کد خبر: 64430تاریخ انتشار : 18:00:23 - یکشنبه 11 ژوئن 2017

شهدای هفته آخر خرداد را بهتر بشناسیم

درهفته آخر خرداد شهید ذبيح اله عزت پناه در 22 خرداد 66، شهید عظيم پور نصيري 23 خرداد 67، شهید قاسم حسينيان در 24 خرداد 67، شهید اجانگل عقلايي 24 خرداد 69، شهید علي ميرزايي در 24 خرداد 67، شهید محمد هادي پور در 24 خرداد 67، شهید اسماعيل دليري در 25 خرداد 64، شهید جعفر ملايي در 26 خرداد 61 به درجه عظیم شهادت رسیدند.

به گزارش بهجت نیوز؛در هفته آخر خرداد شهید ذبيح اله عزت پناه در 22 خرداد سال 66، شهید عظيم پور نصيري 23 خرداد سال 67، شهید قاسم حسينيان در 24 خرداد سال 67، شهید اجانگل عقلايي 24 خرداد سال 69، شهید علي ميرزايي در 24 خرداد سال 67، شهید محمد هادي پور در 24 خرداد سال 67، شهید اسماعيل دليري در 25 خرداد سال 64، شهید جعفر ملايي در 26 خرداد  سال 61 به درجه عظیم شهادت رسیدند.

 

شهيد ذبيح‌الله‌ عزت‌پناه‌

سرباز وظيفه‌ شهيد ذبيح‌ الله‌ عزت‌پناه‌ فرزند اسماعيل‌ به سال 1345 در روستاي‌ زيده‌ شهرستان فومن قدم‌ به‌ عرصه‌ي‌گيتي‌ نهاد. تحصيلات‌ خود را تا قبولي‌ پنجم‌ ابتدايي‌ در زادگاهش‌ به‌ پايان‌ رساند و پس‌ از آن‌ مدتي‌ دركنار خانواده‌ ماند، تا اينكه‌ به‌ تهران‌ رفت‌ و در يك‌ مغازه‌ لوازم‌ يدكي‌ اتومبيل‌ مشغول‌ به‌ كار شد. چندسالي‌ در اين‌ كار بود، تا وقتي‌ كه‌ به‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌ و به‌ انجام‌ وظيفه‌ ملي‌ خود پرداخت‌.

اين‌ سرباز اسلام‌ پس‌ از طي‌ دوره‌ آموزشي‌، به‌ اهواز رفت‌ و در لشكر 5 اين‌ شهر مستقر گرديد. مدتي‌ در اين‌ لشكر مشغول‌ خدمت‌ و از همان‌ لشكر، به‌ مناطق‌ عملياتي‌ كشور اعزام‌ گرديد كه سرانجام‌ در تاريخ‌ بيست‌ و دوم‌ خرداد 1366 در منطقه‌ عملياتي‌ جزيره‌ مجنون‌ شهد شيرين‌ شهادت‌ را نوشيد و جاودانه‌ ماند.پیکر وی بعداز تشییع در گلزار کلرم بخاک سپرده شد.

 

 

شهيد عظيم‌ پورنصيري‌

حجت‌الاسلام‌ شهيد عظيم‌ پورنصيري‌ فرزند عزيز به‌ سال‌ 1347 در روستاي‌ كردمحله‌ از توابع ‌دهستان‌ گشت‌ شهرستان‌ فومن‌، در خانواده‌اي‌ مذهبي‌ گام‌ به‌ گيتي‌ نهاد.

