کد خبر: 62542تاریخ انتشار : 15:35:12 - سه شنبه 2 مه 2017

نگاهی به زندگی و وصیت نامه اولین پاسدار شهید در فومنات

شهيد بهرام عليزاده فرزند احمد در اوّل فروردين ماه سال 1343 در خانواده اي مؤمن و مذهبي در روستاي عثماوندان از توابع شهرستان شفت ديده به جهان گشود. وی اولین پاسدار شهید در فومنات می باشد.

به گزارش بهجت نیوز؛ شهيد بهرام عليزاده فرزند احمد در اوّل فروردين ماه سال 1343 در خانواده اي مؤمن و مذهبي در روستاي عثماوندان از توابع شهرستان شفت ديده به جهان گشود.
تحصيلات ابتدايي را در دبستان شهداي عثماوندان و راهنمايي را در مدرسه معرفت (شهيد زبانبر) و تحصيلات نظري را در دبيرستان كار و دانش (روبروي پمپ بنزين قديم) گذراند. وي با آغاز تظاهرات انقلاب اسلامي، به خيل انقلابيون پيوست و در تظاهرات مردمي مردم عليه نظام شاهنشاهي شركت مي كرد و در مبارزه با منافقين و ضدّ انقلاب نقش ويژه اي داشت.
ایشان از سربازان واقعي رهبر كبير انقلاب اسلامي بود و در گفته هايش هميشه از امام راحل صحبت مي كرد و مي گفت: امام خميني اسلام را دوباره زنده كرد و استكبار جهاني را به سركردگي آمريكاي جنايتكار در آفاق آسمان ايران سرنگون كرد و بذر توحيد را در كشور عزيزمان پروراند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره)، با توجّه به علاقه ايشان به ميهن و كشور رخت پاسداري به تن كرد و به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد و به همراه ساير همرزمان از جمله دوست و همرزم شهيدش، سردار شهيد محمّدعزيز رياضي (اوّلين فرمانده سپاه شفت) در سپاه شفت مشغول به كار گرديد.
ايشان علاقه ي زيادي به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام داشت و هميشه به ياد خدا بود و سعي مي كرد از رهروان راستين اسلام ناب محمّدي (ص) باشد. وي نمونه بارز يک رزمنده مسلمان بود و هميشه تأكيد داشت كه همه ما بايد قدر انقلاب اسلامي و اين موهبت الهي را بدانيم و هميشه مي گفت: روحانيت متعهّد و پیرو خط امام را حمايت كنيد تا انقلاب اسلامي مان طريق هدايت را همچنان بپيمايد.

شهيد بهرام عليزاده با آغاز جنگ تحميلي روانه جبهه گرديد و سرانجام با شركت در عمليات بيت المقدّس در تاريخ دوازدهم اسفندماه سال 1361 در منطقه طرّاح خونين شهر بر اثر اصابت تیر مستقیم و خمپاره دشمن بعثي از ناحيه سر و بدن به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
پيكر پاك و مطهّر سردار شهيد بهرام عليزاده، اوّلين پاسدار شهيد شهرستان هاي فومن و شفت با حضور همرزمان و دوستان و مردم انقلابي بر دوش مردم شهيد پرور شهرستان شفت تشييع و در مسجد جامع پيرمؤمن روستاي عثماوندان شهرستان شفت به خاك سپرده شد.

