستای پیرسرای گشت رودخان است.

شهيد عابث‌ دستگه‌

سرباز وظيفه‌ شهيد عابث‌ دستگه‌ فرزند غضنفر به‌ سال‌ 1345 در رشت‌ زاده‌ شد. خانواده‌اش‌، اصالتاً از اهالي‌ روستاي‌ عليسرا بودند

دوران‌ كودكي‌اش‌ كه‌ سپري‌ شد، تا قبولي‌ دوم‌ راهنمايي‌ به‌ تحصيل‌ پرداخت‌ و پس‌ از آن‌، مدتي‌ دركارگاه‌ آلمينيوم‌ سازي‌ مشغول‌ به‌ كار يادگيري‌ اين‌ صنعت‌ گرديد. پس‌ از چند سال‌ كار، در سال‌ 1365به‌ خدمت‌ سربازي‌ فراخوانده‌ شد و در نهايت‌، از سربازان‌ لشكر 92 زرهي‌ اهواز گرديد. با اين‌ لشكر به‌منطقه‌ عملياتي‌ كوشك‌ مستقر گرديد و در همانجا ماندگار شد و به‌ جنگ‌ پرداخت‌، تا اينكه ‌سرانجام‌ در چهارم‌ تير 1367 در قصر شيرين‌ به‌ فيض‌ شهادت‌ نايل‌ آمد و آسماني‌ شد.

شهيد محمدتقي‌ فيض

شهيد محمدتقي‌ فيض‌ سيدآبادي‌ فرزند شادروان‌ اسحاق‌ به‌ سال‌ 1346 در روستاي‌ سيدآباد شهرستان فومن قدم‌ به‌جهان‌ گذارد. دوران‌ كودكي‌ را در كنار خانواده‌اش‌ سپري‌ نمود و در آغوش‌ گرم‌ خانواده‌ رشد يافت‌، تااينكه‌ وارد مدرسه‌ شد. ده ساله‌ بود كه‌ وجود پدر و به‌ فاصله‌ي‌ دو سال‌، وجود نازنين‌ مادر را ازدست‌ داد و در همان‌ ايام‌ نوجواني‌، با درد يتميي‌ آشنا گرديد. با اين‌ همه،‌ به‌ تحصيل‌ ادامه‌ داد و باوجود كاستي‌ها و مشكلات‌ پيش‌ رو، موفق‌ به‌ أخذ مدرك‌ ديپلم‌ در رشته‌ي‌ كشاورزي‌ شد. در سال‌1361 براي‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ وارد مجتمع‌ فني‌ لاكان‌ گرديد و پس‌ از مدتي‌، با همراه‌ اكيپ‌ اعزامي‌ از جهادسازندگي‌، وارد جبهه‌هاي‌ جنوب‌ شد. اين‌ شهيد بزرگوار پس‌ از مدتي‌ رزم‌ و جهاد، سرانجام‌ در چهارم تير 1367 در جزيره‌ مجنون‌ به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ اين‌ مقام‌ والا دست‌ يافت‌. پیکرش بعداز تشییع باشکوه در زادگاهش بخاک سپرده شد.

شهيد محرمعلي‌ پورهمدم‌

شهيد محرمعلي‌ پورهمدم‌ مودگاني‌ فرزند همدمعلي‌ به‌ سال‌ 1342 در روستاي‌ مودگان‌ شهرستان فومن چشم‌ حق‌بين‌به‌ حقايق‌ جهان‌ گشود. در دوره‌ كودكي‌ به‌ همراه‌ خانواده‌ در روستاي‌ حسين‌ كوه‌ سكونت‌ اختيار نمودند. و پس‌ از طي‌ دوران‌ كودكي،‌ وارد مدرسه‌ گرديد و تا پايه‌ي‌ سوم‌ راهنمايي‌ به‌تحصيل‌ پرداخت‌. پس‌ از آن‌ در كنار خانواده‌، به‌ كار كشاورزي‌ پرداخت‌، تا اينكه‌ خدمتش‌ فرارسيد وبه‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌.

