کد خبر: 63867تاریخ انتشار : 1:32:42 - جمعه 2 ژوئن 2017

شهدای فومنی هفته دوم خرداد را بهتر بشناسیم

در هفته دوم خرداد شهید حسن اصغري در 14 خرداد63، شهید هادي چوپاني در 14 خرداد63، شهید محمد علي رحيم نيا در 14 خرداد63، شهید حبيب فريد در 14 خردا 66، شهیدحسين محسن زاده در14 خرداد 66، شهید مجيد آزاد خمامي در 15 خرداد63، شهید محمود پالاش 15 خرداد 66، شهید عليرضا دوستارمقدم 17 خرداد63، شهید محمد قوسي نژاد 17 خرداد 63، شهید گداعلي يوسفي پور 19 خرداد 65 به مقام رفیع شهادت نائل گشتند.

به گزارش بهجت نیوز؛ در هفته دوم خرداد شهید حسن اصغري در 14 خرداد63، شهید هادي چوپاني در 14 خرداد63، شهید محمد علي رحيم نيا در 14 خرداد63، شهید حبيب فريد در 14 خردا 66، شهیدحسين محسن زاده در14 خرداد 66، شهید مجيد آزاد خمامي در 15 خرداد63، شهید محمود پالاش  15 خرداد 66، شهید عليرضا دوستارمقدم 17 خرداد63، شهید محمد قوسي نژاد 17 خرداد 63، شهید گداعلي يوسفي پور 19 خرداد 65 به مقام رفیع شهادت نائل گشتند.

 


شهيد حسين‌ اصغري‌:

حجت‌الاسلام‌ شهيد حسين‌ اصغري‌ سندي‌ فرزند ‌ علي‌ به‌ سال‌ 1337 در روستاي‌ سند پايين‌، شهرستان فومن در خانواده‌اي‌ مذهبي‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.

پس‌ از گذران‌ دوره‌ كودكي‌، براي‌ كسب‌ دانش‌، ابتدا مدتي‌ در مكتب‌ خانه‌ي‌ (ملاخانه‌) شادروان‌ شاهپور حريريان‌ نودهي‌ به‌ فراگيري‌ قرآن‌ (عم‌ جزء) پرداخت‌ و پس‌ از آن‌ وارد مدرسه‌ گرديد. مقطع‌ ابتدايي‌ را در مدرسه‌ي‌ «نوردانش‌شهر فومن‌ به‌ پايان‌ برد و بعد از اتمام‌ تحصيلات‌ كلاسيك‌، در سالهاي‌ 49 ـ 48 وارد حوزه‌ علميه ‌«قائميه‌ شهر فومن‌ شد و به‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ پرداخت‌. در‌اين‌ حوزه‌، مقدمات‌ را نزد حجج‌الاسلام‌ آقايان‌: حاج‌ محمود داور دوست‌ و حاج‌ يوسف‌ حسن‌زاده‌ فراگرفت‌ و پس‌ از آن‌ براي‌ تكميل‌ دانش‌خود، به‌ حوزه‌ علميه‌ صالح‌ آباد رشت‌ رفت‌ و پس‌ از دوسال‌، وارد حوزه‌ علميه‌ قم‌ گرديد و در طي‌چهار سال‌، فقه‌ و اصول‌ را در اين‌ شهر گذرانيد و موفق‌ به‌ دريافت‌ مدرك‌ ليسانس‌ طلبگي‌ شد.

حدود پنج‌ سال‌ پس‌ از ملبس‌ شدن‌ به‌ لباس‌ روحانيت‌، انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ رهبري‌ حضرت‌ آيت‌الله‌خميني‌(ره‌) به‌ پيروزي‌ رسيد. در اين‌ ايام‌ شهيد اصغري‌ همگام‌ با امت‌ مبارز، در تظاهرات‌ وراهپيمايي‌ها شركت‌ مي‌كرد و نوارها و اعلاميه‌هاي‌ حضرت‌ امام‌ را در ميان‌ مردم‌ پخش‌ مي‌نمود. او همچنين‌ براي‌ تبليغ‌ دين‌ اسلام‌ و ارشاد مردم‌ به‌ مناطق‌ دور دست‌ مي‌رفت‌ و از هيچ‌ كوششي‌ در اين ‌راه‌ دريغ‌ نمي‌ورزيد.

در اواخر دوران‌ زندگيش‌، در اداره‌ آموزش‌ و پرورش‌ شهرستان‌ فومن‌، به‌ عنوان‌ روحاني‌ ناظر، به‌ راهنمايي‌ برادران‌ معلم‌ مشغول‌ بود و پس‌ از آن‌، برحسب‌ احساس‌ وظايف‌ ديني‌ و اجتماعي‌ و حفظ‌ دستاوردهاي‌ انقلاب‌، سرپرستي‌ جهادسازندگي‌ ماسال‌ را برعهده‌ گرفت‌. اين‌ روحاني‌ مبارز، مدتي‌ در اين‌ نهاد انقلابي‌ به‌ فعاليت‌ پرداخت‌، تا اينكه‌ در 7 آذرماه‌ 1360، وقتي‌كه‌ به‌ همراه‌ تني‌ چند از برادران‌ حزب‌‌الله‌ ماسالي‌، از مسجد مهدي‌خان‌ محله‌ ماسال‌ به‌ طرف ‌منزلش‌ در حال‌ حركت‌ بود، بدست‌ چند تن‌ از منافقين‌ كوردل‌ ترور گرديد و به‌ فوز عظيم‌ شهادت ‌نايل‌ آمد.