دوره‌ ابتدايي‌ را در دبستان‌ كردمحله‌ به‌ پايان‌ رساند و دوره‌ راهنمايي‌ را تا قبولي‌ سيكل‌، همزمان‌ با سالهاي‌ انقلاب‌ به‌ پايان‌ برد. در سالهاي‌ تحصيل‌، فعاليت‌هاي‌ فرهنگي‌ شياناني‌ را در مدرسه‌ راهنمايي‌ كردمحله‌ به‌ راه‌ انداخت‌ و پس‌ از اين‌، به‌ مبارزه‌ با گروهك‌هاي‌ ضد انقلاب‌ پرداخت‌ و درواقع‌، در زمره‌ فعالان‌ حركت‌هاي‌ انقلابي‌ ضد رژيم‌ ستمشاهي‌ بود. شهيد پورنصيري‌ از بنيانگذاران‌ پايگاه‌ مقاومت‌ بسيج‌ و از اعضاي‌ فعال‌ انجمن‌ روستاي‌ خود بود و فعاليت‌هايش‌ تا سالهاي‌ 1362همچنان‌ ادامه‌ داشت‌، تا اينكه‌ بعلت‌ علاقه‌ شديد به‌ دروس‌ حوزوي‌، در شهريور اين‌ سال‌ رهسپارحوزه‌ علميه‌ «مهدويه‌»رشت‌ گرديد و به‌ تحصيل‌ مقدمات‌ و‌ تهذيب‌ نفس‌ پرداخت‌. در سال‌ 1364 براي‌ ارتقاءمدارج‌ علوم‌ ديني‌ و علمي‌ به‌ تهران‌ رفت‌ و در مهرماه‌ همان‌ سال‌، در حوزه‌ علميه‌ شهيدبهشتي‌(شهادت‌ 7 تير 1360) كه‌ زير نظر سازمان‌ تبليغات‌ اسلامي‌ تهران‌ بود، مشغول‌ به‌ تحصيل‌ شد.

پس‌ از حدود يكسال‌ به‌ دليل‌ اعزام‌ پدر بزرگوارش‌ به‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌، به‌ ناچار به‌ گيلان‌ برگشت‌ و درحوزه‌ علميه‌ امام‌ جعفرصادق‌ عليه‌ السلام‌ رشت‌ به‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ مشغول‌ گرديد. در بهمن‌ماه ‌1365 به‌ جبهه‌ جنوب‌ اعزام‌ شد و بعنوان‌ يك‌ بسيجي‌ دلباخته‌ امام‌ و همچنين‌ يك‌ تك‌ تيرانداز، درگردان‌ حضرت‌ حمزه‌(ع‌) به‌ مبارزه‌ با كفار بعثي‌ برخاست‌. پس‌ از حدود يكسال‌، مجدداً به‌ تهران‌ بازگشت‌ و در حوزه‌ علميه‌ شهيد بهشتي‌، درصدد كسب‌ معارف‌ اسلامي‌ برآمد، تا اينكه‌ در27/1/1367 براي‌ بار دوم‌، پس‌ از گذراندن‌ آموزش‌ نظامي‌ در سنندج‌، به‌ كاروان‌ امام‌ حسين‌ عليه‌السلام‌ پيوست‌ و عازم‌ مناطق‌ جنگي‌ غرب‌ گرديد.

اين‌ روحاني‌ مبارز پس‌ از مدتها جنگ‌ و ستيز با متجاوزين‌ بعثي‌، در تاريخ‌ بيست‌وسوم‌ خرداد 1367در عمليات‌ بيت‌ المقدس‌ هفت‌ براثر گرمازدگي‌ جانش‌ را از دست‌ داد و بدين‌ طريق‌ به‌ خيل‌ كاروان‌ عظيم‌ شهدا پيوست‌.

«از خصوصيات‌ بارز وي‌، تفكر و تأمل‌ در امور بود. علاقه‌منديش‌ به‌معارف‌ اسلامي‌، در وي‌ بسيار مشاهده‌ مي‌شد. نسبت‌ به‌ انجام‌ فرايض‌ عبادي‌، بسيار مقيد بود وارادت‌ خالصانه‌اي‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بيت‌ داشت‌. اخلاص‌ توام‌ با صداقت‌ در چشمانش‌ موج‌ مي‌زد…به ‌روزه‌هاي‌ مستحبي‌ اهميت‌ فراوان‌ مي‌داد و هميشه‌ نماز را در اول‌ وقت‌ و به‌ جماعت‌ مي‌خواند… اوتنها آرزويش‌، سربازي‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) و شهادت‌ في‌سبيل‌الله‌ بود».