پس‌ از گذراندن‌ دوره‌ آموزشي‌، بعنوان‌ سربازي‌ از نيروي‌ زميني‌ ارتش‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران،‌ در لشكر 16 زرهي‌ قزوين‌ مستقر شد، تا اينكه‌ پس‌ از جابجايي‌ كه‌ صورت‌ گرفت‌ به‌ منطقه‌ي‌ جنگي‌بستان‌ اعزام‌ گرديد و در اين‌ منطقه‌ از كشور، بعنوان‌ سرباز احتياط‌ به‌ كمك‌ رزمندگان‌ شتافت‌ و دركنار ايشان‌ به‌ مبارزه‌ پرداخت‌.

مدتي‌ از حضورش‌ مي‌گذشت‌، تا اينكه‌ در ظهر روز ششم‌ تير 1364 بر اثر جابجايي‌ و دستكاري ‌نارنجك‌ دستي‌ در يكي‌ از سنگرها، يكي‌ از نارنجك‌ها عمل‌ نمود و منجر به‌ جراحات‌ شديد وي‌ و در نهايت،‌ موجب‌ شهادت‌ اين‌ سرباز اسلام‌ گرديد.

شهيد خيرالله‌ ابراهيم‌ خواه‌

شهيد خيرالله‌ ابراهيم‌خواه‌ حلقه‌سري‌ فرزند علي‌ به‌ سال‌ 1340 در روستاي‌ حلقه‌سر شهرستان فومن تولد يافت‌. درسال‌ 1347 در دبستان‌ ابتدايي‌ گوشلوندان‌ ثبت‌ نام‌ كرد و شروع‌ به‌ تحصيل‌ نمود. پس‌ از طي‌ مقطع‌ ابتدايي‌ و راهنمايي‌، وارد دوره‌ متوسطه‌ شد و اين‌ دوره‌ را در دبيرستان‌ شهيد عبدالكريم‌ ابراهيمي‌، تا قبولي‌ سال‌ سوم‌ نظري‌ ادامه‌ داد.

شهيد ابراهيم‌خواه‌، سال‌ دوم‌ دبيرستان‌ بود كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در سال‌ 1357 به‌ اوج‌ خود رسيد و پيروز شد. پيش‌ از اينكه‌ سال‌ آخر دوره‌ متوسطه‌ را به‌ پايان‌ برساند، در سال‌ 1359 داوطلبانه‌ از سوي ‌ارتش‌ و از يگان‌ لشكر 28 سنندج‌ كردستان‌، به‌ جبهه‌ رفت‌ و همانطور كه‌ در سالهاي‌ انقلاب‌، حضوري‌ سبز و فعال‌ داشت‌، در مناطق‌ جنگي‌ نيز اين‌ حضور را سبزتر و گسترده‌تر نمود.

دوران‌ آموزشي‌ را در كرمان‌ به‌ پايان‌ برد و مدت‌ 21 ماه‌ در غرب‌ كشور، در شهرهايي‌ چون‌: بانه‌، مريوان‌ و سردشت‌، به‌ مبارزه‌ با دشمنان‌ داخلي‌ و متجاوزين‌ عراقي‌ پرداخت‌. در طول‌ جنگ‌، چندبار مجروح‌ شد، ولي‌ جبهه‌ را رها نكرد و همواره‌ در ميادين‌ نبرد حضوري‌ فعال‌ داشت‌.

اين‌ شهيد بزرگوار پس‌ از ماهها حضور در مناطق‌ جنگي‌، سرانجام‌ در طي‌ يك‌ عملياتي‌ كه‌ در ساعت‌ دو بامداد ششمين‌ روز از تير ماه سال‌ 1362 صورت‌ گرفت‌، در محور سردشت‌ در ناحيه‌اي‌ موسوم‌ به‌ «دوپازا» مفقود شد و آسماني‌ گرديد. پيكر پاكش‌ حدود 9 سال‌ در آن‌ منطقه‌ ماند، تا اينكه‌ شناسايي‌ و به‌ زادگاهش‌ انتقال‌ داده‌ شد.

