کد خبر: 62305تاریخ انتشار : 2:50:50 - دوشنبه 24 آوریل 2017

طی نامه ای سرگشاده مطرح شد؛

ماجرای توهین به کارگردان و بازیگر مطرح گیلانی در کمیسیون فرهنگی شورای شهر رشت!

آخرین جلسه کمیسیون فرهنگی شهرداری رشت که توسط تمام رسانه های استان گیلان بایکوت شد، حاوی حواشی عجیبی بود که به صورت کاملا غیرحرفه ای سانسور شد. از توهین به کامبیز کاشفی کارگردان و بازیگر مطرح گیلانی گرفته، تا تنش و جنجال!

به گزارش بهجت نیوز به نقل از ۸دی، آخرین جلسه کمیسیون فرهنگی شهرداری رشت که توسط تمام رسانه های استان گیلان بایکوت شد، حاوی حواشی عجیبی بود که به صورت کاملا غیرحرفه ای سانسور شد. از توهین به کامبیز کاشفی کارگردان و بازیگر مطرح گیلانی گرفته، تا تنش و جنجال!

در پی حواشی فوق کاشفی با ارسال نامه ای سرگشاده به موسوی روزان رییس کمیسیون فرهنگی شهرداری رشت، اعتراض خود را به وقایع پیش آمده اعلام کرد.

گفتنی است کامبیز کاشفی از هنرمندان مطرح کشور است که اصالتی گیلانی دارد و ساخت آثاری چون سرزمین مادری با محوریت فلسطین، صدای پای خدا با موضوع ماه محرم، جاده آسمان با موضوع امام رضا(ع) و همچنین ایفای نقش در فیلمهایی چون موج مرده و خاک سرخ در کارنامه وی به چشم می خورد.

متن نامه بشرح زیر است:

 

 

بسمه تعالی

رئیس محترم کمیسیون فرهنگی شورای شهر رشت

جناب آقای مستطاب موسوی روزان

سلام علیکم

مستطاب خواندمتان چون باید مستطاب باشد کسی که ریاست کمیسیون فرهنگی شورای شهر مردمی فرهیخته ، هنرپرور و اخلاق گرا را برعهده دارد.

همانطور که مستحضر هستید قصد دارم فیلمی با موضوع شهدای گرانقدر مدافع حرم بسازم. به رسم و عادت معمول تهیه کنندگان آثار فرهنگی که پیش از تولید برای رسیدن به تولید اثری مطلوب به سازمانهای ذیربط مراجعه می کنند، با شهرداری رشت برای جلب هر گونه کمکی که می توانند؛ رایزنی نمودم و از آنجا که با تعیین وقت قبلی از سوی دفتر شهردار به دیدار ایشان آمده بودم در دفتر ایشان با شما بعنوان رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر آشنا شدم که این آشنایی از سوی جناب آقای حسنی، رئیس سازمان فرهنگی شهرداری رشت که پیش از این ایشان را در سمت دیگری می شناختم، صورت گرفت.