درباره زندگی شهید حسین اصغری:

با سلام ودرود به روان پاک و ملکوتی شهید ای کربلا حسینی و شهدای ایران اسلامی و امام شهدا که با خون پاکشان نهال انقلاب اسلامی ایران را آبیاری نمودند و از حرم کیان و مملکت اسلامی در حد ایثار و حتی با از دست دادن بدن عزیز شان دفاع و پاسداری نمودند حال قلم از توصیف اینهمه رشادتها ایثار گریها شهدای عزیزمان عاجز ولی از باب احساس وظیفه و تکریم مقام شامخ شهدا گرانقدر مان شهدای از خاطرات کرامات اخلاقی فضائل انسانی ویژگی های علمی اجتماعی سیاسی مبارزاتی شهید حضرت حجه السلام شیخ حسین اصغری را در حد آشنائی اینجانب به شهید بزرگوار و سر باز امام زمان عج به رشته تحریر در می آورم شهید این مقو له مان شهید حجه الاسلام شیخ اصغری در روستا ی سند از توابع شهرستان فومن در یک خانواده مذهبی اسلامی متعهد متدین ملزم به احکام شرع مقدس اسلام پا به عرصه وجود گذاشتند و براساس اعتقادات اسلامی مذهبی که بر خانواده ایشان حاکم بوده تاسی جسته و در همان اوان تحصیلات قرآنی خویش را در مکتب خانه نزد مر حوم شاپور حریریان نودهی که فردی متدین و مومن و عاشق اهلبیت علیهم اسلام بود بسبک روان یاد گرفت و از جمله شاگردان مکتب این مرحوم عبارت است از 1حجه الاسلام شهید حاج محمدذ حسین افتخاری 2حجه الاسلام علی ابراهیمی 3حجه الاسلام امانی 4حجه الاسلام غلامرضا روحانی 5حجه الاسلام محمد صالحی 6حجه الاسلام شهید حسین اصغری چون استعداد و هوش قوی که در این شهید ارجمند وجود داشته برای ارتقا مقام علمی اش و ادامه تحصیلات پا به دبستان نور دانش آن زمان در شهرستان فومن که از طرف دوروحانی منطقه مشتر کا آقایان حضرت حجه الاسلام حاج احمد اکبری فرد 2 شهید مظلوم حجه الاسلام حاج محمد حسین افتخاری تاسیس و اداره میشد گذاشت و ضمن تحصیل در ای دبستان و دیدن سجایای روحانی اخلاقی انسانی دو روحانی مزبور که از اداره کنندگان این مدرسه بودند ذوق و واستعداد ایشان را در خصوص کسب فیض از دروس دینی حوزه ی را تشدید نموده و اشتیاق وافری را دروی ظاهر گردانید و در سال 1349 -1348 وارد حوزه علمیه قائمیه شهرستان فومن شد و از اساتید آن زمان در حوزه مزبور بهره برد وبا توجه به نبوغ فکری که در ایشان بوده و به مصداق فلو لا نفرین کل فرقه منهم طائفه ینفقهو فی الدین و لینذرو اقو مهم اذا ارجعو الیهم یهذرون توبه آیه 9 باید از هر فرقه و جانعه ای چند نفر برای تفقه در دین بروند و پس ازکسب معارف الهی به قوم خود برگردند و آنها را انذار کنند برای اکتساب فیض بیشتر رهسپار حوزه علمیه قم شد و در مرحله دیگری از تحصیلات خویش را آغاز و پس به پای درس و بحث اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم گسیل شدند و از محضر حضرت اساتید و مدرسین حوزه آن زمان خطی وافر برده و چون این شهید بزرگوار دارای هوش سرشار و برای اکتاب ملکات و فضائل اخلاقی رو حانی و معنوی داشته بیشتر مواقع بمصداق خذوالعلم من افرا ه الرجال با علمای بزرگ و عرفا و اهل علم و تقوی و زهد مجالست نموده و خصوصا بطوریکه شرفیاب محضر مبارک وجود ذیجود عالم ربانی مرجع تقلیدجهان تشیع حضرت آیه اله بهجت ادام اله ظله و از محضر روحانی و اخلاقی و سیره مظلم بهره می بردند و نهایتا پس از سالها تحصیل و استفاده از محضر اساتید حوزه علمیه و بمصداق و لینذر اقو مهم اذا ارجبوا الیهم ونیز به مصداق فرمایش امیرالمومنین علی (ع) و الله فی الجهاد باموالکم و انفسهم والسنتکم فی سبیل الله بهی البلاغه فیض ص 969و از خدا بترسید درباره جهاد و جانها و نبا در راه خدا برای ترویج دین و جنگ با دشمان خدا ورسول از هیچ چیز خود داری ننمائید شهر مقدس قم را ترک نمود و به وطن خویش استان گیلان شهرستان فومن مراجعت نمودند و ایشان دارای بیان قوی صوت زیبا ذوق سخن عالی و اهل خبر بودند و مردم نیز مجذوب و شیفته این چهره روحانی و مخلص اهلبیت علیهم السلام شده بودند عنلا ترویج دین اسلام را آغاز نمود و بدین طریق در ترویج و اشاعه فرهنگ علیه اسلامی ایفای نقش موثر نموده وسخت کوشا و فعال بودند و بعنوان پدیده بسیار مهمی که در ایام مراجعت ایشان به گیلان مشاهده گردید تاسیس حزب جمهوری اسلامی ایران در کل کشور به ریاست شهید مظلوم حضرت آیه اله دکتر بهشتی و در شهرستان فومن این حزب مزبور به ریاست شهید مظلوم حضرت حجه الاسلام حاج محمد حسین افتخاری اداره میگردید که