کد خبر: 60196تاریخ انتشار : 15:23:15 - سه شنبه 7 مارس 2017

شهدای فومنی هفته سوم اسفند را بهتر بشناسیم

در هفته سوم اسفند شهيد طاهر شيرين زاده 14 اسفند سال 64، شهيد گلعلي مهدوي 15 اسفند سال 62، شهيد خليل نظري 16 اسفند سال 65، شهيد صادق بخت 17 اسفند سال 63، شهيد حسن حسين پور 17 اسفند سال 62، شهيد علي يحيي پور 17 اسفند سال 63، شهيد مهرداد سلطاني 18 اسفند سال 64 جوانان دلاور فومنی هستند که به فیض عظمی شهادت نائل شده اند.

به گزارش بهجت نیوز؛ در هفته سوم اسفند شهيد طاهر شيرين زاده 14 اسفند سال 64، شهيد گلعلي مهدوي 15 اسفند سال 62، شهيد خليل نظري 16 اسفند سال 65، شهيد صادق بخت 17 اسفند سال 63، شهيد حسن حسين پور 17 اسفند سال 62، شهيد علي يحيي پور 17 اسفند سال 63، شهيد مهرداد سلطاني 18 اسفند سال 64 جوانان دلاور فومنی هستند که به فیض عظمی شهادت نائل شده اند.

شهيد طاهر شيرين زاده


شهيد طاهر شيرين‌زاده‌ فرزند يار محمد به‌ سال‌ 1344 در روستاي‌ خشكنودهان‌ بالا شهرستان فومن قدم‌ به‌ جهان‌ گذارد. دوران‌ كودكي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌ و تا سال‌ سوم‌ دبيرستان‌ به‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌. بعد از تحصيل‌، مدتي‌ در پايگاه‌ مقاومت‌ بسيج‌ محل‌ به‌ فعاليت‌ پرداخت‌ و در همان‌ ايام،‌ خود را مزين‌ به‌اخلاق‌ و آداب‌ اسلامي‌ نمود. ديري‌ نگذشت‌ كه‌ از واحد بسيج‌ سپاه‌ فومن‌ به‌ جبهه‌ي‌ غرب‌ اعزام‌ شدو در منطقه‌ مريوان‌ مستقر گرديد. حدود دو ماه‌ از حضورش‌ در منطقه‌ مي‌گذشت‌، كه‌ در چهاردهم‌ اسفند 1364 براثر اصابت‌ تركش‌ به‌شهادت‌ رسيد و به‌ كاروان‌ عظيم‌ شهيدان‌ پيوست‌. مزار این شهیددر زادگاهش قراردارد.

شهيدگلعلي‌ مهدوي‌




شهيد گلعلي‌ مهدوي‌ سالك‌ معلمي‌ فرزند حبيب‌ به‌ سال‌ 1344 در روستاي‌ سيدآباد شهرستان فومن ديده‌ به‌ هستي‌گشود. زندگي‌ خانواده‌اش‌ از راه‌ كارگري‌ و كشاورزي‌ مي‌گذشت‌ و شهيد عزيز به‌ دليل‌ زندگي‌ فقيرانه‌خود و خانواده‌، مجبور گرديد بعد از پايان‌ دوره‌ راهنمايي‌ و أخذ مدرك‌ سيكل‌، براي‌ تأمين‌ معاش‌خانواده‌ ترك‌ تحصيل‌ نموده‌ و به‌ كار و كسب‌ روي‌ آورد.
پس‌ از مدتي‌ اشتغال‌ در امور كشاورزي‌ و كارگري‌ در محل‌ خود، به‌ سال‌ 1362 وارد ارتش‌ گرديد وپس‌ از طي‌ آموزش‌ دوره‌ درجه‌داري،‌ به‌ استخدام‌ ارتش‌ درآمد و در لشكر 21 حمزه‌ ـ تيپ‌ مكانيزه‌ 82زرهي‌ به‌ انجام‌ وظيفه‌ مشغول‌ شد. بعد از مدتي،‌ از يگان‌ خدمتي‌ لشكر 77 خراسان‌ به‌ سوي‌ جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ رهسپار گرديد و سرانجام‌ در پانزدهم‌ اسفندماه‌ 1362 در محل‌ پاسگاه‌ زيد در حوالي‌ خرمشهر به‌ درجه‌ي‌ رفيع‌ شهادت‌ نايل‌ آمد.و پيكرش بعداز تشیع در زادگاهش‌ به‌ خاك‌ سپرده شد.