در بخشي‌ از وصيت‌ نامه‌ي‌ او كه‌ در تاريخ‌ 1/1/62 به‌ نگارش‌ درآمده‌، مي‌خوانيم‌: «… پدرجان‌، بعد از اينكه‌ خبر شهادت‌ مرا براي‌ شما آوردند، مبادا كه‌ ناراحت‌ شوي‌ و خم‌ به‌ ابرو بياوري‌. آنچنان‌ مقاومت‌ خود را نشان‌ بده‌ تا دشمن‌ بداند كه‌ من‌، كور كورانه‌ در اين‌ راه‌ مقدس‌ نرفته‌ام‌…». ای کاش من هزارها جان داشتم، برای خدا و اسلام وقرآن فدا میکردم تا اسلام عزیزمان را از دست دشمنان نجات میدادم . و شما ای خواهرانم نمی دانید که حسین (ع) در زمین کربلا چه کار کرد مصیبت های زینب (س) رت یاد کرده اید؟ امیداوارم مثل زینب (س) باشید و مبارزه کنید . انشاء الله

متن وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب خیرالله ابراهیم خواه .ستایش خدای یکتاو درود و سلام بر محمد (ص) بنده و رسول او آغاز می کنم سلام بر تو ای پدر و مادر عزیزم اکنون که مشاهده می کنید که اسلاممان در حال نبرد است باید در این میدان الهی راه یابم. و امید از خدا دارم تا در این راه فاتح و شاد سرور و در بازگشت با قلبی آکنده از و ندای پیروزی بر لبانم به آغوشتان بازگردم. انشاءالله

و اکنون که در جهاداصغر هستم و امیدوارم در جهاد اکبر موفق باشم و آنچه را که اسلاممان می خواهد در کارهایش کوشا باشم. و سرباز خوبی به مکتبم که اسلام است شدم و پدر جان از اینکه خبر شهادت مرا برای شما آوردند. مبادا که ناراحت شوی و خم به آبرو بیاوری آنچنان مقاومت خود را نشان بده تا دشمن بداند که من کور کورانه در این راه مقدس نرفته ام. و تو ای مادر مهربانم درست است که 20 سال برایم زحمت کشیده ای و مرا بزرگ کرده ای و طاقت شنیدن خبر شهادت فرزندتان را نداری ولی این را بدان که باید صبر و استقامت داشته باشی مادرجان توانستی و نمی کنی از اینکه نتوانسته ای در مهمترین برهه از زمان که اسلام عزیزمان در دست دشمنان جهانخوار و موردعلامت گوناگون گروهکهای عصر شب قرار گرفته است و شما نباید یک قربانی ناقابل را اهداء کنید شاید و پیروز باشد؟ ای کاش من هزارها جان داشتم برای خدا و برای اسلام و قرآن فدا می کردم تا

اسلام عزیزمان را از دست دشمنان نجات می دادم و شما ای خواهرانم نمی دانید که حسین (ع) در زمین کربلا چکار کرد ، و مصیبتهای زینب سلام الله علیها را یاد کرده ای؟

آیا فراموش کرده ای که زینب سلام الله علیها فریاد حسین را در جلوی جباران تاریخ اقامه کرد و مزدوران را رسوا نمود.

امیدوارم مثل زینب سلام الله علیها باشید و مبارزه کنید . ان شاالله

شهيد مجيد مرآت‌ حقّي‌

سردار شهيد مجيد مرآت‌ حقّي‌ فرزند محمد به‌ سال‌ 1341 در شهر فومن‌در خانواده‌اي‌ مذهبي‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.پس‌ از گذران‌ دوره‌ كودكي‌، وارد مدرسه‌ شد و تا أخذ ديپلم‌ را طي‌ نمود. در زمان‌ اوج‌ درگيري‌ انقلاب‌ كه‌ مصادف‌ بود با سن‌ جواني‌ او، به‌ مبارزه‌ با رژيم‌ ستمشاهي‌ برخواست‌ و با فعاليت‌هايي‌ كه‌ در اين‌زمينه‌ داشت‌، يكبار دستگير و روانه‌ي‌ زندان‌ گرديد.