در جریان فعالیت گسترده حزب در شهر فومن اشتیاق وی در خدمت به این حزب تشدید یافت و به جرگه رو حانیون فعال حزب جمهوری اسلامی در شهر مزبور پیوست و با رو حانیون فعال فعالیت مستمری را آغاز نموند و حتی در مرحله اول ریاست جمهوری اسلامی ایران برای آقای جلال الدین فارسی بعنوان یکی از کاندیداتور ریاست جمهوری اسلامی ایران به انفاق دیگر روحانیون این حزب فعالیت داشتند همانطور یکه که قبلا بیان نمودم ایشان چهره ای آگاه به مسائل اجتماعی بودند و تهدیدات و پدید های گروهکی موجود در آن زمان چون افکار التقاطی افکار نفاق در قالبهای مختلف تشکیل از سوی دشمنان داخلی و خارجی که قصد تخریب افکار سالم جوانان و نوجوانان جامعه اسلامی را که یکی از اهداف مهم و شومشان بوده داشتند را مشاهده نمودند و ار باب نمونه در آن موقع استاندار وقت گیلان جناب مهندس شهید انصاری در ماه رمضان آن زمان اقدام به دعوت روحانیون گیلان و نیز از روحانیون اغراقی قم در استانداری رشت نمودند استاندار گیلان در ضمن سخنرانی و بیان مشکلات گیلان و فعالیت ضد انقلاب گفت پولی را که ضد انقلاب برای تخریب افکار نوجوانان و جوانان و علیه نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی دراین منطقه خرج می کند همچنین وجهی را ما در اختیار نداریم شهید حجه الاسلام حسین اصغری نیز بر اساس احساس تکلیف و برای خنثی نمودن نقشه و توطئه های شوم دشمنان داخلی و خارجی در قالب افکار های غلط و انحرافی و غیر اسلامی گروهکهای منافقین و ضد انقلاب خصوصا افکار ملموس در منطقه گامهای موثری بر داشته و با توجه به آن بینش قوی سیاسی اسلامی اعتقادی در مورد درک مسائل جامعه اسلامی در ایشان موجود بود و با توجه به علاقه مند بودن مشارالیه به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و در روستای استفاده بیشتر از وجود ایشان به عنوان یک روحانی مخلص و متدین و فعال برای ارتقا رشد و تعالی و تنو یر افکار جوانان به جهاد سازندگی شهر ماسال در بخش عقیدتی گسیل شدند ودر این شهر در بخش عقیدتی جهاد اقدام به تبلیغ و تر ویج دین مبین اسلام و شناخت دادن جوانان و پرده برداری از افکار غلط و شوم منافقین و ضد انقلاب تنودند و با صدور بیان قوی جوانان ومدم منطقه را مجذوب خویش کردند و احساس ترس دشمن از جانب ایشان با این بعد وسیع تبلیغی اجتماعی مشاهده گردید و آمال و آرزوهای غلطشان رو به یاس و نا امیدی گرائید و وی را یعنوان یک سد ومانع بزرگ برای پیشرفت و رسیدن به مقاصد و اهداف شومشان می دیدند از یک طرف شناخت دادن جوانان به افکار انحرافی وپلید دشمن و ارز طرف دیگر خنثی شدن نقشه های شوم آنها جر عای روحی وروانی را بر خ.د هموارو ؟؟؟ می یافتند که نهایتا حرکت و فعل منافقین کوردل که قصد جان این روحانی فرهیخته کردند و این اسطوری مقاومت و تقوی را از پیش پای بردارند که نهایتا اقدام به طرح نقشه ترور این شهید بزرگوار کردند مشیت و اراده الهی هم بر این بود که چنین شخصیتی مذهبی با آن او صاف اخلاقی و آن فعالیت های که در ترویج دین اسلام در میدان فعالیت و تحمل زحمات به شهادت برسد امیر المومنین علی ع می فرمودند اگر هزار ضربت به فرق فرود بیاید که به این وضع کشته بشوم بهتر است که در بستر با یک بیماری بمیرم و نیز آیت اله استاد شهید مطهری . رض . میفرماید منطق شهید از یک طرف منطق عشق الهی است و از طرف دیگر منطق اصلاح اجتماعی دو شخصیت مصلح و عارف را اگر ترکیب کنند و از آنها یک انسان بوجود بیاورند شهید به وجود می آید شهید حجه الاسلام حسین اصغری سرباز مبارز امام زمان عج به تاسی از سالر شهیدان امام حسین (ع) که میرمود و ان تکن الا بلان للوت انشات فقتل امر با لیف فی الله اجمل واگر این بدنهای ما ساخته شده است که آخر کار بمیرد پس چرا در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه نشود برای اصلاح اجتماعی و امر بمعروف و نهی از منکر به دست گروهک منافقین کوردل بر درجه رفیع شهادت نائل و به اقای حق شتافته و با سرور و سالار شهیدان اسلام حسین ابن علی ع ملحق گردیدند خداوند ما را موفق به ادامه دهنده راه این شهیدان بزرگوار که با خون خود شان اسلام عزیزو انقلاب عظیم را بیمه کرده اند قرار بدهد و ما را مشمول شفاعت پیغمبر اکرم ص و ائمه علیهم اسلام و شفاعت شهدا نائل گرداند روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