در بخشي‌ از وصيت‌ نامه‌اش‌ آورده‌ است‌:
«پدر و مادر عزيزم‌، براي‌ من‌ گريه‌ نكنيد. اين‌ نداي‌ امام‌حسين‌ عليه‌ السلام‌ است‌ كه‌ فرياد مي‌زند: هل‌ من‌ ناصراً ينصرني‌، من‌ هم‌ لبيك‌ گفتم‌».

شهيد خليل‌ نظري‌


سردار شهيد خليل‌ (حجت‌) نظري‌ جهود بيجاري‌ فرزند شادروان‌ اسماعيل‌ و ‌ به‌ سال‌ 1340 در شهر فومن‌، چشم‌ حق‌بين‌ به‌ حقايق‌ جهان‌ گشود.
به‌ سال‌ 1347 در دبستان‌ ابتدايي‌ 28 مرداد سابق‌ (امام‌ جعفرصادق‌ عليه‌ السلام‌ فعلي‌) دوره‌ ابتدايي‌را آغاز و به‌ سال‌ 1352، دوره‌ راهنمايي‌ را در مدرسه‌ راهنمايي‌ تحصيلي‌ كوروش‌ سابق‌ (توحيدفعلي‌) از سرگرفت‌. حجت‌ در اين‌ سنين‌، در كنار تحصيل‌، ساعات‌ فراغت‌ خود را در مغازه‌ ندافي‌پدرش‌ مي‌گذرانيد. در همين‌ ايام‌ بود كه‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و به‌ خاطر مشكلات‌، يك‌ سال‌ ازتحصيل‌ بازماند. با شروع‌ سال‌ تحصيلي‌ 57 ـ 56 در دبيرستان‌ فردوسي‌ سابق‌ در رشته‌ي‌ اقتصاداجتماعي‌، مشغول‌ به‌ تحصيل‌ شد و در كنار تحصيل‌ به‌ همراه‌ برادر بزرگترش‌، در مغازه‌ ندافي‌پدر به‌ كار مي‌پرداخت‌.
در سالهاي‌ پيش‌ از انقلاب‌، حجت‌ وارد فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ شد و مغازه‌ ندافي‌ پدر را به‌ مركزهماهنگي‌، راهپيمايي‌ها و پخش‌ اعلاميه‌ها مبدل‌ نمود. چندين‌ بار توسط‌ ايادي‌ رژيم‌، مورد ضرب‌ وشتم‌ قرار گرفت‌ و حتي‌ در اين‌ زمينه‌، چندين‌ مرتبه‌ از مدرسه‌ اخراج‌ گرديد و به‌ خاطر همين‌فعاليت‌هاي‌ گسترده‌ سياسي‌ و همچنين‌ مذهبي‌، موفق‌ به‌ أخذ ديپلم‌ در دوره‌ تحصيل‌ نشد.
پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌، در مبارزه‌ با گروه‌هاي‌ ضدانقلاب‌، بسيار فعال‌ بود. وقتي‌ دانشگاه‌ گيلان‌ در رشت، به ‌تصرف‌ گروهك‌هاي‌ ضدانقلاب‌ (منافقين‌ و كمونيست‌ها) درآمد، حجت‌ به‌ اتفاق‌ چندتن‌ از دوستان‌خود، دو هفته‌ در درگيريهاي‌ رشت‌ حضور داشت‌، تا اينكه‌ دانشگاه‌ از وجود عناصر ضدانقلاب‌پاكسازي‌ گرديد.
