کد خبر: 65056تاریخ انتشار : 12:25:55 - پنجشنبه 22 ژوئن 2017

یادداشت/محمدحامد نیکبخت گیلانی؛

هیچ دستوری در اسلام بر خلاف خواسته فطری انسانها نیست

محمد حامد نیکبخت گیلانی در یادداشتی با عنوان ” هیچ دستوری در اسلام بر خلاف خواسته فطری انسانها نیست”‌ افراط و تفریط را در مکتب اسلام مورد بررسی قرار داده است.

به گزارش بهجت نیوز؛ محمد حامد نیکبخت گیلانی در یادداشتی با عنوان ” هیچ دستوری در اسلام بر خلاف خواسته فطری انسانها نیست”‌  افراط و تفریط را در مکتب اسلام مورد بررسی قرار داده است. متن این یادداشت به شرح ذیل می باشد:

یکی از ویژگی های دین مقدس اسلام این است که یک مکتب میانه رو و به اصطلاح دین وسط است، یعنی نه جنبه ی افراط دارد و نه جنبه ی تفریط و گاهی خود این مطلب مورد پرسش قرار می گیرد که میانه رو بودن یک مکتب، به چه معناست؟

بیشتر دانشمندان اهل تفسیر در تجزیه و تحلیل این گونه آیات”و کذلک جعلناکم امه وسطا” می گویند که دین مقدس اسلام در جمیع شئون زندگی، چه در جهت مادی و چه در جهت معنوی و امور عبادی و سازندگی انسانها تاکید فراوان دارد ولی افراط و تندروی در آن را نیز خطرناک معرفی می کند که نمونه های فراوانی در این زمینه از شخص پیغمبر اسلام و اوصیاء گرامش نقل شده است.

داستان “عثمان بن مظعون” خود بهترین گواه در این مطلب است، در حالی که این مرد از پارسایان دوره اولیه مشهور است و مورد علاقه زیاد پیغمبر اکرم (ص) نیز بود، تا بدان درجه که در پای جنازه این مرد پارسا، پیغمبر اکرم اشک ریخت و بنا به نقلی خود آن جناب، جنازه عثمان را در قبرش گذاشت ولی در ایام حیات و زندگی این مرد وقتی پیغمبر شنید که عثمان بن مظعون از خانه و آشیانه دست کشیده و به کوه ها و صحراها پناه برده و مشغول عبادت گردیده است چنان خشمگین شد که از اثر ناراحتی ردایش به زمین کشیده می شد تا به مسجد رسید و به منبر تشریف برد و دستور داد عثمان را آوردند و در آنجا خطبه ی بلیغی ایراد فرمود؛ آیا دینی بهتر از دین من هست؟ سپس رو به عثمان کرد و فرمود؛ خداوند بی نیاز است از این لباس های خشن، حرکت کن و این لباس ها را از بدن بیرون کن. شما ببینید همین عثمان چون در جهت روش معنوی و عبادی تندروی می کند مورد اعتراض رهبر بزرگوار اسلام قرار می گیرد و به او می فرماید؛ راه تو اشتباه و نادرست است.

شاهد دومی که در این رابطه به عرض می رسد داستان “علاء بن زیاد” و “عاصم بن زیاد” که یکی در حد افراط و دیگری در حد تفریط زندگی می کردند، در نهج البلاغه آمده که امیرالمومنین(ع) به عنوان عیادت به خانه علاء بن زیاد رفت، دید او خانه وسیعی دارد و در کمال وسعت زندگی می کند، فرمود؛ ای علاء تو را چه کار با خانه این چنین فراخ و وسیع و حال آن که تو به فراخی آن در آخرت بیشتر نیاز داری، آری اگر بخواهی با داشتن چنین منزل وسیعی، وسعت خانه آخرت را هم دریابی مهمان در آن پذیرایی کن و با خویشاوندان خود بپیوند و حقوق واجبه شرعیه را بپرداز، در این صورت فراخی و وسعت آخرت را نیز دریافته ای. آنگاه علاء عرض کرد؛ یا امیرالمونین! از برادرم عاصم به تو شکایت می کنم، حضرت فرمود؛ برای چه؟ گفت؛ او مثل رهبانان گلیمی به خود پیچیده و از دنیا دوری گزیده است، حضرت فرمود؛ او را نزد من بیاورید، وقتی که آمد فرمود؛ ای دشمنک خود، شیطان ناپاک می خواهد تو را سرگردان کند آیا به زن و فرزندت رحم نکردی؟ آیا تو چنین پنداشتی که خداوند متعال برای تو پاکیزه ها را حلال کرده آنگاه نمی خواهد که تو از آن استفاده کنی؟! عرض کرد یا امیرالمومنین این شمائید که در لباس خشن به سر می برید و خوراک بی مزه و سخت می خورید. حضرت فرمود؛ من مانند تو نیستم، زیرا خداوند متعال بر پیشوایان واجب کرده که خود را با مردم فقیر و تنگدست برابر کند تا فقیر و تنگدست را پریشانی فشار نیاورده و او را نگران نکند. با نقل این داستانها دانستیم که اسلام یک دین وسط است و امت اسلامی نه افراطی می باشند و نه تفریطی.