خلاصه زندگي نامه شهيد:

شهيد حسن اصغري در سال 1337 در خانواده اي مذهبي در قريه سند فومن پا به عرصه وجود گذاشت . دوران ابتدايي را در مدرسه نور دانش و سپس قائميه فومن پا به عرصه وجود گذاشت و سپس به مدت 2 سال در حوزه علميه رشت مشغول تحصيل شد و در اين مدت شور و شوق و علاقه شديدي نسبت به اسلام پيدا كرد و از آنجا پا به حوزه علميه قم اين پايگاه اسلام فقاهتي نهاد و به مدت 4 سال در آنجا مشغول به تحصيل شد و در لباس روحانيت را به تن كرد . و پيشاپيش مردم قهرمان در تظاهرات بر عليه رژيم پهلوي شركت داشت كه در چندين مرحله توسط ماموران شاه دستگير و با تظاهرات مردم او را آزاد كردند و بعد از پيروزي انقلاب بر حسب وظيفه شرعي مسئوليت جهاد ماسال را پذيرفت و مشغول به كار شد كه در همين راه بعد از خواندن نماز در راه برگشت از مسجد بدست منافقين كوردل ترور شد و به آرزوي ديرينه خود يعني شهادت نائل آمد . روحش شاد باش

فعاليتهاي مهم شهيد:
الف) فعاليتهاي مهم عبادي و معنوي شهيد:( نماز شب، تلاوت قرآن ،دعا، ذكر ،شركت در مراسم سوگواري، روزه، حج و …)يكي از روحانيون خوش نام براي منطقه بود و روزه خوان حضرت سيد الشهدا بود و در ماههاي محرم و صفر براي مردم سخنراني مي كرد و از مظلوميت امام حسين (ع) و يارانش صحبت مي كرد و مردم را دعوت به اسلام و خودسازي مي كرد.

فعاليتهاي مهم سياسي ،اجتماعي شهيد: ( انجمن هاي اسلامي ،ستادهاي نماز جمعه ،شركت در تظاهرات ،پخش اعلاميه ،شركت در تاسيس موسسات خيريه و صندوق قرض الحسنه، شوراي محل و…)ايشان قبل از انقلاب و در تظاهرات بر عليه رژيم پهلوي شركت داشتند و بعد از پيروزي انقلاب به عنوان رئيس جهاد سازندگي ماسال در تلاش بودند و در همين راه سازندگي كشور بدست منافقين كوردل به شهادت رسيد.

فعاليتهاي مهم علمي ،فرهنگي و هنري شهيد: (تاليف، تدريس، شعر، مداحي، طراحي ،خطاطي ،فيلمنامه نويسي، تشكيل كلاس عقيدتي، آموزش قرآن ،احكام مداحي و…) شهيد روحاني بودند و براي مردم سخنراني مي كردند و مردم را به اسلام و خداشناسي دعوت مي كردند و دوري از گناه و ديگر مسائل راهنمايي مي نمودند.

بارزترين خصوصيات اخلاقي شهيد با ارائه نمونه رفتاري: يكي از روحانيون مبارز شهرستان فومن يا بهتر بگويم استان گيلان بودند خيلي مهربان و خوش اخلاق بودند و هرگز دوست نداشتند دل كسي رابه درد نياورد و هميشه دوست داشت در داخل مردم باشد تا از درد و غم مردم با خبر شوند تا جايي كه دستش مي رسيد به مردم كمك مي كرد و علاقه به خانواده اش داشتند و از نظر مذهبي هرگز نمي گذاشت نمازش قضا شود و در اول وقت نمازش را به جماعت مي خواند و مردم را براي برپايي نماز اول وقت دعوت مي كرد.

شهيد هادي‌ چوپاني‌:

شهيد هادي‌ چوپاني‌ قلعه‌رودخاني‌ فرزند مهدي‌ به‌ سال‌ 1342 در روستاي‌ قلعه‌رودخان‌ شهرستان فومن گام‌ به‌ گيتي‌نهاد. دوران‌ كودكي‌ را سپري‌ نمود و پس‌ از آن‌ وارد مدرسه‌ گرديد و تا قبولي‌ سوم‌ نظري‌ به‌ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌.

شهيد چوپاني‌ در مدرسه‌ شهيد جانپرور گوراب‌ پس‌ مشغول‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ بود كه‌ داوطلبانه‌ ازواحد بسيج‌ سپاه‌ فومن‌ عازم‌ جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ گرديد. اين‌ شهيد بزرگوار در منطقه‌ي‌ مريوان‌ كردستان‌ در حال‌ جنگ‌ با متجاوزين‌ بود كه‌ در چهاردهم‌ خرداد 1363 در روستاي‌ انجيران‌ اين‌ منطقه‌، توسط‌ اشرار مسلح‌ و غيرقانوني‌ حزب‌ كومله‌ به‌ شهادت‌ رسيد و به‌ كاروان‌ عظيم‌ شهيدان‌پيوست‌ و جاودانه‌ شد.