نامه سردار شهيد بهرام عليزاده به خانواده اش
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خدمت مادر و برادران:
پس از عرض سلام امیدوارم که در زندگی خوش و خرّم بوده باشید. اگر از حال اینجانب بهرام علیزاده خواستار باشید، بحمدالله صحیح و سالم هستم. ما را بعد از چهار روز اردو به کرمانشاه فرستادن که همان روز به ما اسلحه و مهمّات دادن و به روانسر اعزام کردن. فعلاً من در روانسر هستم و حالم خوب است و بعد از اینکه دو روز در روانسر بمانیم، در اطراف روانسر درگیری کوچکی که خود دمکرات و کومله به وجود آوردن ما را به آن منطقه اعزام کردند و بعد از دو روزی که بالای تپه درگیری با دمکرات و کومله داشتیم، آنان را سرکوب کردیم و فرار کردند و ما را هم از آن منطقه به سپاه روانسر فرستادن. فعلاً پایگاه ما سپاه روانسر است و بعد از انجام هر عملیاتی به سپاه روانسر می آید. منظور از نوشتن نامه این بود که از نگرانی که نسبت به من داشتید بیرون آیید. در ضمن من احتیاج به پول دارم. در اینجا قرار بود که به ما حدود 900 تومان بابت خرج خود ما به ما پرداخت نمایند که هنوز پرداخت نکرده اند و احتمال دارد تا یک ماه دیگه این پول را بدهند و چون من هم پولی ندارم اگر ممکن است مقداری پول برایم بفرستید. در پایان از قول من به تمام دوستان و آشنایان سلام بفرستید و برایشان آرزوی موفقیّت می نمایم. در پایان با همه خداحافظی می نمایم و شما را به خدای بزرگ می سپارم خدانگهدارتان دوستدارتان بهرام علیزاده
و امّا طریقه پول فرستادن پول را داخل پاکت می گذارید و پست خانه می روید و می گویید که این نامه را می خواهم سفارشی بفرستم. جواب نامه فوری
جواب نامه فوری

خواب مادر سردار شهيد بهرام عليزاده (1)
یک شب که به دعای کمیل رفته بودم ، احساس کردم که خیلی دلم گرفته و برای بهرامم تنگ شده است .دعا تمام شد و همه به منازلشان برگشتند اما من ماندم و کنار قبر بهرام خیلی نشستم و گریه کردم به طوری که هرچه گریه و ناله می کردم ،اصلاً آرام نمی گرفتم. به منزل برگشتم و وقتی که بچه ها خوابیدند، رفتم داخل اتاق و چمدانی را که مخصوص بهرام و وسایل هایش بود بازکردم، پیراهن وعکسش را بیرون آوردم و جلوی صورتم گرفتم و بسیار گریه کردم، حالا هرچه سعی می کردم که با گریه آرام شوم اما بی تابی ام بیشتر می شد،چون خاطراتش بیشتر برایم زنده شده بود،درهمان حال خوابم برد.درعالم خواب دیدم که بهرام جلوی منزل ایستاده وصدا می زند…… مادرجان سلام…مادرسلام. خیلی خوشحال شدم وبه او گفتم عزیزم کجا بودی،دلم برایت تنگ شده بود. مادرجان من راه درستی رفته ام و اینجا احوالم بسیارخوب است و نگران من نباش،درمیان گفتگویمان بود که به بهرام گفتم: چطور شد که به منزل آمدی. بهرام پاسخ داد:مادر به من خبر دادند که تو دلت برایم تنگ شده است، حالا آمده ام که مرا ببینی و دلت آرام بگیرد. من به او گفتم: که بیا کمی بالا بنشین و او پاسخ داد: نه مادرجان من دیگر باید برگردم ،سرانجام به او گفتم حالا که می خواهی برگردی اگر کاری یا مشکلی داری به من بگو، شهیدبهرام درجواب گفت.. نه… اما من خیلی اسرار کردم وبهرام گفت :مادرجان حالا که زیاد اسرار می کنی دلت را نمی شکنم، من با لب تشنه جان دادم،اگر برایت مقدور است یک جرعه آب به من بده تا جگرم سیراب شود که درهمین زمان از خواب بیدار شدم.

خواب مادر سردار شهيد بهرام عليزاده (2)
راوي: برادر زاده شهيد
يادم هست مادر سردار شهيد بهرام عليزاده چند روزي بود كه حال ايشان مساعد نبود و بيماري آسم و قند فشار زيادي را به ايشان وارد كرده بود و به همين خاطر چون دهان ايشان زود خشك مي شد مدام آب مي نوشيدند و حتي موقع خواب نيز يك ليوان آب بالاي سر ايشان بود.
نيمه هاي شب بود كه بنده ديدم ايشان ناگهان از خواب پريدند و گريه كنان با همان زبان محلّي مي گفت بهرام كو؟ بهرام كجاست …؟ ما با شنيدن صداي ايشان به سرعت خودمان را رسانديم و پس از چند دقيقه كه آرام شد جريان را پرسيديم كه گفت: الآن بهرام آمده بود و پيش من بود و به من مي گفت: مادر چه شده؟! چرا ناراحتي؟! من به او گفتم كه حالم خوب نيست. بهرام به من گفت: ناراحت نباش چيز خاصّي نيست و بعد اشاره به ليوان آب بالاي سرم كرد و گفت اين ليوان آب را بخور خوب مي شوي.