شهيد نظري‌ جزو اولين‌ كساني‌ بود كه‌ پايگاه‌ بسيج‌ را در شهر فومن‌ ايجاد كردند. براي‌ مبارزه‌ بااشاعه‌ي‌ فرهنگ‌ غربي‌، كانون‌ فرهنگي‌ ـ مذهبي‌ «سردار جنگل‌» را پايه‌گذاري‌ نمود و ضمن‌ جذب‌بسياري‌ از جوانان‌ در كلاس‌هاي‌ عقيدتي‌ ـ مذهبي‌، برنامه‌هاي‌ مفصل‌ تفريحي‌، زيارتي‌ و ورزشي‌ رادر اين‌ كانون‌ ترتيب‌ داد. او با جذب‌ نيروهاي‌ پراكنده‌ و برگزاري‌ كلاسهاي‌ قرآن‌، برنامه‌هاي‌ مفصل‌كوهنوردي‌ و همچنين‌ اردوهاي‌ زيارتي‌ ـ سياحتي‌، توانسته‌ بود با دور نگه‌داشتن‌ بسياري‌ از جوانان‌شهر خود از خطر گزند شياطين‌ دروني‌ و بيروني‌، تحول‌ بزرگي‌ در آنان‌ ايجاد نمايد.
پس‌ از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌، جزو نخستين‌ نيروهاي‌ داوطلب‌ شهرستان‌ فومن‌ بود كه‌ رهسپار استان‌كردستان‌ شد. در يكي‌ از درگيريهاي‌ منطقه‌ي‌ كردستان‌، به‌ همراه‌ شهيد گداعلي‌ خوش‌ روش‌، روي‌قلّه‌اي‌ در برابر شبيخون‌ عناصر ضدانقلاب‌، به‌ ويژه‌ حزب‌ دمكرات‌ كردستان‌ ايستادگي‌ كردند كه‌ درنتيجه‌، مورد تشويق‌ احمد متوسليان‌ ـ فرمانده‌ وقت‌ لشكر 27 محمدرسول‌ الله‌ (ص‌) ـ قرار گرفتند.
از اين‌ پس‌، حجت‌ بارها به‌ جبهه‌ اعزام‌ شد و در همين‌ ايام‌، به‌ صورت‌ غيرحضوري‌ موفق‌ به‌ أخذديپلم‌ در رشته‌ي‌ اقتصاد اجتماعي‌ گرديد. او در عمليات‌ رمضان‌، حضور داشت‌ و در حالي‌ به‌ خانه‌برگشت‌ كه‌ جراحتي‌ بر تن‌ داشت‌. زمستان‌ سال‌ 1361 را در كوههاي‌ ميش‌داغ‌ فكه به‌ پايان‌ برد و دربهار سال‌ بعد، در مريوان‌ با قبول‌ مسئوليت‌ گروهان‌ ضربت‌ «جندالله‌»، به‌ پاكسازي‌ منطقه‌ پرداخت‌.
با شركت‌ در عمليات‌ والفجر 6، بار ديگر مجروح‌ شد بعد از بازگشت‌ به‌ منطقه‌ي‌ جنگي‌، مسئوليت‌فرماندهي‌ گروهاني‌ در پاسگاه‌ زيد را برعهده‌ گرفت‌. در عمليات‌ آبي‌ ـ خاكي‌ بدر نيز در نيزارهاي‌هورالعظيم‌ مجروح‌ شد و جهت‌ مداوا به‌ بيمارستان‌ شيراز منتقل‌ گرديد.
حجت‌ سال‌ 1364 را با به‌ عهده‌ گرفتن‌ مسئوليت‌ مشكل‌ترين‌ خط‌ پدافندي‌ منطقه‌ چنگوله‌ آغاز كردوصيت‌نامه‌ي‌ خود را در سوم‌ مهر همان‌ سال‌ نوشت‌. در ديماه‌ سال‌ 64 در تك‌ دشمن‌، برادر كوچكترحجت‌ ـ بشير ـ به‌ شهادت‌ رسيد و دو روز بعد از شهادت‌ برادر، يعني‌ در نهم‌ ديماه‌ به‌ شدت‌ مجروح‌و روانه‌ي‌ بيمارستان‌ شهداي‌ تهران‌ شد. چند روز بعد، براي‌ تشييع‌ پيكر برادرش‌ به‌ فومن‌ آمد و باويلچر، جلوي‌ تشييع‌ كنندگان‌ بود. سه‌ روز به‌ مراسم‌ چهلم‌ برادرش‌ مانده‌ بود كه‌ عمليات‌ والفجر 8 آغاز شد و با همان‌ حال،‌ عازم‌ جبهه‌ گرديد و همراه‌ نيروهايش‌ در عمليات‌ شركت‌ نمود.