در بخشي‌ از وصيت‌نامه‌ي‌ اين‌ شهيد والامقام‌ مي‌خوانيم‌:

بسم الله الرحمن الرحيم

با درود و سلام فراوان بر حضرت مهدي (عج) و با سلام برهبر كبير انقلاب اسلامي نايب برحق امام زمان (عج) حضرت امام خميني و با سلام برشهداي گرانقدر اسلام از كربلاي حسين زهرا تا كربلاي سرخ ايران و سلام بر امت شهيد پرور و قهرمان اسلام .

مادر عزيزم من اينگونه وصيتنامه ام را برايتان يادگار مي گذارم .

مادر جان از براي من زحمات بسياري كشيده اي تا مرا جوان كرده اي و شايد آرزوهاي زيادي براي آينده ام پيش بيني كرده باشي ولي مادر عزيز و پدر مهربان از جسم من چشم بپوشيد و بروح من فكر كنيد من بسوي جبهه حق عليه باطل مي شتابم . مادر جان تو بعد از من نگراني را زياد به خود را مده چون من راهي را ميروم كه بهتر ين مژده ها را براي انسان به ارمغان مي آورد .

ارمغان شهادت :

اگر شهادت بسوي اين بنده گناهكار آمد آنرا با آغوش باز مي پذيرم و براين پذيرش افتخار ميكنم . از شما ميخواهم كه به سفارشات من خوب توجه كنيد . اي خانواده من اگر جنازه ام بدست شما رسيد ديگر براي من ناراحت نباشيد و براي شهدائي گريه كنيد كه جنازه آنها بدست خانواده شان نرسيده است و هنوز هم خانواده آنها چشم به راه هستند و اگر حتي يك استخوان من براي شما آمد باز ناراحت نباشيد و گريه كنيد براي حسين (ع) كه علي اصغر شش ماهه اش را در راه ايزد يكتا از دست داد و اما اگر هيچ اثري از جنازه ام را دريافت نكرديد باز هم ناراحت نباشيد وخود را بجاي مادران شهداي مفقودالاثر قرار دهيد و در خاتمه چند سفارش كوچك ولي پر بار برايتان به يادگار ميگذارم اميدوارم به آن عمل كنيد .

اي پدر و اي مادر من براي سلامتي و طول عمر رهبر كبير هميشه بدعا باشيد و نكند بعد از من خداي ناخواسته زياد ناراحت باشيد و به اين امام بزرگوار ناسزا بگوئيد چون اين حكومت حكومت حضرت مهدي است ونماز تان را سر وقت به پا داريد و بعد از نماز امام امت را دعا كنيد و ظهور حضرت مهدي را از خدا بخواهيد و در خاتمه براي آمرزش گناهان من از خدا طلب آمرزش كنيد والسلام

به اميد پيروزي نهائي اسلام بر تمامي كفر جهاني .

 

 

 

شهيد محمدعلي‌ رحيم‌نيا:

بسيجي‌ شهيد محمدعلي‌ رحيم‌نيا فرزند يعقوب‌ به‌ سال‌ 1345 در روستاي‌ خشكنو دهان‌ شهرستان فومن زاده‌ شد.پس‌ از طي‌ دوران‌ كودكي‌، وارد مدرسه‌ گرديد و تا قبولي‌ پايه‌ اول‌ دبيرستان‌ به‌ پيش‌ رفت‌. اين‌ شهيدبزرگوار با شروع‌ پايه‌ي‌ دوم‌ نظري‌ بود و در دبيرستان‌ شهيد شهرام‌ طلوعي‌ لولمان‌ درس‌ مي‌خواند كه‌ عازم‌ جبهه‌هاي‌ نبرد گرديد.

شهيد رحيم‌نيا از سوي‌ بسيج‌ بسوي‌ جبهه‌هاي‌ غرب‌ رهسپار گرديد و در آن‌ ديار به‌ مبارزه‌ بامتجاوزين‌ پرداخت‌.

او در كنار ديگر همسنگران‌، مدتي‌ به‌ مبارزه‌ با دشمنان‌ ايران‌ پرداخت‌، تا اينكه‌ در چهاردهم‌ خرداد1363 در شهرستان‌ مريوان‌ در روستاي‌ انجيران‌، بدست‌ مزدوران‌ داخلي‌ حزب‌ كومله‌، از ناحيه‌ي‌پشت‌سر و چشم‌ راست‌ مورد اصابت‌ تير مستقيم‌ قرار گرفت‌ و به فیض شهادت‌ رسيد. مزار شهید در روستای خشکنودهان بالا فومن قراردارد.

مادر شهيد در مورد فرزندش‌ اظهار مي‌دارد:
«محمدعلي‌ هر شب‌، وقت‌ خواب‌ حمد و سوره‌ مي‌خواند، بعد مي‌خوابيد و در دوراني‌ كه‌ به‌ تحصيل‌ اشتغال‌ داشت‌، مشغول‌ آماده‌‌سازي‌ زميني‌ بودكه‌ در نزديكي‌ منزل‌ ما قرار داشت‌ و مي‌خواست‌ آنرا براي‌ فوتبال‌ محل‌ آماده‌ سازد. او مي‌خواست‌، دو تيم‌ فوتبال‌ تشكيل‌ دهد و سي‌ دست‌ لباس‌ ورزشي‌ هم‌ خريده‌ بود كه‌ هر تيمي‌ كه‌ برنده‌ شد، به‌ آنها هديه‌ كند».