باز در این مورد سخنی بسیار جالب از امام جعفرصادق (ع) نقل شده که فرمود؛ از ما نیست کسی دنیا را به خاطر آخرت و آخرت را به خاطر دنیا رها سازد و پیغمبر بزرگوار اسلام مسلمانان را به عنوان “زهاد اللیل و اسد النهار” معرفی فرمود یعنی پارسایان شب و شیران روز.

از طرف دیگر اسلام در بعد اقتصادی و زندگی مادی نیز راه وسط و میانه روی را انتخاب نموده و بدان دستور می دهد، نه راه سرمایه داری و کاپیتالیستی را می پذیرد و نه راه کمونیزم و نفی هرگونه مالکیت را که همان راه الحاد و بلشویکی است، اسلام هم با آن روش مخالف است و هم با این راه، اسلام همان راه فطرت و غریزه در زمینه اقتصادی و زندگی مادی است.

آنهایی که به اصطلاح جامعه شناسان فقط به فرد فرد انسانها اصالت می دهند و جامعه را نادیده می انگارند که همان راه سرمایه داری و کاپیتالیستی است اسلام نمی پذیرد و همچنین آنهایی که اصالت را فقط به جامعه می دهند و به اصطلاح سوسیالیستی فکر می کنند و به فردفرد انسانها توجه خاصی ندارند آن را نیز نمی پذیرند بلکه می گوید هم فرد و جامعه و هم جامعه ،هم حقوق، فرد و هم حقوق اجتماع، هم خواسته فطری و غریزه فرد و هم مصالح اجتماع.

این که فرد بگوید چون شخصا اصالت دارد و دارای اختیار است پس از هرگونه استفاده مادی و کسب سرمایه آزاد است و در معاملات و سود مادی آنچه میل او بخواهد پیش برود چون فردی آزاد است و در کسب و جمع آوری ثروت هرگونه که بخواهد و گرچه به نابودی دیگران و از هم گسیختگی نظام اقتصادی و اجتماعی منتهی شود، اسلام آن را نمی پذیرد و با آن مخالف است.

این طور نیست که هر فرد برای خود راه تندروی و افراط را اینقدر مجاز بداند که دیگران در زیر چکمه خودخواهانه او لگدکوب شوند و استدلالش این باشد چون فردی آزاد است به دیگران نمی رسد که آزادی بی حد و مرزش را سلب کنند، این منطق غلط است، چون آزادی در جمع ثروت و مال و کسب سرمایه و راه جمع آوری آن در اسلام حدودی دارد. اسلام می گوید؛ در صورتی انسان آزاد است که به دیگران لطمه نخورد و آزادی از دیگران گرفته نشود، وقتی در خیابان راه می روی آن اندازه آزادی داری که به حقوق دیگران لطمه وارد نیاوری و به حقوق دیگران تجاوز نکنی وگرنه جلو آزادیت گرفته می شود. این که می بینیم امروزه این همه برخوردهای سبعانه در دنیا پیدا شده به خاطر همین است که می بینیم این منطق غلط در میان شان راه یافته که می گویند تا آنجا که قدرت و زور  در ما است به کسی نمی رسد جلو خواسته ها و دنیاپرستی ما را بگیرد اگرچه به قیمت به خاک و خون کشیدن همه جهان و جهانیان باشد. اسلام با چنین خودخواهی های ویرانگر به مبارزه برخواست تا دیگران هم بتوانند به حقوق خود برسند و از طرف دیگر با الحاد و نفی مالکیت و کمونیست نیز مبارزه می کند، چون راه فطرت و غریزه و خواسته های طبیعی انسانها این را نیز نمی پسندند و از آنجایی که دین اسلام دین فطرت است اما فطری و غریزی بودن اصل مالکیت یک امر بدیهی و ضروریست، حتی در حیوانات نیز غریزی بودن اصل مالکیت مشهود است، مثلا اگر بچه ای بخواهد لانه مرغی را ویران کند می بینیم حیوان داد و فریاد راه می اندازد و می خواهد بفهماند لانه از آن من است و مالک آن هستم و کسی نباید مالم را بی جهت نابود کند، مثل این که بدین وسیله اصل مالکیت خود را به دیگران می فهماند و در انسانها نیز حتی در بچه های کوچک که اصل مالکیت را تشخیص نمی دهند با زبان فطری و غریزی شان این موضوع را به دیگران می فهماند.

