کد خبر: 64210تاریخ انتشار : 16:45:21 - سه شنبه 6 ژوئن 2017

یادداشت/ محمدحامد نیکبخت گیلانی؛

قصه هائی در دل تاریخ

محمدحامد نیکبخت گیلانی در یادداشتی با عنوان”قصه هائی در دل تاریخ” موضوع جنبش ها و قیام های سیاسی را مورد بررسی قرار داده است.

به گزارش بهجت نیوز؛ محمدحامد نیکبخت گیلانی در یادداشتی با عنوان”قصه هائی در دل تاریخ” موضوع جنبش ها و قیام های سیاسی را مورد بررسی قرار داده است. متن این یادداشت به شرح ذیل است:

رحلت جانگداز معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) که بزرگ ترین مصیبت جانکاه و فاجعه ای ماندگار بعد از رحلت رسول خدا و ائمه معصومین(ع) بود که به بشریت گذشت را به پیشگاه اقدس امام زمان(عج) و حضرت صدیقه کبری(س) فاطمه زهرا، مادر بزرگوارشان و یاران وفادارشان، بر هموطنان متعهد و جان بر کف و فداکار و مخلص، از امت حزب الله و مسلمین و مستضعفین تسلیت عرض می کنم.

القصه؛ خدا را بر این نعمت شاکریم که چه عمر پر عزت و خیر و برکتی به امام روح الله مرحمت فرمود. به یقین پاکی و صداقت و اخلاص ملت موثر بوده وگرنه آن بنده مخلص پاک و صالح خدا از دیرزمان مشتاق شهادت و پیوستن به لقای پروردگار بود و حتی کمترین پروا و باکی از مرگ در زندگی پر از افتخار خود نداشت.

و باز هم القصه؛ قیام و به پا خاستن برای بهره برداری از حقوق طبیعی و اجتماعی یکی از خصائص ذاتی انسان و جلوه ی بارز زندگی و راز پیشرفت و موفقیت هر فرد و جامعه است. گاهی پاره ای از قیام ها موجب تغییر خط سیر اجتماعی می گردد، و راه کمال و ترقی را بر روی آنها می گشاید، بروز آثار و نتایج هر جنبش و قیامی را در چگونگی عوامل و موجبات آن باید جستجو کرد. چهره هایی را که تاریخ به عنوان رهبران و پیشروان انقلابات ضبط کرده فراوان است. که غرض و هدف آنها بیشتر به دست آوردن نتایج مادی و اجتماعی و سیاسی بوده است.

سوم بار القصه؛ اسکندر مقدونی که سودای تصرف جهان را در سر می پروراند، از یونان حرکت کرد به سوی آسیای صغیر رفت، فلسطین و مصر را متصرف شد، سپس به جانب مشرق شتافت از دمشق گذشت و از دجله و فرات عبور کرد، وارد شوش گردید، ایران را به تصرف درآورد و تا ساحل رود سند قدرت خود را گسترش داد. او می کوشید بین شرق و غرب سازشی برقرار نماید و امپراطوری عظیمی را تاسیس کند که مرگ تمام آمال و آرزوهایش را بر باد داد.

چهارم بار القصه؛ ناپلئون بناپارت در سومین مرحله انقلاب کبیر فرانسه بود که با یک کودتا در سال 1799 حکومت فرانسه را در دست گرفت و جنگ های بسیاری با کشورهای همسایه خود کرد، تا مسکو پیش روی کرد، در این جنگ ها مردان فراوانی از فرانسه را به کشتن داد. سرانجام بعد از شکست او در جنگ “واترلو” تبعید گردید و همه چیز را از دست داد.