پس‌ از پيروزي‌ شكوهمند انقلاب‌ اسلامي‌، همتي‌ چشمگير در دفاع‌ از آرمانهاي‌ انقلاب‌ داشت‌ و باهر فعاليت‌ ضدانقلابي‌، به‌ شدت‌ برخورد مي‌نمود. با شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌، با پاسخگويي‌ به‌ نداي‌امام‌ امت‌ راهي‌ مناطق‌ جنگي‌ گرديد و در منطقه‌ غرب‌ كشور مستقر شد. پس‌ از مدتي‌ مبارزه‌ و نبرد،در سال‌ 1361 روانه‌ي‌ مريوان‌ گرديد و در گردان‌ «جندالله‌» آنجا به‌ خدمت‌ پرداخت‌. نخست‌فرماندهي‌ عمليات‌ گردان‌ و سپس‌ فرماندهي‌ كل‌ آن‌ گردان‌ را عهده‌ دار شد كه‌ در اين‌ راستا، آزادساختن‌ روستاهاي‌ متعددي‌ كه‌ حزب‌ كومله‌ و همچنين‌ حزب‌ دمكرات‌ كردستان‌ به‌اشتغال‌ خود درآورده‌ بودند، حاصل‌ آن‌ ايام‌ است‌.

در سال‌ 1364 در ادامه‌ي‌ حضورش‌ در غرب‌، فرماندهي‌ محور دزلي‌ از توابع‌ مريوان‌ كه‌ علاوه‌ بر دارابودن‌ گردان‌هاي‌ عملياتي‌، محل‌ استقرار نيروهاي‌ پدافندي‌ نيز بود را برعهده‌ گرفت‌ و تا اواخر سال‌1365 در اين‌ مسئوليت‌ باقي‌ بود.

پس‌ از اين‌ براي‌ مدت‌ كوتاهي‌، عازم‌ مناطق‌ جنوب‌ شد و اين‌ بار فرماندهي‌ گردان‌ حضرت‌ابوالفضل‌(ع‌) را برعهده‌ گرفت‌ كه‌ موجي‌ از خوشحالي‌ را در دل‌ رزمندگان‌ اين‌گردان‌ برانگيخت‌. بعد از چندماه‌، به‌ گردان‌ تحت‌ فرمان‌ ايشان‌، ماموريت‌ انجام‌ عمليات‌ نصر 4 در منطقه‌ي‌ ماووت‌ عراق‌ داده‌ شد و اين‌ در واقع‌ ، آخرين‌ سفر او بود. اين‌ شهيد والامقام‌ پس‌ از رشادت‌ها و دلاوري‌هاي‌ بسيار در مناطق‌ مختلف جنگي‌، در ششم‌ تير 1366 در اين‌ عمليات‌، بر اثر اصابت‌تركش‌ در ناحيه‌ سر و سينه‌، به‌ مقام‌ والاي‌ شهادت‌ دست‌ يافت‌ و آسماني‌ گرديد. پيكرش بعداز تشیع باشکوه‌ درگلزار شهداي‌ فومن‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.

در تشييع‌ جنازه‌ شهيد .در ميدان‌ شهر فومن‌، يكي‌ از فرماندهان‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌، سخنراني‌ نمود و در حالي‌ كه‌ مي‌گريست‌،در خطاب‌ به‌ مردم‌ سوگوار گفت‌: اي‌ مردم‌ مي‌دانيد، اين‌ پيكر مطهر متعلق‌ به‌ كيست‌؟ آيا ازدلاوري‌ها و ايثارگري‌هاي‌ او باخبريد؟ آيا مي‌دانيد، در نبرد با كفار صدامي‌ داخل‌ و خارج‌، آن‌ هم‌ درخطه‌ سردسير كردستان‌ چه‌ حماسه‌هايي‌ آفريده‌؟ كوه‌هاي‌ بلند مملو از برف‌هاي‌ سنگين‌ كردستان‌،محورهاي‌ خطرناك‌، جاده‌هاي‌ پرپيچ‌ و خم‌ وحشتناك‌ غرب‌ كشور، بايد لب‌ به‌ سخن‌ گشايند و نزدخداي‌ سبحان‌ شهادت‌ دهند، اما فقط‌ يك‌ نكته‌ به‌ شما بگويم‌ و آن‌ اينست‌ كه‌ اين‌ فرزند دلاور شهيدشما، در نبرد چريكي‌ و جنگ‌هاي‌ نامنظم‌ خود در برابر صداميان‌، آنان‌ را خسته‌ كرده‌، تا جايي‌ كه‌ ازسوي‌ ارتش‌ مزدور صدام‌، با بي‌سيم‌ و يا بلندگو خبر مي‌دادند، هر كس‌ مجيد مرآت‌ را مرده‌ يا زنده‌اسير گرفته‌ و يا حتي‌ سر او را بياورد، جايزه‌ بزرگي‌ خواهد گرفت‌ و اين‌، شعار هر روز فرماندهان‌ وسربازان‌ عراقي‌ بود كه‌ از بلندگوهاي‌ آنان‌، در مرزهاي‌ جنگي‌ كردستان‌ اعلام‌ مي‌شد».