قسمتی از وصیت نامه شهید آمده …بنده عاصی و گناهکار به پیروی از مولایم حسین (ع) این برگ را با کمال میل برگزیده و انتخاب نموده و متهورانه بسویش پر می گشایم و امید ازخدای سبحان جل واعلی دارم که این آرزوی قلبی ام را بر اساس صلاحش بر آورده فرماید که انشاءاله هم این طور خواهد شد اما درباره والدین همین قدر درباره قدردانی از شما اکتفا می کنم و امیدوارم خداوند بزرگ از شما تشکر کند . چرا که شما باعث شده اید بنده به طرف او یعنی خدا حرکت نمایم و به طرفش بی باکانه هجرت کنم . اما شما برادر و خواهران خوبم. برادرجان تنها سفارشی که خدمت شما دارم سعی کن همیشه دنبال حق باشی و کوشش نما که درسهایت موفق باشی و شخصی مفید برای جامعه اسلامی باشی و به شما خواهران خوبم سفارش می کنم میدانم شما پاکدامن و باعفت هستید تقاضادارم که بیش از این دنبال تقوا و پاکدامنی و عبادت خود باشید.

 


شهيد حاج‌ قاسم‌ حسينيان‌

هنرمند شهيد حاج‌ قاسم‌ حسينيان‌ فومني‌ مقدم‌ فرزند شادروان‌ محمدحسين‌ و نجمه‌پور صفار فومني ‌به‌ سال‌ 1340 در شهر فومن‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. دوران‌ خردسالي‌ او كه‌ تمام‌ شد، وارد مدرسه‌گرديد و پس‌ از گذراندن دوره تحصيلات‌، موفق‌ به‌ أخذ ديپلم‌ فني‌‌ گرديد.

از آنجايي‌ كه‌ در رشته‌ي‌ فني‌ تحصيل‌ كرده‌ بود، مدتي‌ را به‌ تعميرات‌ راديو و ضبط‌ گذراند و علاوه‌ بر آن‌، علاقه‌ي‌ فراواني‌ به‌ هنر تئاتر داشت‌ و عاشقانه‌ در وادي‌ هنر تئاتر گام‌ نهاده‌ بود. وي‌ با بازي‌ در نمايش‌ «آب‌»، به‌ طور جدي‌ وارد عرصه‌ي‌ بازيگري‌ شد و سپس‌ در نمايش‌هاي‌ «حديث‌عشق‌»، «سورپريز»، «سند»، «كاپيتالاسيون‌» و «سراب‌» به‌ ايفاي‌ نقش‌ پرداخت‌ و نشان‌ داد كه‌ داراي‌استعداد و پشتكار فراوان‌ است‌. او از بازيگران‌ تواناي‌ گروه‌ تئاتر «ابوذر» فومن‌ بود و خيلي‌ زود موردتوجه‌ اقشار مختلف‌، بويژه‌ هنرمندان‌ شهرستان‌ فومن‌ قرار گرفت‌.

شهيد حسينيان‌ گرچه‌ در صحنه‌ي‌ تئاتر موفق‌ بود، اما هيچ‌ وقت‌ از حضور در جبهه‌هاي‌ نور عليه ‌ظلمت‌ غافل‌ نماند. از واحد بسيج‌ سپاه‌ فومن‌ بود كه‌ عازم‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌ شد و سرانجام‌ در بيست‌ وچهارم‌ خرداد 1367 در منطقه‌ي‌ عملياتي‌ شلمچه‌ (واقع‌ در غرب‌ خرمشهر)، در نقش‌ يك‌ رزمنده‌ دلاور، پا به‌ صحنه‌ي‌ خون‌ و شهادت‌ گذاشت‌ و با سرافرازي‌، شهد شيرين‌ شهادت‌ را گوارا نوشيد و عاشقانه‌ و سبكبال‌، به‌ سوي‌ معبود خويش‌ به‌ پرواز درآمد. اين‌ شهيد بزرگوار و ديگر شهداي‌ والامقام‌ اين‌ خطه‌ از گيلان‌ زمين‌، جان‌ شيرين‌شان‌ را در پيكار با دشمن‌، به‌ درگاه‌ خداوند هديه ‌كردند و با تحمل‌ رنجها و زحمت‌ها، درس‌ بزرگي‌ به‌ انسانهاي‌ آزاده‌ و حق‌ طلب‌ دادند. روحشان‌ شادو هدفشان‌ جاويد.