پس از ورود به اتاق شهردار محترم  و شروع گفتگو که اولین مذاکره اینجانب با ایشان بود، فرمودند اگر اشکالی ندارد از همکاران مسئول در حوزه فرهنگی مجموعه شهرداری خواسته ام تا در جلسه حضور داشته باشند که با استقبال اینجانب، شما و جناب آقای حسنی وارد جلسه شدید؛ پس از توضیحات کامل درباره فیلمنامه ام آقای شهردار پرسیدند: هزینه فیلمتان چقدر است؟ پاسخ دادم: برای هزینه فیلم نیامده ام، کمک شما در حد امکاناتی چون اتوبوس برای حمل و نقل گروه و یا مهمانسرا برای اسکان هنرمندان مهمان کافیست اما از سوی شما و دوستان اعلام گردید که مجموعه شهرداری پیش از این به این تصمیم رسیده است که فیلمی حرفه ای و با کیفیت، با موضوعی ارزشی تولید کند و این سوژه همان چیزی ست که به دنبال آن می گردد، از آنجا که پیش از این با دوستان مجموعه سپاه پاسداران رایزنی نموده و آنها هم با حسن نیت تمام برای حمایت از تولید این فیلم اعلام آمادگی کرده بودند؛ مسئله را عنوان کردم و آقای شهردار هم با حسن نیت قابل احترامشان فرمودند: اشکالی ندارد کمک های مشاوره ای و معنوی را از دوستان سپاه بگیرید و هزینه فیلم را در نامه ای مکتوب به اینجانب اعلام کنید تا در صورت موافقت شورای محترم شهر سرمایه گذاری این پروژه را برعهده بگیریم. جلسه که تمام شد با مهربانی و لبخند منحصر به فردتان به اصرار، بنده کمترین را به خانه پدر رساندید و من آن شب را در سرخوشی از آشنایی با مردی چنین خیرخواه ، مهربان ، انقلابی و دلسوز نظام گذراندم و به پدر که مهمان او بودم گفتم : بابا نمیدانی چه مرد نازنینی ست رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهرمان – کاش آن احساس زیبا هنوز در من باقی مانده بود! بگذریم، جلسات متعدد هماهنگی و توافق در ابعاد مختلف پروژه با جناب آقای حسنی و جنابعالی در مدتی بیش از یک ماه صورت گرفت و پس از وصول موافقت هیئت مدیره سازمان فرهنگی شهرداری از سوی جناب آقای حسنی کار به کمیسیون محترم فرهنگی شورا رسید و متعاقب آن آقای حسنی به بنده اعلام نمودند که لازم است در جلسه پنج شنبه کمیسیون فرهنگی شورا حاضر شوید و درباره فیلمتان توضیح دهید، خدمت شما رسیدم و گفتم مگر شما و آقای حسنی در این یک ماه به اندازه کافی توجیه نشده اید که پروژه را برای سایر دوستان تشریح و نظر مساعد جمع را جلب نمائید؟ شما فرمودید: بدلیل حضور جریانی در شورا که هر طرحی از جانب جریان ما مطرح گردد با آن مخالفت می کنند لازم است شما با تسلطی که بر توضیح چگونگی تولید فیلمتان دارید حضور داشته باشید؛ نگران آن شدم مبادا فیلمی که به انگیزه ادای اندکی از دین مان به خون شهدای بزرگوار مدافع حرم سرگرفته ایم دستخوش رقابتهای انتخاباتی دوستان فرصت طلب شود، به شما گفتم اگر ذره ای احتمال در خصوص چنین سوءاستفاده ای وجود دارد بنده از همین جای راه بر می گردم و هیچ کمکی از مجموعه شهرداری نمی خواهم و شما به من اطمینان دادید که چنین اجازه ای به هیچکس نخواهید داد.