پنجمین بار القصه؛ هیتلر حزب نازی را به وجود آورد و آلمان را مبدل به انبار اسلحه ی اروپا ساخت، جنگ دوم بین الملل را که هنوز زیان هایش باقی است به وجود آورد و مدت شش سال آتش جنگ را شعله ور می ساخت و در چند جبهه در اروپا می جنگید ،سرانجام که از قوای متفقین شکست خورد و با یک طپانچه که در مغز خود خالی کرد و گماشته اش جسد او را آتش زد، همه چیز تمام شد. آتیلا، چنگیز، تیمور و سایر جهان گشایان را که از نظر بگذرانید هر یک از گوشه ای قیام کرده و پس از کشتن و بستن و ویرانی متصرفات و قدرت های شگرفی به دست آوردند ولی چه شد با مرگ آنها تمام آثارشان محو و نابود گردید  زیرا هدف آنها همه لشکرکشی و کشورگشایی و کسب آوازه و نام و قدرت بود و برای خدا و کمک به خلق پروردگار نبوده است. هدف انسانی و اخلاقی در قیام های آنها وجود نداشت. قیام هایی که انگیزه ی آنها مادی و میل های سرکش انسانی باشد پایانی ثمربخش و اسلامی نخواهد داشت چون شعله ای است که بی حساب افروخته شود، که گاهی خرمن زندگی انسان هایی را می سوزاند.

و اما ششمین القصه؛ ولی اگر قیام روی مبنای طبیعی و بر پایه ی عقل و مذهب باشد آثار تابناکی در بر خواهد داشت. نکته ای که شایان توجه می باشد این است که می فرماید؛”ان تقوموا لله” به پا خیزید برای خدا. انگیزه ی نهضت و قیام شما خدا و به خاطر اجرای فرمان و احیای سنت پروردگار باشد.

القصه ی هفتم؛ با نگاهی به تاریخ چهارده قرن پیش به چهره ی ملکوتی درخشانی در تاریخ بر می خوریم که از افق تاریک شبهه جزیره عربستان درخشید، بدون اسلحه و تجهیزات مادی با اراده ی خدایی در راه اصلاح فکر و ایجاد اعتقاد صحیح به پا خاست و فرمود؛”قولوا لا اله الا الله تفلحوا” مردم بگویید جز خدای یگانه خدایی نیست تا رستگار شوید. چون قیام حضرت محمد(ص) برای خدا و نجات انسانیت از شراره های سوزان جهل و نادانی بود و هنوز چشم از زندگی نبسته بود در اواخر دوران 23 ساله ی زندگی تبلیغی او بود که سراسر شبهه جزیره عربستان می گفتند لا اله الا الله و با آیین مقدس او گراییده بودند و پس از حضرت محمد در زمان کوتاهی همسایگان نیرومند و امپراطوری های قدرتمند مجاور خود را مطیع ساخت. در اوایل قرن دوم هجری حکومت اسلام از جبال پیرند و جبل الطارق تا هندوستان و از سواحل بحر متوسط تا ریگستان آفریقا وسعت یافت و یک قسمت مهم آسیا یعنی از کوهستان عربستان تا ترکستان و از کشمیر تا تروس فرمانروایی داشت و همواره این قدرت رو به پیشرفت بود که متاسفانه در اثر کوتاهی های پاره ای از خلفای اسلامی این پیشرفت متوقف گردید وگرنه امروز کشورهای اروپا همه مسلمان و پیرو آیین مقدس اسلام بودند. این گسترش قدرت و دوام راه و روش قائد بزرگ اسلام در جهان که امروز نظر تمام مستشرقین و صاحب نظران را به عظمت و جلال خود خیره کرده است، برای آن است که این قیام برای خدا بود در خلال صفحات تاریخ زندگی مردان انقلابی و مصلحین جهان تشریح گردیده است که بسیاری از آنها به وضع رقت باری کشته شدند ولی گذشت زمان تا حدودی گرد فراموشی بر چهره آنها نشانده است.

هشتمین القصه؛ بیش از هزار و سیصد سال قبل حضرت امام حسین(ع) سومین امام و رهبر شیعه به پیروی از سنت جد بزرگوارش در راه احیای دستورات شریعت اسلام قیام کرد و با روش ظالمانه ی یزید خلیفه ی غیر قانونی وقت به مبارزه پرداخت او در راه خدا شهید شد، ولی مفهوم دینداری و مبارزه با فساد را به مردم آموخت .