بسم رب الشهدا

عنوان خاطره : عشق پرواز

خاطرات همواره زنده كننده افكار و حالات انسانها بوده است خاطره اي كه ذكر خواهم كرد يكي از تصاوير زيباي زندگي گذشته ام مي باشد و در ذهن من از جايگاه خاصي برخوردار بوده و مرا در رويارويي با مسائل جامعه كمك و راهنمايي مي كند چرا كه دور شدن از افكار و آرمانهاي بلند شهيدان سرافرازمان ما را بسوي قهقرا سوق خواهد داد در سالهاي دهه 60 بخصوص اواسط اين دهه شهر هاي كشور چهره اي جنگي داشت من آن موقع در هنرستان مشغول تحصيل بودم طي آن سالها بطور مداوم تعدادي از بچه ها به جبهه مي رفتند و تعدادي برمي گشتند و ما كه در فراق جبهه مي سوختيم از حال و هواي مناطق جنگي از آنان سئوال مي كرديم عاقبت خداوند توفيق داد مدتي هر چند كوتاه در خدمت رزمندگان اسلام بوديم اما خاطره من مربوط به پشت جبهه و مسجد ولي عصر بالا محله فومن مي باشد موقعي كه از هنرستان تعطيل مي شدم به مسجد بالا محله مي رفتم هرز گاهي موفق مي شدم چهره زيبا و نوراني حاج قاسم حسينيان را زيارت كنم او كه در حد فاصل عملياتي جبهه به شهر بر مي گشت جايي جز مسجد نمي شناخت سيماي منور او حكايت از عشقي سوزناك مي كرد از ديدار او سير نمي شدم دلم مي خواست هر چه بيشتر او را ببينم هر چند آن موقع هنوز اسم او را هم بدرستي نمي دانستم و ايشان هم اصلا مرا نمي شناخت زيبا رخش مطابق اوصاف رخسار جوانان اهل بهشت بود آنگاه كه غرق مناجات بود تماشايي مي نمود او كه آرامش پشت جبهه را غنيمت مي شمرد به راز و نيازي اسرار آميز با خدا مشغول بود كبوتر روحش در قفس تن بال و پر مي زد برق چشمان عاشق و نگاه نافذش شوق فراوان به وصال دوست را باز گو مي كرد و زمزمه عارفانه اش آرزوي شهادت بود عاقبت در واپسين روزهاي حماسه 8 سال دفاع مقدس به سال 67 در عمليات پيروز مندانه بيت المقدس وعده حق تجلي يافت زماني كه خبر شهادت و بر جا ماندن پيكر پاكش روي خاك گرم جبهه رسيد براي من تازگي نداشت گويي اين خبر مدتها پيش به من رسيده بود .

خلاصه زندگي نامه شهيد:

حاج قاسم در 3 خرداد 1340 در يك خانواده مذهبي كه از نظر اقتصادي در حد متوسط بود پا به عرصه وجود نهاد . پسري مهربان و قدر دوستي ها را مي دانست از همان دوران نوجواني كتابهاي بر عليه رژيم مطالعه مي كرد كه من شاهد اين موضوع بودم و يادم مي آيد كه كتابها را در زير كمد آشپزخانه پنهان مي كرد و من فقط نگران بچگي و سادگي او بودم كه شايد او را فريب دهند ولي او همچنان محكم و استوار بود تا اينكه ديپلم گرفت و مصادف شد با سرنگوني رژيم كه در اين امر بسيار فعاليت مي كرد و شبها در جلسات شركت مي كرد . و به كمك محرومان در شهر و روستاهاي اطراف مي شتافت كه سرانجام انقلاب به پيروزي رسيد ولي او همچنان به هدف مقدس اهميت ميداد تا اينكه جنگ تحميلي درگرفت و در تمام دوران جنگ و خدمت سربازي هميشه در جبهه و خط مقدم جبهه بود و با توجه به اينكه بارها آسيب ديده بود ولي هرگز شكايتي نداشت و مدام به جبهه ميرفت و در سال 66 مشرف به حج شد و در آنجا هم دست از فعاليت خود بر نمي داش