شهيد صادق‌ بخت‌


سرباز وظيفه‌ شهيد صادق‌ بخت‌ فرزند ستار به‌ سال‌ 1343 در روستاي‌ كلفت‌ شهرستان فومن ديده‌ به‌ جهان‌ گشود.دوران‌ كودكي‌ را در كانون‌ گرم‌ خانواده‌ سپري‌ نمود، تا اينكه‌ وارد مدرسه‌ شد و تا پاي‌ چهارم‌ ابتدايي‌به‌ تحصيل‌ پرداخت‌. پس‌ از ترك‌ تحصيل‌، به‌ كار و تلاش‌ روي‌ آورد و مدتي‌ بعنوان‌ كارگر روزمزد مشغول‌ كار شد، تا اينكه‌ به‌ خدمت‌ رفت‌ و بعنوان‌ سرباز ارتش‌، دوره‌ سربازي‌ خود را در خراسان‌آغاز نمود.
پس‌ از مدتي‌ از لشكر 77 پيروز خراسان‌ به‌ منطقه‌ جنگي‌ استان‌ خوزستان‌ اعزام‌ گرديد و در پادگان ‌حميديه‌ اهواز اين‌ استان‌ مستقر شد. اين‌ شهيد والامقام‌ در چندين‌ مرحله‌ در جبهه‌هاي‌ نبرد، حضوري‌ فعال‌ داشت‌، تا اينكه‌ سرانجام‌ در هفدهم‌ اسفند 1363 در يكي‌ از بمباران‌ دشمن‌ بعثي‌ درخوزستان‌، براثر اصابت‌ تركش‌ جان‌ عزيزش‌ را از دست‌ داد و با مقام‌ والاي‌ شهادت‌ دست‌ يافت‌.
وصيت نامه شهيد صادق بخت
بسمه تعالي
پدر جان تو را به خدا ناراحت من نباشيد من هم مانند ديگر برادران پاسدار و ارتش بايد وظيفه شرعي خود را انجام داده و به جبهه جنگ عليه باطل بروم و با صدام و صداميان و دشمنان اسلام بجنگم و اميدوارم كه با پيروزي كامل قواي اسلام بر كفر بر گردم تنها آرزوي من اين است كه وقت نماز برايم دعا كنيد كه شهادت نصيبم شود خون من كه از ديگر برادران رنگين تر نيست اگر من امثال به جبهه نروم پس چه كسي بايد به جبهه برود و از اين آب و خاك مرزباني كند اميدوارم كه با ريختن اين قطره خون ناقابل خود تا در راه خدا خانواده خود را به خانواده ديگر شهدا ملحق كنم پدر جان باز هم مي گويم كه ناراحت نباشيد نه تنها شما بلكه تمام اعضاي خانواده نبايد ناراحت باشيد چون من راه راست و راه حق را پيش گرفته ام و اميدوارم كه به مقصد اصلي خود يعني شهادت برسم مادر مهربان و دلسوز از برادران و يگانه خواهرم نگهداري مي كند خداوندا تو را شكر مي كنم كه س از مدتها صبوري و بي تابي شهادت را نصيبم كردي پروردگارا ترا سپاس مي گويم كه بزرگترين و ارزشمندترين آرزوي اين بنده حقير و ذليل خود را برآورده كردي منافقين بدانند كه ما با شهيد شدنمان اعلاترين و ارزشمندترين ارزشها را از خداوند مي گيريم و آنها هيچ وقت اين ارزش خدائي را درك نخواهند كرد و در آخرت و براي هميشه در آتش دوزخ گرفتار خواهند شد كه در آن موقع توبه و پشيماني اثري ندارد.
پدر جان مي دانم وقتي خبر شهيد شدن من را به تو بدهند ناراحت مي شويد ولي خوشرويي خودتان را حفظ كنيد پدر جان اگر از اول هم يادتان باشد گفته بودي پسر جان تو حالا به سربازي نرو حالا من اين راه خودم را برگزيده ام تنها وصيت من به شما اين است كه در مجلس ختم من كسي گريه نكند چون اگر گريه نكند چون اگر گريه كند مرا از خود رنجانيده و آن روز را جشن بگيريد و شادي كنيد مادر جان مي دانم وقتي من را به دنيا آوردي 40 روز در تب مي سوختم و شبها با اشك و دعا به سوي خدا از خدا مي خواستي مرا نگه دارد. مادر جان آنقدر در حق برادرانم و يگانه خواهرم رنج كشيدي كه نمي توانيم يك روز رنج شما را جبران كنيم تنها وصيت من به شما مادر خوبم اين است كه صبر و بردباري را پيشه كنيد كه به خدا به خانواده هاي شهداء صبر مي دهد و من هم مي دانم كه شما حتما وصيت مرا بر آورده مي كنيد پدر جان ما يك امانتي هستيم كه بيشتر از ديگران نيستيم و هر وقت خدا خواست مي تواند امانت خود را پس بگيرد لذا من اين راه را انتخاب كردم وصيت من به تو اين است كه با صبر و شكيبائي بپذيري و در سوگ من اشك نريزي از من به شما اين وصيت است كه در هر كار در راه رضاي خدا قدم برداريد كه خداوند روزي رسان است دست از امام نكشيد و امام را ياري كنيد كه انشاءالله تا فتح قدس و تا ظهور امام همچنان پرچم اسلام در دست امام امت و توده مردم دلاور بماند و بدانيد ما به همه چيز خواهيم رسيد.