روز جلسه فرا رسید و بنده به دعوت شما به جلسه کمیسیون فرهنگی وارد شدم و به دستور شما بعنوان رئیس جلسه پشت تریبون قرار گرفتم؛ بعد از سلام و احترام به جمع حاضران، هنوز چند جمله نگفته بودم؛ به شهادت خودتان و همه اعضای محترم و با وجدان کمیسیون هنوز آنقدر کم گفته بودم که هیچ تحلیل گر توانمندی نمی توانست غرض کلام را با این جملات اندک ناتمام درک کند که دو تن از مشاورین کمیسیون در حالتی هماهنگ یکی با بی ادبی عرایضم را قطع و آن دیگری؛ در پاسخ به تقاضای مودبانه ام که آنها را به صبوری و استماع کامل عرایضم دعوت کردم و اطمینان دادم اگر در پایان سوءتفاهمی باقی ماند پاسخ خواهم داد؛ به سمت تریبون آمد، میکروفون را خاموش کرد و دست بر گریبان بنده حقیر برد و عنوان کرد اصلآ به تو اجازه ادامه صحبت نخواهم داد و من که مثل سایرین مبهوت مانده بودم رو به شما پرسیدم آقای روزان مرا به اینجا دعوت کرده اید تا به کرامت انسانیم توهین کنید؟ آیا این برخورد مناسب یک مشاور محترم کمیسیون فرهنگی شوراست؟ که ایشان دیگر حمله کرد و اگر دیگران مانعش نمی شدند احتمالآ بنده اکنون مصدوم بودم، با توجه به اهانت های کلامی و فیزیکی آقایان، قصد ترک جلسه را داشتم که با ممانعت شما و عده ای از دوستان مواجه شد، زیر فشار اهانتها به نهایت خشم رسیده بودم و می دانستم  ماندن در آن جلسه صلاح نیست ، اما شما، جناب آقای حسنی و عده ای دیگر اصرار به ماندن داشتید و مشاور فرهنگی تان هم که دیگران مهارش کرده بودند مدام فحاشی و توهین می کرد، بخاطر حفظ کرامت انسانیم باید آن فضای آغشته به لمپنیزم عریان را ترک می کردم اما دوستان از خروجم ممانعت می کردند و آن عکس که دوستان شما در فضای مجازی بی هیچ توضیحی منتشر کرده اند لحظه ای را نشان میدهد که بنده خطاب به شما فریاد دادخواهی برآورده ام که چگونه با وجود این همه اهانت توقع ادامه حضور در جلسه را دارید؟ در نهایت موفق به ترک جلسه شدم و از آنجا که در چهل سالگی دیگر کنترل خشم را آموخته ام در چنین لحظاتی نه تصمیم می گیرم  و نه اقدام می کنم به دفتر نرسیده بودم که تماسهای دوستان و آشنایان و عزیزان از هر طیف و قشری پشت سرهم آغاز شد تا از چگونگی ماجرا باخبر شوند، من که سعی داشتم جریان را مدیریت کنم با توضیح اصل ماجرا سعی در آرام نگه داشتن سایرین و جلوگیری از هرگونه جوسازی در شرایط حساس این روزها را داشتم چرا که مثل برخی از به ظاهر دوستان انقلاب در هر شرایطی منافع خود را به منافع نظام ترجیح نمیدهم و می دانستم دود هرگونه برخورد عجولانه با چنین مسئله ای شاید در شرایط کنونی  که درشرف انتخابات هستیم، به چشم نظام برود و از آنجا که هر وقت قرار است از حقم به مصلحت نظام و انقلاب بگذرم با فکر کردن به خون آنهایی که آن روزها برخاک فکه و شلمچه و این روزها بر خاک رقه و حلب برای استقرار نظام اسلامی می ریزد ، کار را برای خود آسان می کنم وآنجاست که دیگر گذشت کوچک خود را در مقابل ایثار بزرگ آنان ناچیز می بینم و آرام می شوم اما از آنجا که از سوی تماسها و موضع گیری های سایرین تحت فشار قرار گرفته بودم که چرا به این همه سوء تفاهم ایجاد شده در سطح شهر پاسخ نمیدهی ؟ با شما و آقای حسنی تماس گرفتم تا به اتفاق تصمیمی بابصیرت برای حل ماجرای تلخی که از سوی برخی دوستان بی بصیرت انقلاب در روزهایی که ایجاد نشاط و آرامش در جامعه برای رسیدن به انتخاباتی غرور آفرین وظیفه هر دلسوز نظام است، اتخاذ کنیم و شما هم ظاهرا با همین دلایل از رسانه های حاضر در جلسه خواسته بودید که مطلبی از اتفاق فوق منتشر نشود ، قرار گذاشتید تا به سرعت یکدیگر را در دفتر آقای حسنی ببینیم ، جلسه تشکیل شد و بنده و شما در حضور رئیس سازمان فرهنگی شهرداری در دفتر ایشان به گفتگو نشستیم و شما با اذعان به اینکه ظلم بزرگی در حق اینجانب روا شده و بابت این اهانت بزرگ از من دلجویی نمودید، فرمودید : شما سکوت کن ، من مسئله را حل می کنم ؛ گفتم با شما موافقم و برخورد با این بی اخلاقی بزرگ را به شما سپردم و از شما پرسیدم اقدام مورد نظرتان چیست ؟ شما سکوت کردید ، دوباره پرسیدم ؟ منظورم این است برای جبران تخریب چهره فرهنگی اینجانب در اذهان عمومی شهر چه می کنید ؟ شما به جای پاسخ پرسیدید تو می گویی چه بکنم ؟ در پاسخ به شما گفتم از من می پرسید ؟ شما سکوت کردید و من دوباره پرسیدم فکر نمی کنید کنار گذاشتن مشاورینی که بجای مشاوره فرهنگی در جلسه فرهنگی شورا به سخنران مهمان بی هیچ تقصیر و اهانتی در همان چند جمله آغاز توضیحاتش حمله می کنند، اهانت می کنند و اکثریت محترم حاضر در جلسه از جمله خود شما بعنوان رئیس جلسه هم قادر به ممانعت از اقدام آنها نیستند خفیف ترین برخوردیست که می توانید انجام دهید تا افکار عمومی از اقدام رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهرشان در برخورد با چنین بی اخلاقی بزرگی راضی باشند ؟ و از سوی دیگر با این اقدام شما، ابهامات در مورد من که خود می گوئید بی تقصیر بودم نیازی به پاسخ اینجانب ندارد ، شما فرمودید : اقدام درست همین است اما من اگر این کار را بکنم آسیب می بینم ، پرسیدم چه آسیبی ؟ پاسخ دادید آن دو نفر مربوط به جریانی هستند که در مواجهه با آنها نزدیک به دوهزار رای خود را از دست میدهم ، باور نمی کردم این حرفها را از شما می شنوم ، با بهت بسیار پرسیدم یعنی شما تحقق عدالت اجتماعی را که سفارش مدام رهبر انقلاب به مسئولین و مطالبه همیشگی مردم است فدای حفظ کرسی خود در شورای شهر می کنید و چشمتان را بروی چنین بی اخلاقی و بی عدالتی بزرگی می بندید؟ حال آنکه جایگاهی که با رای مردم بدست آورده اید به شما این قدرت را میدهد که برخورد مقتضی کنید؟! و شما باز هم به رای وعده داده شده از سوی آنها چسبیدید و فرمودید فعلآ نمی توانم برخورد کنم و من تازه فهمیدم برخی مشاورین فرهنگی شورا در معاملات انتخاباتی شما ، دوستان شورا و نه از روی لیاقت و صلاحیت فرهنگی انتخاب می شوند ، حالا پاسخ سوالم را که چگونه یک مشاور فرهنگی شورا به خود اجازه ی حمله کلامی و فیزیکی به مهمان جلسه را می دهد ، گرفته بودم و در حالیکه نظرم درباره شما به شدت تغییر کرده بود با بهت و ناامیدی به خانه برگشتم و با خانم شیرزاد نائب رئیس کمیسیون فرهنگی شورا تماس گرفتم و ایشان علی رغم اینکه حق را به من دادند و برخورد غیراخلاقی آقایان را محکوم کردند همان پاسخ شما را دادند و فرمودند : ولی من در شرایط کنونی قادر به واکنش نیستم چون آسیب می بینم ، شما هم واکنش نشان ندهید تا آسیب نبینید ؛ گویی دنیا بر سرم آوار شده بود وقتی می دیدم دو تن از اعضای موثر شورای شهرم به قیمت از دست ندادن آرای خود حاضر به نادیده گرفتن بی اخلاقی و بی عدالتی هستند ، اما از آنجا که به قیمت دفاع از جایگاه فرهنگی ام حاضر به ایجاد تشنج در فضای جامعه که این روزها به همت بی منت پاسداران گمنام در آرامش کامل به سوی انتخاباتی باشکوه پیش می رود ، نبودم ؛ پس برآن شدم تا از پاسخگویی و واکنش بگذرم و منافع ارزشمند انقلاب را برمنافع فردی خود ترجیح دهم اما چه کنم که دوستان شما با قرار دادن عکسی در شبکه های اجتماعی که همه ماجرا را وارونه جلوه میدهد و حذف همه عکس های دیگر موجود در دست رسانه های حاضر در جلسه کار را از توهین و حمله فیزیکی گذراندند و به تهمت و توطئه به قصد زدن ریشه فرهنگی و اجتماعی بنده رساندند ، انصاف دهید که دیگر سکوت جایز نیست چرا که از اینجا به بعد سکوت و انفعال اینجانب در مقابل تهمت ها و شایعه سازی های مغرضین به معنای تایید ادعای ایشان است پس ناگزیر شدم به منظور تنویر افکار عمومی و پایان دادن به هر گونه سوء تفاهم و ابهام در این خصوص این مکتوب را علی رغم میل باطنی ام به نگارش درآورم چرا که مطمئن شدم شما که هنوز درگیر خط و جریان و جناح هستید حتمآ مثل من و همه رهروان راستین ولایت توصیه های حضرت آقا را در مورد جریانها و جناح ها نشنیده اید و یا اگر شنیده اید درک نکرده اید چرا که در این باب حجت آنجا بر من تمام شد که آقا فرمودند ” در نظام اسلامی چیزی بنام جریان اصولگرا و اصلاح طلب اصلا معنا ندارد ، آنچه وجود دارد جریان انقلاب است که با این توصیف افراد یا انقلابی اند یا غیر انقلابی اند و یا ضد انقلابی اند ”