ت و طبعا دستور قرآن در برائت از مشركين حج شركت ميكرد و آنچه داريد كه نبايد رخ ميداد و در بهار سال قبل اينكه يكسال از رجعت حج او بگذرد در ظهر روز 67/3/23 در شن زار شلمچه همچون مولاي خود حسين(ع) با لب تشنه جان به جان آفرين تسليم كرد و به كمال رسيد و بعد از گذشت هشت سال در پاييز سال 1374 پيكر مقدس به ميهن بازگشت و دوران انتظار بسر رسيد. السلام عليكم و رحمته ا… و بركاته

فعاليتهاي مهم شهيد:

الف) فعاليتهاي مهم عبادي و معنوي شهيد:( نماز شب، تلاوت قرآن ،دعا، ذكر ،شركت در مراسم سوگواري، روزه، حج و …)خدا را شاهد مي گيرم كه قلبش براي اسلام و قرآن مي تپيد و با تمام وجود و بدون توجه به ماديات علاقه داشت و خلاصه بگويم كه يكي از حاجيان جمعه خونين مكه در سال 66 بود و اين حضور را سعادتي براي خود ميدانست.

فعاليتهاي مهم سياسي ،اجتماعي شهيد: ( انجمن هاي اسلامي ،ستادهاي نماز جمعه ،شركت در تظاهرات ،پخش اعلاميه ،شركت در تاسيس موسسات خيريه و صندوق قرض الحسنه، شوراي محل و…) از فعاليتهاي مهم سياسي ،اجتماعي كه جهت پيشبرد و تبليغ انقلاب محسوب مي شد شركت گسترده داشتند ولي بياد گمنام خدمت مي كردند.

فعاليتهاي مهم علمي ،فرهنگي و هنري شهيد: (تاليف، تدريس، شعر، مداحي، طراحي ،خطاطي ،فيلمنامه نويسي، تشكيل كلاس عقيدتي، آموزش قرآن ،احكام مداحي و…) تشكيل كلاسهاي عقيدتي هفته اي يكبار در منزل شخصي و آموزش قرآن و همچنين علاقه مند بودن ايشان در برنامه هنري تئاتر كه خود يكي از بازيگران تئاتر محسوب ميشد.

بارزترين خصوصيات اخلاقي شهيد با ارائه نمونه رفتاري: راز داري او به انقلاب و مسائل و مشكلات اجتماعي بود و منطقي بودن او در برخوردها با گروههايي كه چندين بار براي اينجانب سوال بر انگيز بود كه ميپرسيدم برادرم مسير شما با فلان شخصي فرق مي كند شما چه رابطه اي با آنها داريد جواب ميدادند اشتباه نكن . بايد با همه رفاقت و دوستي و همنشيني داشت . شايد كه اين دوستي ها به صلاح انقلاب باشد. شخص تغيير عقيده دهد و به انقلاب پايبندد و اين يكي از ويژه گي هاي ايشان بود كه مي توان گفت در بين همه قشرها از محبوبيت خاصي برخوردار بود و همه به صداقت او ايمان داشتند.