شهيد حسن‌ حسين‌پور


سرباز وظيفه‌ شهيد حسن‌ حسين‌پور گوراب‌پسي‌ فرزند محمد حسن‌ به‌ سال‌ 1342 در روستاي‌ گوراب‌پس‌ پايين‌ شهرستان فومن به‌ دنيا آمد. پس‌ از اين‌ دوران‌ کودکی، وارد مدرسه‌ گرديد و تا قبولي‌ چهارم‌ ابتدايي‌ به‌ تحصيل‌ مشغول‌ گشت‌.
پس‌ از ترك‌ تحصيل‌، به‌ كار كشاورزي‌ پرداخت‌، دراین دوران بود که اینکه ازدواج نمود و تا اينكه‌ در پاييز سال‌ 1362 به‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌و پس‌ از گذراندن‌ دوره‌ آموزشي‌، در لشكر 58 تكاور ذوالفقار مستقر گرديد. در اين‌ هنگام‌ كه‌ بخشي‌ از مناطق‌ كشور به‌ اشغال‌ نيروهاي‌ بعثي‌ درآمده‌ بود، شهيد حسين‌پور از اين‌ لشكر، بسوي‌ جبهه‌هاي‌جنوب‌ شتافت‌ و در اين‌ ناحيه‌ از كشور به‌ مبارزه‌ با متجاوزين‌ تا دندان‌ مسلح‌ پرداخت‌. سرانجام‌ درهفدهم‌ اسفند 1362 در منطقه‌ دهلران‌ از توابع‌ استان‌ ايلام‌، بر اثر اصابت‌ تركش‌ به‌ درجه‌ي‌ والاي‌شهادت‌ دست‌ يافت‌ و به‌ ديدار محبوبش‌ شتافت‌.مزار این شهید در روستای کلفت پایین فومن می باشد.