از اين‌ شهيد وصيت‌نامه‌اي‌ بجامانده‌ كه‌ در تاريخ‌ 28/1/1362 نوشته‌ شده‌ است‌. در بخشي‌ ازوصيت‌نامه‌اش‌ آمده‌ است‌: «…و از خواهران‌ و برادران‌ مي‌خواهم‌ كه‌ امام‌ و مسئولين‌ و خدمتگزاران‌ اسلام‌ را فراموش‌ نكنند و وحدت‌ خود را حفظ‌ كنند و شما اي برادران‌ ورزشكار، هر وقت‌ به‌ ميدان‌ ورزشي‌ وارد مي‌شويد، يادي‌ از شهداي‌ ورزشكار كرده‌ و نثار روحشان‌، حمد و سوره‌اي‌ قرائت كنيد…».

 

شهيد حبيب‌ فريد:

سرباز وظيفه‌ شهيد حبيب‌ فريد شولمي‌ فرزند علي‌ به‌ سال‌ 1342 در روستاي‌ شولم شهرستان فومن‌ متولد گرديد. تاقبولي‌ اول‌ راهنمايي‌ به‌ پيش‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ به‌ كار و تلاش‌ روي‌ آورد.

شهيد فريد از آنجايي‌ كه‌ در يك‌ خانواده‌ كشاورز زاده‌ شده‌ بود، به‌ كار كشاورزي‌ نيز مي‌پرداخت‌ وخانواده‌ را در اين‌ زمينه‌ ياري‌ مي‌داد. زمان‌ بر اين‌ شهيد والامقام‌ گذشت‌ تا اينكه‌ به‌ خدمت‌ رفت‌ وبعنوان‌ سرباز ارتش‌، در لشكر 64 اروميه‌ جاي‌ گرفت‌. مدتي‌ در اروميه‌ خدمت‌ كرد. تا وقتي‌ كه‌ به‌مناطق‌ عملياتي‌ كشور اعزام‌ گرديد و پابه‌پاي‌ ديگر رزمندگان‌، در برابر متجاوزين‌ ايستادگي‌ نمود.سرانجام‌ در چهاردهم‌ خرداد ماه‌ 1366 در منطقه‌ي‌ عملياتي‌ حاج‌ عمران‌، به‌ هنگام‌ حراست‌ ازمواضع‌ خودي‌، بر اثر اصابت‌ تركش‌ خمپاره‌ به‌ سختي‌ مجروح‌ گرديد و بلافاصله‌ به‌ شهادت‌ رسيد. پيكرش بعداز تشييع باشكوه در گلزار شهداي كلرم به خاك سپرده شده .

 

 

شهيد حسين‌ محسن‌زاده‌:

شهيد حسين‌ محسن‌زاده‌ شنبه‌بازاري‌ فرزند صادق‌ به‌ سال‌ 1345 در روستاي‌ شكالگوراب‌ پايين‌ شهرستان فومن قدم‌به‌ جهان‌ گذارد. درس‌ خود را تا قبولي‌ پنجم‌ ابتدايي‌ ادامه‌ داد و بعد از آن‌ به‌ كار كشاورزي‌ پرداخت‌و در اين‌ زمينه‌، كمك‌ حال‌ خانواده‌اش‌ گرديد. ديري‌ نپاييد كه‌ وقت‌ خدمتش‌ فرارسيد و به‌ خدمت‌مقدس‌ سربازي‌ فراخوانده‌ شد. ابتدا وارد لشكر 64 اروميه‌ گرديد و بعد از ديدن‌ دوره‌ آموزشي‌ به‌منطقه‌ عملياتي‌ كشور اعزام‌ شد. اين‌ شهيد بزرگوار درچهاردهم‌ خرداد 1366 در حين‌ پدافند از مواضع‌ خودي‌ در منطقه‌ي‌ حاج‌ عمران‌ بود كه‌ بر اثر اصابت‌ تركش‌ خمپاره‌ به‌ شهادت‌ رسيد و سرخ‌گون‌ به‌ لقاي‌ الهي‌ شتافت‌. پيكرش بعد از تشیع باشکوه در گلزار فومن به‌ خاك‌ سپرده شد.

در وصيت‌نامه‌اش‌ نوشته‌ است‌:
«اميد من‌ اينست‌ كه‌ همه‌ رزمندگان‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ بدهند و برمزدوران‌ بعث‌ عراق‌ بتازند. خدايا رزمندگان‌ ايران‌ را هر چه‌ زودتر به‌ پيروزي‌ نهايي‌ برسان‌…».

 

 

 

شهيد مجيد آزاد خمامي‌:

دانش‌آموز بسيجي شهيد مجيد آزاد خمامي‌ فرزند حبيب‌ به‌ سال‌ 1351 در روستاي‌ كلرم‌ شهرستان فومن در خانواده‌اي ‌كشاورز زاده‌ شد.

پس‌ از طي‌ دوران‌ خردسالي‌، وارد مدرسه‌ شد و تا پايه‌ي‌ اول‌ راهنمايي‌ به‌ پيش‌ رفت‌. شهيد آزاد خمامي،‌ دانش‌آموز مدرسه‌ ماكلوان‌ بود كه‌ آنرا نيمه‌ تمام‌ رها نمود و بعد هم‌ در بسيج‌ محل‌ به‌ فعاليت ‌پرداخت‌. سيزده‌ ساله‌ بود كه‌ داوطلبانه‌ از واحد بسيج‌، خود را براي‌ خدمت‌ آماده‌ نمود. دوره‌ 45 روزه‌ آموزش‌ خود را در منجيل‌ گذراند و‌ بعد از آن‌، عازم‌ مريوان‌ كردستان‌ گرديد، تا بسان‌ ديگر رزمندگان‌، به‌ دفاع‌ از ايران‌ اسلامي‌ بپردازد و با وجود هر چند سن‌ كم‌، در جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌، حضوري‌ سبز داشته‌ باشد.