بايد گفت‌ كه‌ اگر چه‌ سالها از زمان‌ شهادت‌ شهيد مرآت‌ و همچنين‌ ديگر شهداي‌ عزيز اين‌ ديارمي‌گذرد، اما فرهنگ‌ شهادت‌طلبي‌ ايشان‌، حركتي‌ را در جامعه‌ اسلامي‌ ما بوجود آورد كه‌ نه‌ تنها درفرهنگ‌ زمان‌ ما، بلكه‌ بهترين‌ فرهنگي‌ خواهد بود كه‌ براي‌ آيندگان‌ باقي‌ خواهد ماند. واقعيت‌ اين‌است‌ كه‌ اگر فداكاري‌ و جانبازي‌ اين‌ شهدا نبود. امنيت‌ جامعه‌ از ميان‌ مي‌رفت‌ و شايد هم‌ اسلام‌ زنده‌نمي‌ماند. بنابراين‌ بر همه‌ي‌ ما واجب‌ است‌، از خون‌ شهيدان‌ پاسداري‌ كرده‌ و ياد و نام‌ ايشان‌ را زنده‌نگهداريم‌.

در بخشي‌ از وصيت‌ نامه‌اش‌ مي‌خوانيم‌: «خدایا در حد توان سعی کردم در راه تو و برای تو کشته شوم هر چند تقصیر و گناه زیاد داشتم اما امیدم به الطاف و فضل توست که مطمئنا” میدانم بیشتر از گناهانم می باشد .همیشه دعایم این بود که بار پروردگارا! منهم جزء شهداء باشم و مرگم را خداوند به راهش قرار دهد».

شهيد محمود فريدي‌

شهيد محمودفريدي‌ هفتخواني‌ به‌ سال‌ 1344 در روستاي‌ تطف‌ رود از توابع‌ دهستان‌ آليان شهرستان فومن‌ قدم‌ به‌جهان‌ گذارد.

پس‌ از گذراندن‌ دوران‌ خردسالي‌، وارد مدرسه‌ گرديد و تا پايه‌ي‌ سوم‌ نظري‌ در رشته‌ي‌ اقتصاد به‌ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌. شهيد فريدي‌ سالهاي‌ انقلاب‌ و پس‌ از آن‌ را كه‌ مصادف‌ با سالهاي‌ جنگ‌ ومقاومت‌ بود، به‌ خوبي‌ درك‌ نمود و با اهداف‌ بسيار متعالي‌ كه‌ در سرداشت‌، در نهم‌ اسفندماه‌ 1365از واحد بسيج‌ سپاه‌ فومن‌ به‌ مناطق‌ جنگي‌ كشور اعزام‌ شد، تا از خاك‌ پاك‌ ايران‌ زمين‌ دفاع‌ كرده‌ و ازحريم‌ آن‌ پاسداري‌ نمايد. اين‌ شهيد گرانقدر سرانجام‌ در ششم‌ تيرماه‌ 1366 در منطقه‌ي‌ بانه‌ي‌كردستان‌ بر اثر اصابت‌ تركش‌ دشمن‌، خونش‌ ريخت‌ و به‌ مقام‌ شهادت‌ نايل‌ گرديد. پيكرش بعداز تشييع در زادگاهش به خاك سپرده شد.

در بخشي‌ از وصيت‌نامه‌اش‌ آورده‌ است‌: «پدر و مادرم‌، در دنيا صبور و مقاوم‌ باشيد و از كمك‌ به‌ فقرا و دردمندان‌ دريغ‌ نكنيد. از خداوند سلامتي‌ و صحت‌ مومنان‌ را خواستار باشيد. خواهران‌ عزيزم، ‌صبوري‌ و بردباري‌ را پيشه‌ كنيد و در طاعت‌ و عبادت‌ از ديگران‌ پيشي‌ بگيريد و زينب‌ وار با سختي‌و مشكلات‌ مبارزه‌ كنيد…».