شهيد علي‌ يحيي‌پور


سرباز يكم‌ وظيفه‌ شهيد علي‌ يحيي‌پور بوييني‌ فرزند محمد به‌ سال‌ 1341 در روستاي‌ بويين‌ به‌ دنياآمد. بعد از طي‌ دوران‌ كودكي‌، در سن‌ هفت‌ سالگي‌ وارد مدرسه‌ گرديد و توانست‌ تا پايه‌ي‌ سوم‌راهنمايي‌ به‌ تحصيل‌ بپردازد. بعد از دوره‌ تحصيل‌، به‌ تهران‌ رفت‌ و مدتي‌ در اين‌ شهر مشغول‌ به‌ كارگرديد. سپس‌ به‌ خدمت‌ رفت‌ و بعد از پايان‌ دوره‌ آموزشي‌، بعنوان‌ نيروي‌ زميني‌ ارتش‌ جمهوري‌اسلامي‌ ايران‌، از جمعي‌ گروه‌ 55 توپخانه‌ اصفهان‌ به‌ جبهه‌ اعزام‌ شد تا بتواند بعنوان‌ عضوي‌كوچك‌، قدمي‌ بزرگ‌ براي‌ مملكت‌ خود بردارد.
مدتي‌ در جبهه‌ و ميادين‌ نبرد، به‌ جنگ‌ با متجاوزين‌ عراقي‌ پرداخت‌، تا اينكه‌ در تاريخ‌ هفدهم‌اسفند 1363 بعلت‌ بمباران‌ هوايي‌ دشمن‌ در منطقه‌ي‌ پيرانشهر، به‌ كاروان‌ عظيم‌ شهيدان‌ پيوست‌پیکرش بعداز تشییع در زادگاهش بخاک سپرده شد.

شهيد مهرداد سلطاني‌

ستوان‌ سوم‌ شهيد مهرداد سلطاني‌ فرزند علي‌ قلي‌ به‌ سال‌ 1343 در روستاي‌ كردمحله‌ شهرستان فومن قدم‌ به‌ عرصه‌ي ‌گيتي‌ نهاد. دوران‌ طفوليت‌ را كه‌ پشت‌ سرگذاشت‌، جهت‌ تحصيل‌ علم‌ و دانش‌ وارد مدرسه‌ گرديد و تا أخذ مدرك‌ ديپلم‌ اقتصاد به‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌.
پس‌ از تحصيل‌ وارد ارتش‌ گرديد و چند سالي‌ در جمعي‌ 55 توپخانه‌ اصفهان‌ به‌ خدمت‌ پرداخت‌ ودر طي‌ آن‌ به‌ درجه‌ي‌ ستوان‌ سومي‌ مفتخر گرديد. اين‌ شهيد بزرگوار در سالهاي‌ پاياني‌ عمر خويش‌ كه‌ مصادف‌ با دوره‌ جنگ‌ تحميلي‌ بود، بنابر احساس‌ وظيفه‌ و مسئوليت‌ در قبال‌ جامعه‌ و مملكت‌خويش‌، رهسپار جبهه‌ شد تا در آن‌ ديار به‌ دفاع‌ از كشور خود پرداخته‌ و در برابر متجاوزين‌ بعثي‌ايستادگي‌ نمايد. مدتي‌ در كنار رزمندگان‌ دلاور اسلام‌ به‌ مبارزه‌ با مزدوران‌ صدامي‌ پرداخت‌، تا اينكه ‌سرانجام‌ در هيجدهم‌ اسفندماه‌ 1364 در اروندكنار (فاو) آبادان‌ در عمليات‌ والفجر 8، بر اثر بمباران‌ هوايي‌ دشمن‌، به‌ مقام‌ والاي‌ شهادت‌ دست‌ يافت‌ و از اين‌ طريق‌ به‌ گلگون‌ كفنان‌ تاريخ‌ پيوست‌. مزار این شهید درروستای کردمحله قراردارد.