که خدا کند همگی مان اگر از دسته اول نبودیم از دسته سوم هم نباشیم ؛ برادر ارجمندم! رهبر معظم انقلاب یکبار برای همیشه با شهامت ، بصیرت و درایت همیشگی شان به سوء استفاده معدودی عناصر فرصت طلب که با چسباندن خود به جریانهای دلسوز مختلف، منافع نامشروع خود را جستجو می کردند ، پایان دادند و قرار گرفتن افراد در این دسته بندی را منوط به عملکرد هر فرد نمودند و یکبار دیگر در بزنگاهی مهم در مسیر انقلاب نقش تاریخی خود را به بهترین نحو ایفا نموده و خون تازه ای در رگهای یاران واقعی انقلاب دمیدند و راه را بر سوء استفاده اهل نفاق از جریانهای دلسور نظام بستند ، پس مطمئن باشید که دیگر کسی نمی تواند با انتساب خود به جناحی خاص برای رسیدن به اهداف ناصوابش تلاش کند ، چرا که دیگر جریانی جز جریان انقلاب باقی نمانده است ، بنده ی کمترین که شکر خدا از اینکه عملکردم در گذشته و اکنون ارزیابی شود تا جایگاهم در مسیر انقلاب مشخص گردد ، نگران نیستم ؛ به شما برادر بزرگوار هم توصیه می کنم که نگران نباشید ، من به سوابق و عملکرد انقلابی تان ایمان دارم ، خودتان هم ایمان داشته باشید و مطمئن باشید همین ها برای جلب حمایت مردم کافیست.

دود اگر بالا نشیند کسر شآن شعله نیست        جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است    “صائب تبریزی”

“علی ما هدانا”

کامبیز کاشفی

سوم اردیبهشت نود و شش