خاطرات والدين /همسر/ فرزند/ همرزم. استفاده از خاطرات موجود در آرشيو بنياد و در صورت ضرورت مراجعه به همرزم ،اعضا خانواده ،معتمدين محل و… زندگي ساده و بي آلايش خاطرات محسوب ميشود . قانع و كم توقع بودن او خاطره است و بسيار تميز پوشي اهميت ميداد . استفاده از بوي خوش و لازم ميدانست حقيقتا هيچ وقت لباس را بدون اطو به تن نمي كرد و به زيبايي موي خود بسيار اهميت ميداد خاطره از ايشان ،اينكه بارها لباس تازه خود را به ديگران مي بخشد . بدون اينكه كسي متوجه شود و با درآمد زندگي كه از راه تعميرات وسايل برقي بدست مي آمد احتياجات ديگران را برطرف مي كرد.
شهيد: هرگز خود را وابسته به دنيا نميديد . هر چند كه بسيار علاقمند به خانواده بود .ولي علاقه او به قرآن و اسلام بيشتر بود . او هرگز نمي توانست راز نهاني خود را با كسي بگويد . ميتوان گفت راز داري او متانت او آرام صحبت كردن او ،مظلومانه راه رفتن او ،معطوف و مهرباني او و خلاصه كلام اينكه همه صفات خوبان كه در آنها نهفته است حاكي از وصيت حاج قاسم بود و تنها اثر فرهنگي ايشان اينكه در تواتري بنام حديث عشق بازي كردند كه در آنجا نقش يك روحاني سيد رزمنده داشتند كه پرچم لا الا ا… بر دوش داشت و به شهادت رسيد و اما تنها يادگاري از ايشان اينكه در تاريخ 67/2/20 و 67/2/27 به جاي مانده و نوشته است كه حدودا يك ماه قبل از شهادت خود نوشته بود . روزگاران به افتخار مي گذرد و من به سامان نظاره مي كنم كه آنجا از بينايي چيزي بر من نمانده و اين نگاه كمال را مي بينم . كمال انسان است كه از خود كه با روح و روان به كمال و يقين خواهد رسيد.

 

 

شهيد اجانگل‌ عقلايي‌

شهيد اجانگل‌ عقلايي‌ فرزند عزت‌ الله‌ به‌ سال‌ 1349 در روستاي‌ زيده شهرستان فومن ‌ زميني‌ شد. دوران‌ خردسالي‌او در خانواده‌اي‌ زحمتكش‌ سپري‌ شد، تا اينكه‌ در سن‌ هفت‌ سالگي‌، جهت‌ آموختن‌ علم‌ واردمدرسه‌ گرديد. دوره‌ ابتدايي‌ را در زادگاهش‌ گذراند و پس‌ از آن‌، سعي‌ نمود كه‌ مشغول‌ به‌ كار گردد،تا از اين‌ طريق‌ از زحمت‌ خانواده‌ كاسته و ياريگر ايشان‌ شود.

پس‌ از آغاز جنگ‌ تحميلي‌، همگام‌ با ديگر رزمندگان‌ در كسوت‌ مقدس‌ پاسداري‌، به‌ جبهه‌هاي‌ حق‌عليه‌ باطل‌ رهسپار شد تا در ديار عاشقان‌، سروردهايي‌ را سر داده‌ و به‌ مبارزه‌ با دشمنان‌ بپردازد. اين‌ شهيد، مدتي‌ را در جنگ‌ با دشمن‌ بعثي‌ بسر برد، تا اينكه‌ سرانجام‌ در تاريخ‌ بيست‌ و چهارم‌ خرداد1369 در منطقه‌ي‌ اشنويه‌ بر اثر اصابت‌ تركش‌ به‌ فيض‌ شهادت‌ نايل‌ آمد و بدينسان‌، آسماني‌گرديد. مزارش‌ در گلزار شهداي‌ كلرم‌، در جوار بقعه‌ي‌ آقا سيد عبدالله‌ عليه‌ السلام‌ قرار دارد.

 

 

شهيد علي‌ ميرزايي‌

بسيجي شهيد علي‌ ميرزايي‌ جيردهي‌ فرزند رجب‌ به‌ سال‌ 1351 در روستاي‌ جيرده‌ آليان‌ شهرستان فومن به‌ دنيا آمد. دوران‌ كودكي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌ و پس‌ از آن،‌ وارد مدرسه‌ گرديد و تا پايه‌ي‌ اول‌ راهنمايي‌ به‌ تحصيل‌پرداخت‌. پس‌ از تحصيل‌، از سوي‌ واحد بسيج‌ به‌ سوي‌ جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ شتافت‌ و خود رابراي‌ مبارزه‌ با متجاوزين‌ عراقي‌ مهيا ساخت‌. مدتي‌ در مبارزه‌ با دشمن‌ بعثي‌ بود، تا اينكه‌ سرانجام‌در تاريخ‌ بيست‌ و چهارم‌ خرداد 1367 در منطقه‌ي‌ عملياتي‌ شلمچه‌ به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ ملكوت‌ اعلي‌ به‌ پرواز در آمد. و پيكرش بعد از تشیع در شهر در زادگاهش بخاک سپرده شد.