سرانجام‌ پس‌ از گذشت‌ سه‌ ماه‌ از حضورش‌ در مناطق‌ عملياتي‌، در پانزدهم‌ خرداد 1363 در روستاي‌ انجيران‌ مريوان،‌ بدست‌ اشرار مسلح‌ غيرقانوني‌ حزب‌ كومله‌ كردستان‌، شربت‌ شهادت‌ نوشيد و جاودانه‌ گرديد.

در نامه‌هاي‌ اين‌ شهيد، هميشه‌ اين‌ جمله‌ زيبا به‌ چشم‌ مي‌خورد: «مادر جان‌، تو بوستان‌ سرسبز ماهستي‌ و من‌ آن‌ غنچه‌ توام‌ كه‌ تو پرورش‌ دادي‌».

 

 

شهيد محمود پالاش‌:

پاسدار شهيد محمود پالاش‌ فرزند شادروان‌ احمد به‌ سال‌ 1340 در گربه‌كوچه‌ي‌ شهر فومن‌، چشم‌ به‌جهان‌ هستي‌ باز كرد. بعد از طي‌ دوران‌ خردسالي‌، وارد مدرسه‌ شد و پس‌ از گذراندن‌ دوره‌ ابتدايي‌، راهنمايي‌ و متوسطه‌، به‌ أخذ ديپلم‌ حسابداري‌، در خرداد ماه‌ 1359 نايل‌ آمد.

در اوج‌ مبارزات‌ سالهاي‌ انقلاب‌، در تظاهرات‌ و راهپيمايي‌ها حضوري‌ فعال‌ وگسترده‌ داشت‌ و حتي‌يكبار، به‌ هنگام‌ راهپيمايي‌ دستگير و بعد از 24 ساعت‌ آزاد گرديد. بعد از پيروزي‌ انقلاب‌، در سلك‌مقلدين‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) درآمد و در تحكيم‌ مباني‌ اعتقادي‌ و ايماني‌ خويش‌ گامهاي‌ مفيدي‌ برداشت‌. پس‌ از تشكيل‌ نهاد بسيج‌، وارد اين‌ نهاد شد و پس‌ از آن‌ نيز به‌ طور رسمي‌، به‌ عضويت‌ نهاد سپاه‌ فومن‌ درآمد و در آن‌ به‌ ارايه‌ خدمات‌ پرداخت‌. پس‌ از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌، به‌دفاع‌ از ايران‌ اسلامي‌ و ارزشهايي‌ كه‌ به‌ آنها سخت‌ پايبند بود، همت‌ گماشت‌ و در اين‌ راستا، به‌جبهه‌ پاي‌ نهاد.

مدتي‌ كه‌ در جبهه‌ها حضور داشت‌، مسئوليت‌هاي‌ متعددي‌ را برعهده‌ داشت‌ كه‌ از جمله‌ي‌ اين‌ مسئوليت‌ها مي‌توان‌ به‌ فرماندهي‌ محور پيرخضران‌ كردستان‌ اشاره‌ نمود. شهيد پالاش ‌در ماههاي‌ پاياني‌ حضورش‌ در جبهه‌، در منطقه‌ي‌ مريوان‌ مستقر بود و فرماندهي‌ آن‌ محور را برعهده‌ داشت‌، كه‌ در پانزدهم‌ خرداد 1366 در حين‌ آموزش‌ نظامي‌ نيرو، براثر انفجار نارنجكي‌ كه ‌در دستش‌ بود، از ناحيه‌ي‌ پهلو آسيب‌ ديد و بر اثر خونريزي‌ داخلي‌ زياد، شربت‌ شهادت‌ نوشيد و سرخ‌گون‌ به‌ لقاي‌ الهي‌ پيوست‌.

پيكر اين‌ فرمانده‌ شجاع‌ و الگوي‌ اخلاق‌ را به‌ زادگاهش‌ منتقل ‌كردند و در طي‌ مراسمي‌ باشكوه‌، در گلزار شهداي‌ فومن‌ به‌ خاك‌ سپردند. شهيد پالاش‌ نمونه‌ يك‌ جوان‌ مسلمان‌ بود كه‌ به‌ واسطه‌ تربيت‌ در خانواده‌اي‌ مذهبي‌، تعهد به‌ اسلام ‌و تقوا را در روح‌ خود، آن‌ چنان‌ پرورش‌ داده‌ بود كه‌ در انجام‌ فرايض‌ ديني‌، هيچ‌ گاه‌ احساس‌ سستي‌ به‌ خود راه‌ نمي‌داد. وي‌ در بسيج‌، تلاش‌هاي‌ فرهنگي‌ و تبليغاتي‌ بسياري‌ را با‌ همت‌ ساير برادران ‌بسيجي‌ انجام‌ مي‌داد و چون‌ سربازي‌ شجاع‌ به‌ جنگ‌ با پليديها مي‌رفت‌.