وصيت نامه سردار شهيد بهرام عليزاده
سلام ودرود به رهبران توحیدی ازآدم تا خاتم وازمحمد(ص) تا مهدی(عج) وسلام بر نائب و وارث انبیاء وامام امت(خمینی کبیر).
((ولاتحسبن الذین قتلوفی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون ))
((البته مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند،بلکه زنده به حیات ابدی شده اند))
درآن زمان که انسانها برده وار به اسارت گرفته میشوند وبشرهمچون برده های دربند غرائز حیوانی و سنتهای جاهلیت، اسیر خدایان دروغین میگردد وبشریت میرود تا در غروبی شوم ومحنتزا با سیر قهقرائی به پدیده ای لجن سان و متعفن تبدیل شود،که ناگهان محمد(ص) آن ندای احیاگر می خروشد و پرتوافشانی میکند و بذر توحید را در پهنای دشت عربستان میپاشد و خون حسین(ع) آنرا آبیاری میکند.ولی افسوس که با نبود باغبانان آگاه و دلسوز، بوته های نورسته باغ مکتب براثر کم لطفی وبی توجهی به خشکی گرویده میشود وچهره اسلام را دوباره مسخ میکند و آن زمان است که اسلام توسط قابیلیان زمان،غرب تجاوزگر و شرق خیانتگر و مزدوران نوکرصفت او مانند:صدام کافر وامثال او به اوج نقطه انحراف کشانده میشود.که رهبرمان امام خمینی(ره) اسلام را دوباره زنده میکند و باردیگر بذر توحید شروع به رشد مینماید و خونهایی به لطافت و شفافی خون علی اکبر و علی اصغر،به درخت اسلام طراوت و لطافت تازه ای می بخشد و وقتی انسان می بیند که این شاهدان دلباخته ی تاریخ به لقاءالله می پیوندند،قبطه میخورد و احساس میکند که باید به آنان پیوست وبه زندگی جاوید و ابدی رسید.
ای امت شهید پرور و همیشه درصحنه،قدراین موهبت الهی،این انقلاب کبیراسلامی را که ثمرهء تلاش و جانفشانی بهترین فرزندان اسلام است بدانید،اینها نوری است که از جانب خدا برقلبهای مطهرامت اسلامی مان تابیده شده است.
روحانیون متعهد وپیرو خط امام روح الله را حمایت کنید تا انقلاب اسلامی ما طریق هدایت را همچنان بپیماید.چراکه روحانیون متعهدمان بازوان پرتوان ولی فقیه اند.همواره با امام عزیزمان همراه باشید و از قول و فعل او پیروی کنید که سعادت دنیوی و اخروی شما در گرو پیروی از اوست.
به امید پیروزی حق بر باطل و برقراری جمهوری اسلامی و ظهور هرچه سریعتر صاحب الزمان امام مهدی(عج) شما را به خداوند مي رسانم. اما سخنی یا مادر مهربانم که جای پدر را هم برایمان پر کرد
وقتی با تفنگ قلبم را سوراخ کردند یا وقتی ترکش خمپاره مغزم را متلاشی کرد یاوقتی قطعه قطعه ی گوشت بدنم را از زیرتانک بیرون آوردند ويا وقتي به اسيري گرفته شدم، اصلاً ناراحت نباشید ویک قطره اشک هم برايم نریزید. چون من متعلق به شما نبوده ام، من همان امانتی بودم که خداوند به توسپرده بود وحالا هم گرفت.مادرم درست است که برایم بسیارزحمت کشیدی وبدون داشتن ياوري (یعنی پدرم) بزرگم نمودی ولی غصه نخور.ما آن دنیا همدیگر را ملاقات می کنیم وخداوند می خواهد با این وسیله تو را امتحان کند.تو لیاقت و شایستگی خود را نشان دادی وبه من گفتی که هرطور خودت می دانی انتخاب کن وحال من انتخاب خود را کرده ام واگر می خواهی برایم گریه کنی برای امام حسین(ع) و دیگرشهدا و مادران شهید گریه کن. چون با گریه بود که زینب(س) آن ارزشی را که درقلب خود برای امام حسین(ع) ویاران و مکتبش قائل بود نشان داد.