 

 

 

شهيد محمد هادي‌پور

شهيد محمدهادي‌پور ازبري‌ فرزند رمضانعلي‌ به‌ سال‌ 1346 در روستاي‌ ازبر شهرستان فومن تولد يافت‌. پس‌ از طي‌ دوران‌ طفوليت‌، وارد مدرسه‌ گرديد و تا قبولي‌ پنجم‌ ابتدايي‌ به‌ تحصيل‌ پرداخت‌. بعد از چند سال‌، دفترچه‌ آماده‌ به‌ خدمت‌ گرفت‌ و بعنوان‌ پاسدار مشمول‌ به‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌. مدتي‌ در منطقه‌ي ‌شلمچه‌ به‌ خدمت‌ مشغول‌ و به‌ مبارزه‌ با بعثيون‌ پرداخت‌، تا اينكه‌ سرانجام‌ در بيست‌ و چهارم‌ خرداد1367 در همان‌ منطقه‌ به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ لقاءالله‌ پيوست‌. وپيكرش بعدازتشیع در زادگاهش به‌ خاك‌ سپرده شد.

 

 

 

شهيد اسماعيل‌ دليري‌

شهيد اسماعيل‌ دليري‌ فرزند جمشيد به‌ سال‌ 1343 در روستاي‌ گوراب‌پس‌ شهرستان فومن قدم‌ به‌ جهان‌ گذارد. اين‌ شهيد بزرگوار مادرش‌ را در دوران‌ كودكي‌ در يك سانحه‌ي ‌ آتش‌سوزي‌ از دست‌ داد و از آن‌ پس‌تحت‌ نظر پدر، رشد و تربيت‌ يافت‌. تحصيلات‌ خود را تا پايه‌ي‌ سوم‌ راهنمايي‌ ادامه‌ داد و پس‌ از آن ‌به‌ خاطر نداشتن‌ امكانات‌، از ادامه‌ي‌ تحصيل‌ بازماند. پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ به‌ نهاد بسيج‌ پيوست‌ ودر طرح‌هاي‌ شهيد كلانتري‌ و شهيد كلاهدوز شركت‌ نمود. پس‌ از مدتي‌ از طريق‌ نهاد بسيج‌ به‌ سوي‌ جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ شتافت‌ و سرانجام‌ در تاريخ‌ بيست‌ و پنجم‌ خرداد 1364 در منطقه‌ي‌هورالهويزه‌ (هورالعظيم‌) به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ ملكوت‌اعلي‌ به‌ پرواز درآمد.مزار شهید در روستای گورابپس می باشد.

<<وصيت‌نامه‌>>

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

درود به فرزند پاک رسول الله امام مهدی ونایب برحقش امام امت و خدائی را که انمسانی پیامبر گونه ای چون امام خمینی را بعد از گذشت یکهزار وچهارصد سال برای این مردم رهبر قرار داد تا اسلام وشهدای حق وحقیقت از هابیل تا سالار شهیدان حسین (ع)وتمامی شهدای عاشورا وجنگ تحمیلی این جنگ را خداوند برای آزمایش مومنین واقعی خود بوجود آورد تا بلکه کسانی که با شما میگویند ما مسلما نیم ما پیروخط حسین علیه السلام هستیم خود را بنمایانند خدا را شکر میکنم توانستم راه شهیدا را ادامه دهم وبه معبودم بپیوندم .

پدر ، برادرانم ، خواهرانم به شما عزیزان وصیت می کنم که وحدانیت خداوند بتربت انبیاء…امامت واولیا در اسلام چند کلمه ای را که برای شما در لحظات آخر عمرم مینویسم برای این است که شاید توانسته باشم هدایتگر کوچکی برای شما ملت ایران با شم .