امروزه‌ پايگاه‌ بسيجي‌ واقع‌ در روبروي‌ سپاه‌، در مسجد امام‌ جعفرصادق‌ (ع‌) به‌ نام‌ وي‌ نام‌گذاري‌ گرديده‌ و مشغول‌ فعاليت‌ است‌ كه‌ تا پيش‌ از شهادت‌ او‌، با نام‌ پايگاه‌ بسيج‌ بلال‌ حبشي‌ شناخته‌ مي‌گرديد.

 

 

شهيد عليرضا دوستار مقدم‌:

سرباز يكم‌ شهيد عليرضا دوستار مقدم‌ فومني‌ فرزند شادروان ذكريا، به‌ سال‌ 1341 در فومن‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ از كارمندان‌ فرمانداري‌ فومن‌ بود كه‌ در سالهاي‌ اخير درگذشت‌ و به‌ سراي‌ باقي‌ شتافت‌.

شهيد دوستار بعد از طي‌ دوران‌ خردسالي‌، در سن‌ هفت‌ سالگي‌ وارد مدرسه‌ گرديد و تحصيلات‌ خود را در زادگاهش‌، تا پايه‌ سوم‌ راهنمايي‌ سپري‌ نمود.

بعد از اين‌ دوره‌، به‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌ و پس‌ از دوره‌ آموزشي‌، در هنگ‌ ژاندارمري‌ مهاباد آذربايجان‌ غربي‌ افتاد و در آنجا به‌ خدمت‌ پرداخت‌. شهيد دوستار در دوره‌ خدمتش‌ با درجه‌ي ‌سرباز يكمي‌ در صحنه‌هاي‌ مختلف‌ فعاليت‌ داشت‌ و در دوره‌ جنگ‌، بعنوان‌ يك‌ سرباز فداكار به‌خدمت‌ و دفاع‌ از كشور پرداخت‌.

وي‌ در تاريخ‌ هفدهم‌ خرداد 1363 به‌ اتفاق‌ هفت‌ تن‌ از پرسنل ‌پايگاه‌ محل‌ خدمت‌، جهت‌ استحمام‌ به‌ يكي‌ از حمام‌هاي‌ محل‌ خدمت‌ رفته‌ بودند كه‌ در راه ‌بازگشت‌، در محور مهاباد ـ پسوه‌ در ساعت‌ 30/14 دقيقه‌ در‌ كمين‌ ضدانقلابيون‌ افتاده‌ و در طي‌ يك‌درگيري‌، هر هفت‌ تن‌ مورد اصابت‌ تير اشرار مسلح‌ قرار گرفته‌ و به‌ شهادت‌ مي‌رسند. پيكر اين‌ هفت‌تن‌ به‌ زادگاهشان‌ منتقل‌ و پيكر شهيد دوستار نيز به‌ زادگاهش‌ منتقل‌ و در نهايت‌، در گلزارشهداي‌ فومن‌، در جوار ديگر لاله‌هاي‌ به‌ خون‌ خفته‌ دوره‌ جنگ‌ تحميلي‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ مي‌شود.

 

 

شهيد محمد‌ قوسي‌نژاد:

شهيد محمدقوسي‌نژاد فرزند اسماعيل‌ به‌ سال‌ 1342 در روستاي‌ فوشته شهرستان فومن‌ گام‌ به‌ گيتي‌ نهاد. تا پايه‌ي‌پنجم‌ ابتدايي‌ تحصيل‌ كرد و پس‌ از آن‌ به‌ امور كشاورزي‌ و زراعت‌ روي‌ آورد. ديري‌ نپائيد كه‌ زمان‌خدمتش‌ فرارسيد و به‌ سربازي‌ رفت‌. شهيد قوسي‌نژاد دوره‌ خدمتش‌ را در توپخانه‌ 55 اصفهان‌سپري‌ نمود و از اين‌ يگان‌ بود كه‌ به‌ منطقه‌ عملياتي‌ فكه‌ اعزام‌ شد و سرانجام‌ در هفدهم‌ خرداد1363 در محل‌ شيخ‌ قندي‌ اين‌ منطقه‌، به‌ شهادت‌ رسيد. پيكرش در درگلزار شهدای قلعه رودخان‌ به‌ خاك‌ سپرده شد.

 

 

شهيد گداعلي‌ يوسفي‌پور:

شهيد گداعلي‌ يوسفي‌پور فرزند محمد به‌ سال‌ 1346 در روستاي‌ لادمخ شهرستان فومن‌ قدم‌ به‌ جهان‌ گذارد. پس‌ ازطي‌ دوران‌ خردسالي‌، وارد مدرسه‌ شد و تا أخذ مدرك‌ سيكل‌ به‌ پيش‌ رفت‌. اين‌ شهيد گرانقدر درتاريخ‌ 18/10/64 به‌ خدمت‌ مقدس‌ سربازي‌ اعزام‌ شد و در طي‌ يك‌ تقسيم‌بندي‌، در لشكر 77خراسان‌ جاي‌ گرفت‌. دوره‌ آموزشي‌‌ خود را در اين‌ لشكر به‌ پايان‌ برد و بعد هم‌ از همان‌لشكر به‌ منطقه‌ي‌ جنگي‌ مريوان‌ اعزام‌ و سرانجام‌ در تاريخ‌ نوزدهم‌ خرداد 1365 در همان‌ منطقه‌ به‌شهادت‌ رسيد و سرخ‌گون‌ به‌ لقاي‌ الهي‌ شتافت‌. وپيكرش بعدازتشیع در زادگاهش به‌ خاك‌ سپرده شد.

/میلاد پورمحسن