اگر پدری که از سفر بر می گردد یک وسیله بازی و سرگرم کننده ای برای بچه اش خریداری می کند و به او می دهد و اگر بعد از دادن به او، بخواهد از او بگیرد و به دیگری بدهد می بینیم بچه به مبارزه بر می خیزد و چنان داد و فریاد راه می اندازد تا به همه بفهماند که کسی حق ندارد حق و مالم را بگیرد و به دیگران بدهد، بدین جهت اگر مسلکی و یا مکتبی با خواسته های فطری و غریزی انسانها سازش نداشته باشد و احیانا به مبارزه برخیزد محکوم برفنا و نابودی است، در عالم طبیعت نیز امر به همین منوال است.

اگر سنگی را با فشار تمام به هوا پرتاب کنیم تا فشار در اوست به هوا می رود و وقتی فشار تمام شد باز هم به زمین بر می گردد و به حال طبیعی خود باز می گردد، بدین جهت اسلام همیشه راه اعتدال و میانه روی را در جمیع شئون زندگی انسانها دستور می دهد و به اصطلاح قرآن این امت را امت وسط و میانه قرار داده است.

استاد حکیم قرن مان مرحوم علامه طباطبایی (قدس سره) در ضمن بحثی می گوید؛ این مطلب کاملا بررسی شده است که هیچ قانون و دستوری در اسلام بر خلاف خواسته فطری و طبیعی انسانها نیست، یعنی آنچه را که غریزه و طبیعت انسان برای رسیدن به کمال خود بدان احتیاح دارد، اسلام نیز به همان چیز دستور صادر کرده است و پیروی از آن را برای انسان لازم شمرده است.

در خاتمه این نکته ناگفته نماند که وادار کردن جامعه به پیروی از راه وسط و پیمودن راه عادلانه و میانه روی در جمیع شئون مادی و معنوی چه بسا کار آسانی نباشد و رنجها و دردسرهایی همراه داشته باشد، آنهایی که راه افراط یا تفریط رفته و می روند و بدان خو گرفته و می گیرند، مخصوصا در مساءل مادی و اقتصادی راه عدالت و میانه روی برای آنان چنان ناگوار است که حاضرند با تمام نیرو با عدالت خواهان اجتماعی بجنگند.

به عنوان نمونه، اگر می بینیم بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی حتی بعضی از ملتهایی که مدعی اند که خود مسلمان اند انتقاد می شود به خاطر همین است که نمی توانند پیاده شدن عدالت اجتماعی و راه واقعی میانه روی اسلام را تحمل کنند.

 خوشبختانه مکتب مقدس اسلام این راه وسط و عدالت اجتماعی در جمیع شئون مادی و معنوی را به عنوان الگو و سنبل پیمود و به ملل جهان این راه مقدس را اراءه داد و رسما اعلان کرد؛ این چنین ما شما را “امت وسط” قرار دادیم تا شاید الگوی انسانها باشید.

  1. میثم گفت:

    اعتدال در دین آمده است ولی آیا واقعا امروزه کسانی که خود را اعتدالگرا میدانند،اعتدال اصیل اسلام را دارا هستند؟همانی که آقای نیکبخت در یادداشت زیبا و خواندنیشان نوشتند،آیا به راستی؟
    انشاءالله میان حق و باطل کمی نمایان تر گردد