اولین وصیت من اطاعت شما از اسلام وامام امت است همیشه در نظر داشته باشید که هر چه پیش آید از مشیت وارده خداوند است اسلام امروز ملت ایران است .چشم امامزمان به شما ملت ایران است کاری نکنید خدا ناکرده پیش خداوند عظیم ورسول خدا سر افکنده وسربزیر باشیم به فرمایشات امام گوش فراردهید وامام را تنها نگذارید که تنها گذاشتن امام خیانت به اسلام است قبل از به جبهه بیایم همیشه ناراحت بودم که خانواده ما شهید نداده واز خدا میخواستم که سعادت شهادت را نصیب من کند تا بلکه بازماندگانم سر افراز باشند به تمامی مادرانی که جگر گوشه های خود را در راه خدا از دست داده اند توصیه میکنم که هیچ ناراحتی به خود را ه ندهید شما در میان اجتماع صاحب کمال وافتخارید ودر میان مردم سربلند زندگی کنید زیرا شما توانستید امانتی که خدا به شما عطا کرده وهرلحظه میتوانست از شما بگیرد به بهترین وجه به درگاه او تقدیم کردید .

وشما ای پدر جان نتوانستم برای شما فرزند لایقی باشم وامید آن را دارم که عفوم نمائید پدر جان موقعی که بیاد فرزند خود افتادی بیاد فرزندانی باش که بدن پاره پاره شان را مادرانشان ندیده اند منتظر من مباش چون نرفته ام که زنده برگردم رفته ام تا مبارزه با کفر بکنم بکشم واگر نتوانستم کشته شوم.

وشما ای برادران وای خواهرانم اگر من در این را ه که راه شهیدان است کشته شدم ره مرا برادرم پرویز ادامه بده که با این کارتان خشنود خواهم شد تقاضا میکنم که پس از مرگم قطره اشکی نریزید باید شادباشید تا در شادی ما سهیم شوید شما ای برادرانم وخواهرانم بجای گریه با پرچمی قرمز ولبخند برلب برسرمزارم بیائید .

چند سفارش به خواهران حزب الهی خواهرانم حجاب اسلامی را پیش گیرید وبه متاع ولباس رنگارنگ نیاندیشید وبه یادخدا باشید وبا مشرکان ومنافقان در ستیز باشید واحساس مسئولیت زینب گونه بکنید ونماز را از یاد نبرید وهمیشه بیاد سوره والعصرباشید .

فرزند کوچک این امت اسماعیل دلیری

 

شهيد جعفر ملايي‌

سرباز وظيفه‌ شهيد جعفر ملايي‌ كلفتي‌ فرزند اسماعيل‌ به‌ سال‌ 1339 در روستاي‌ كلفت پائین‌ شهرستان فومن قدم‌ به‌ جهان‌گذارد. تحصيلات‌ خود را تا أخذ مدرك‌ ديپلم‌ پي‌ گرفت‌ و پس‌ از آن‌ براي‌ مدت‌ كوتاهي‌ با خانواده‌اش‌ در امور كشاورزي‌ مساعدت‌ نمود.

پس‌ از تحصيل‌ و كار، خود را جهت‌ خدمت‌ سربازي‌ مهيا ساخت‌ و بعنوان‌ سرباز نيروي‌ زميني‌ ارتش‌جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ وارد يگان‌ لشكر 16 زرهي‌ قزوين‌ گرديد. دوره‌ آموزشي‌ سه‌ ماهه‌ خود راگذراند و بعد از مدتي‌، با ديگر دليرمردان‌ جبهه‌ و جنگ‌، راهي‌ ميادين‌ نبرد شد. شهيد ملايي‌سرانجام‌ پس‌ از رشادتها و دلاوري‌ها، در تاريخ‌ بيست‌ و ششم‌ خردادماه‌ 1361 بر اثر تركش‌ خمپاره‌، پيكرش‌ در منطقه‌ي‌ شلمچه‌ متلاشي‌ شد‌ و بدينسان‌ به‌ جمع‌ شهداي‌ اسلام‌ پيوست‌.و پيكرش بعداز تشیع باشکوه در شهر و محل سکونتش در زادگاهش‌ به‌ خاك‌ سپرده شد.

/ میلاد پورمحسن