نهمین القصه؛ امروز زندگی صنعت زده ی ماشینی موجب شده که عده ای از مردم غیر طبیعی و وارونه پیش می روند ، یعنی سر را به زمین گذارده و پا را هوا کرده اند. اکنون باید دید چگونه مردم وارونه شده اند. آیا واقعا سر را به زمین گذارده و پا را به آسمان کرده اند؟ از نظر به کار بردن قوای خود و زندگی معنوی آری وارونه حرکت می کنند، چون زندگی نیروی عقل و عاطفه و احساس و فعالیت صحیح جای خود را به شهوترانی و شکم چرانی و بی رحمی و بی خردی داده است. شهوت و میل در سرلوحه زندگی است. آیا این زندگی معکوس و وارونه راه رفتن نیست؟” افمن یمشی مکبا علی وجهه اهدی امن یمشی سویا علی صراط مستقیم”

القصه دهمین القصه؛ برخی فکر می کنند، پیشرفت و ترقی یعنی بی بند و باری، بی عفتی، می گساری، شرکت در پارتی ها و دانسینگ ها، مجالس رقص و آواز و پایکوبی و کف زدن های ممتد احمقانه برای زالوهای مکنده ی خون اقتصادی و اخلاقی جامعه، به نام هنرمند و هنرپیشه، که هزاران فساد اخلاقی را به تقلید از اروپایی ها به ارمغان می آورند. این عزیزان بی جهت که در هر سال در سطح جهانی درآمدشان از بودجه ی دفاعی آمریکا بیشتر است، درس بی عفتی و شهوترانی را در گفتار و اعمال خود به نسل های آینده می آموزند، و چون خورده روح عفت و ایمان را در پیکر اجتماع تباه می سازند، و عده ای از مردم اجتماع آنها را تشویق می نمایند، زندگی تمامش شهوترانی و لولیدن در آغوش جنس مخالف نیست، اینگونه مردم عقل شان در استخدام شهوت است، عاطفه و احساس دینی را اسیر تمایلات نفسانی کرده اند. تصور نشود این طرز زندگی اثر تمدن و پیشرفت علم است  و اسلام با تمدن و علم مخالف است، اکنون نمودار زندگی مردم متمدن و پیشرفته ی جهان را از نظر بگذرانید که نگویید ما باید هماهنگ با سایر مردم جهان باشیم، در این موقعی که اقتصاد، علم و صنعت بشر در حال کمال ترقی است و باید اقتصاد را به کمک علم و در راه خدمت به بشریت به کار برد تا نتیجه ی مطلوب نصیب بشریت گردد. با کمال تاسف اقتصاد و علم و صنعت را در اختیار میل و انگیزه های نفسانی قرار داده، چقدر در گوشه و کنار جهان جنگ و آدم کشی به وجود آورده اند. سه میلیارد بشر جهان هر گروه و کشوری از نظر انسان بودن و اختیار تصرف در حقوق طبیعی که متعلق به محدوده ی زندگی آنهاست بدون تجاوز به دیگری باهم بی تفاوتند، چرا عده ای به جان عده ای دیگر و کشوری بنای ویرانی مملکت دیگری را می گذارد، خانه و عمارت و تاسیسات آنها را ویران می سازد، ملتی را به دست فقر اخلاقی و اقتصادی می سپارد، گروهی را بی سرپرست و یتیم و درمانده و بی صاحب می سازند، مرک احساس و عاطفه ای وجود ندارد؟

آخرین القصه؛ در پایان عرایضم شایسته است که از انقلاب اسلامی ایران نام ببرم و بگویم زمانی که امت اسلامی از رژیم ستمشاهی رنج می بردند، زمانی که فسق و فجور و فحشاء مملکت را در سراشیبی سقوط قرار داده بود، زمانی که منکرات جای معروف را گرفته بود، زمانی که رقص و شهوت و بی عفتی در مقابل فضائل انسانی و اسلامی درآمده بود، زمانی که رذیلت ها، فضلیت ها را تحت الشعاع قرار داده بود، زمانی که به احکام اسلامی و به فقه، فقهاء و مساجد و حوزه های علمیه اهمیت نمی دادند و بالاخره بیم آن می رفت که دیگر اسلام و قرآن و اهل بیت نباشند ملت و امت اسلامی به رهبری ولی فقیه حضرت امام خمینی(مد ظله) قیام و انقلاب کردند و به پیروزی رسیدند و آنچه که به وسیله ایادی مرموز اجانب در پس پرده قرار گرفته بود آشکار شد و امید می رود با هشیاری امت مسلمان این حرکت تداوم یابد و یک یک احکام اسلامی که از آرزوهای دیرینه ما است اجراء گردد.

  1. مرتضی گفت:

    سلام.تشکر از یادداشت جامع و قلم راحتت آقای نیکبخت