شهيد حاج‌ محمدحسين‌ افتخاري‌

حجت‌الاسلام‌ و المسلمين‌ شهيد حاج‌ محمدحسين‌ افتخاري‌ فرزند محمد صادق‌ به‌ سال‌ 1329 در روستاي‌ گوشلوندان شهرستان فومن در خانواده‌اي‌ متدين‌ و كشاورز چشم‌ حق‌‌بين‌ به‌ حقايق‌ جهان‌ گشود.

دروس‌ مقدماتي‌ را ابتدا در مكتب‌ خانه‌ي‌ محل‌ و سپس‌ در سالهاي‌ 36 ـ 35 در دبستان‌ پيشده‌ گذراند. هنوز دوره‌ ابتدايي‌ را به‌ پايان‌ نرسانده‌ بود كه‌ به‌ سبب‌ علاقه‌ زياد به‌ معارف‌اسلامي‌، در سال‌ 1339 راهي‌ شهر مقدس‌ قم‌ گرديد و در مدرسه‌ «ستّيه‌» اين‌ شهر به‌ كسوت‌ طلبگي ‌درآمد و در آنجا به‌ تلمّذ پرداخت‌ و تا حدود سطح‌ پيش‌ رفت‌.

در آغاز، مقلد مرجع‌‌ تقليد جهان‌ تشيّع‌ فقيد سعيد حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ حسين‌ بروجردي‌ قدس‌سره‌ بود و پس‌ از رحلت‌ اين‌ عالم‌ رباني‌ در فروردين‌ ماه‌ 1340، مقلد حضرت‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) شد.

در اين‌ وقت‌، مبارزات‌ روحانيت‌ بر عليه‌ رژيم‌ پهلوي‌ به‌ زعامت‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌، به‌ طريق‌ اصولي‌ و انقلابي‌ خود رهبري‌ مي‌شد و حاج‌ محمدحسين‌ نيز در كنار ديگر برادران‌ ساكن‌ در مدرسه‌ ديني‌ قم‌، با الهام‌ از رهنمودهاي‌ امام‌ امت‌ و همگام‌ با معارف‌ انسان‌سازي‌ اسلامي‌، شيوه‌هاي‌ مبارزاتي‌ را مي‌آموخت‌.

فعاليت‌هاي‌ مستمر وقفه‌ناپذير او موجب‌ گرديد كه‌ به‌ عنوان‌ طلبه‌اي‌ نامطلوب‌ و ضد رژيم‌، از سوي‌ سازمانهاي‌ اطلاعاتي‌ نظام‌ طاغوت‌ شناخته‌ شود. بدين‌خاطر در سال‌ 1344 كه‌ در جمع‌ خانواده ‌خود بسر مي‌برد، براي‌ نخستين‌ بار از طرف‌ مأموران‌ گروهان‌ ژاندارمري‌ فومن‌ دستگير و به‌ دادگاه ‌رشت‌ منتقل‌ شد.

در سال‌ 1346 نيز بعلت‌ توزيع‌ اعلاميه‌ حضرت‌ امام‌، توسط‌ مامورين‌ ساواك‌ قم‌ دستگير و پس‌ از يك‌ هفته‌ بازداشت‌ و شكنجه‌هاي‌ وحشيانه‌، به‌ زندان‌ قزل‌ قلعه‌ تهران‌ اعزام‌ گرديد كه‌ در آنجا به‌ مدت‌ سه‌ ماه‌ در سلول‌ انفرادي‌ و سه‌ ماه‌ هم‌ در سلول‌ عمومي‌ زندان‌ قصر با ديگر روحانيون‌ مبارزي‌ چون‌: هاشمي‌ رفسنجاني‌، مهدي‌ كروبي‌، رباني‌ شيرازي‌، طاهري‌ خرم‌آبادي‌، غيوري‌ و زيارتي‌ بود، تا اينكه‌ سرانجام‌ در اسفند ماه‌ همان‌ سال‌ با تحمل‌ رنج‌ و سختي‌ بسيار از زندان‌ رهايي‌ يافت‌.

در سال‌ 1350 به‌ فومن‌ آمد و آنجا را مركز فعاليت‌هاي‌ اسلامي‌ ـ اجتماعي‌ خود قرار داد. او در اين‌ وقت‌ حركت‌ عملي‌ ضد رژيم‌ را با حمايت‌ جمعي‌ از ياران‌ مورد اعتماد خود آغاز نمود و با سازماندهي‌ خاصي‌، كار تهيه‌ و توزيع‌ اعلاميه‌ها و خبرنامه‌ها را در سراسر گيلان‌ و بخشي‌ از مازندران‌ برعهده‌ گرفت‌.

در سال‌ 57 همزمان‌ با اوج‌گيري‌ مبارزات‌ سياسي‌، در تنوير افكار عمومي‌ كوشيد و در تشكيل‌ مجالس‌ مخفي‌ براي‌ اتخاذ خط‌مشي‌ مبارزاتي‌، ترتيب‌ دادن‌ راهپيمايي‌ها، سخنراني‌ها، ابلاغ‌ پيامهاو دستورالعملها، نقش‌ بسزايي‌ ايفا نمود كه‌ در همه‌ اينها، انواع‌ توطئه‌ها و تهديدها همراه‌ او بود كه‌ ازميان‌ آنها مي‌توان‌ به‌ تيراندازي‌ گروهان‌ ژاندارمري‌ فومن‌ در يكي‌ از جلسات‌ سخنراني‌ وي‌ درروستاي‌ لولمان‌ اشاره‌ نمود كه‌ به‌ سلامتي‌ از آن‌ رهايي‌ يافت‌. يا هجوم‌ ماموران‌ انتظامي‌ به‌ منزل‌مسكوني‌ ايشان‌ كه‌ موجب‌ بهم‌ ريختن‌ و ويراني‌ محل‌ سكونت‌ و به‌ يغما بردن‌ اثاث‌ منزلش‌ را در پي‌داشت‌.

همچنين‌ سخنراني‌هاي‌ پي‌ در پي‌ او در ماه‌ محرم‌ سال‌ 57 (دي‌ ماه‌) به‌ دستگيري‌ وي‌ منجر گرديد كه‌با متحصن‌ شدن‌ اهالي‌ فومن‌ در دادگستري‌ اين‌ شهرستان‌، منجر به‌ آزادي‌ او شد.‌ در چهارم‌ دي‌ماه‌ اين‌ سال‌ بود كه‌ آن‌ حادثه‌ي‌ معروف‌، علي‌رغم‌ تهديدهاي‌ و توطئه‌ها به‌ وقوع‌ پيوست‌ و رشادت‌ و شهامت‌ اين‌ روحاني‌ مبارزه‌ به‌ همراه‌ اهالي‌ فومن‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ شد.

پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ در 22 بهمن‌ ماه‌ 57، كنترل‌ امور و نظارت‌ بر عملكرد اشخاص‌ و گروههاي‌ اين ‌منطقه‌ را عهده‌دار بود و در طول‌ سالهاي‌ پس‌ از پيروزي‌ نيز مسئوليت‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌، بنياد شهيد، بنياد مسكن‌، ستاد جبهه‌ و جنگ‌ فومن‌ و مسئوليت‌ ستاد اعزام‌ روحانيون‌ گيلان‌ به‌ جبهه‌ را برعهده‌ داشت‌. در انتخابات‌ دوره‌ سوم‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ در مورخه‌ 19/1/67، با 27103 آراء مأخوذ، مفتخر به‌ مقام‌ نمايندگي‌ شهرستان‌ فومن‌ و شفت‌ گرديد و همواره‌ يكي‌ از بهترين‌ و خدمت‌گزارترين‌ نمايندگان‌ محبوب‌ اين‌ منطقه‌ بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ شناخته‌ شد. اين‌ مرد وارسته‌ و نيك‌نام‌، سرانجام‌ در جريان‌ كمك‌رساني‌ به‌ مردم‌ زلزله‌ زده‌ در ساعت‌ 14 بعدازظهر روز ششم‌ تيرسال‌ 1369، در روستاي‌ كليشم‌ رودبار براثر سانحه‌ي‌ سقوط‌ هليكوپتر (بالگرد) جان‌ به‌ جان‌ آفرين ‌تسليم‌ نمود و به‌ مقام‌ والاي‌ شهادت‌ دست‌ يافت‌.

پيكر پاكش‌ را در طي‌ مراسمي‌ با شكوه‌ به‌ زادگاهش‌ بازگرداندند و در نهايت‌ در گلزار شهداي‌ فومن‌ به‌خاك‌ سپردند.