کد خبر: 56446تاریخ انتشار : 12:47:23 - دوشنبه 16 ژانویه 2017

یادداشت/رضا صادقی

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

رضا صادقی از فعالان سیاسی در فضای مجازی در یادداشتی با عنوان دیو چو بیرون رود فرشته درآید به موضوع فرار شاه خائن از کشور پرداخته است و شرایط کشور را در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی روایت می کند.

به گزارش بهجت نیوز؛ رضا صادقی از فعالان سیاسی در فضای مجازی در یادداشتی با عنوان دیو چو بیرون رود فرشته درآید به موضوع فرار شاه خائن از کشور پرداخته است و شرایط کشور را در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی روایت می کند.یادداشت فوق به شرح ذیل است:

بیشک در طول تاریخ ۲۵۰۰ ساله ، نخستین باری بود که حاکمی مستبد و جبار و متکبر و دیکتاتور مستظهر به قدرت بیگانگان ، تنها با اراده و همت و اتحاد همه جانبه یک ملت مجبور و محکوم به فراری ذلت بار و حقارت آمیز شد.

علل و عوامل زیادی در کار سرنگونی شاه دخیل بود ، اما یگانه وجوه تاثیرگذار که باعث تسریع در سقوطش را رقم زد بی گمان وجه ضد مردمی اش بود.

دیکتاتور بواسطه ایجاد خفقان گسترده و فرا گیر و نیز محیط رعب آور و اتکال شدید به اربابان غربی اش ، هرگز گمان نمیکرد که مردم را یارای ان باشد تا دست به کاری عظیم زنند و دودمانش را بپیچند.

او اصولا اعتقادی به همراهی و حمایت مردم نداشت و بدان جهت نقش مردم را در مشارکت حکومت امری مهمل و بی ارزش و موجب کسر شانِ شکوه و جلالت سلطانی میدانست .
تماما واثق و رائق و شایق به صلابت و نفوذ و قدرت و مهابت و خواست امریکا و انگلیس بود .
میپنداشت که هر گاه قدرتهای بزرگ اراده کنند ، میتوانند حکومتی را حفظ و یا ساقط سازند ، از این روی مردم را هیچ می انگاشت و اعتقادی به حضور اجتماعی مردم نداشت ، لذا در طّی ۳۷ سال حکومت ، ۳۷ ساعت با مردم سخن نگفت و تفریحات او بر کارهای دولتی اش همواره رجحان و مزیت داشت.

هیچگاه در اجتماع مردم حاضر نشد تا مثلا برای یک جمعیت ۵۰/۰۰۰ نفری سخن رانی کند ، گر چه اصولا نمیتوانست سخنرانی کند و چنانچه پیامی میخواست به ملت دهد ، شجاع الدین شفا ، رضا قطبی یا اسدالله علم و دیگران برایش مینوشتند و او صرفا قرائت میکرد.
همچون پیامی تاریخی اش را که خطاب به ملت در سال ۱۳۵۷ که رضا قطبی نوشته بود عین ان را از تلویزیون خواند.
که قسمتی از ان چنین است …
من صدای انقلاب شما را شنیدم ، متعهد میشوم که از این به بعد به قانون اساسی وفادار بوده و با هر گونه ظلم و فساد مبارزه کنم وبعنوان شاه کشور نتوانم تا از خواست شما بدور باشم …
لیکن دیگر بسیار دیر شده بود.!

مسلم است کسی که زمام امور یک ملت ، تنها در سایه رای اوست و هر تصمیمی بدون خواست او هیچ است و مجلسش فرمایشی ، با این وضعیت اهتمام به رای و اندیشه و خواست ملت چه معنا دارد تا با انان به گفتگو نشیند.
ایشان از بس که کوته فکر بود ، یکباره تصمیم گرفت تا دو حزب تشریفاتی و درباری ایران نوین و مردم را حذف کند و بجای ان حزب واحد رستاخیز را جایگزین کند و سپس اعلام کرد که همه مردم باید عضو این حزب شوند و کسی که نمیخواهد عضو شود ، میتواند از کشور برود ، زیرا که او ایرانی نیست.

ایشان در اوج قدرت جزیره بحرین را که از قرون دور جزء لایتجزای ملک ایران بوده است از یکسو و نیز استظهار و مهره امپریالیسم بودنش بدون کوچکترین مانعی و مخالفتی از جانب ساکنان بحرین که ۷۰ % ان شیعه وایرانی بودند وتعداد نیروهای مسلح کشور دو برابر جمعیت انجا بودند ، دو دستی تقدیم میدارد و بخشی از خاک وطن را از کشور جدا میسازد وسپس جهت توجیه کار دستور میدهد سه جزیره کوچک و خالی از سکنه که بخشی از خاک ایران بوده است را اشغال کنند.
و ایران اولین کشوری است که استقلال بحرین را در ۱۲ مرداد ۱۳۵۰به رسمیت میشمارد و تبریک میگوید.
شاه این جدایی بحرین را موکول به اجماع مجلسین ( شورا و سنا ) میکند و تنها در دو مجلس شش نفر مخالفت میکنند ۴ تن در مجلس شورا و دو تن در مجلس سنا.
شاه انقدر غرق در اوهام تمدن بزرگ بود و غافل از ملت خویش ، که زمانی از این خیالات وهم و وهن آلود بیرون امد که دید جز مشتی افراد متملق و چاپلوس و سالوس درباری کسی گرد خود نیست.
و از اینان هم کاری بر نمی اید و مدالها و نشانهایی که بر سر و دوش خود دارند بر افکارشان وزین گشته و از انان موجودی ترسو و رفاه زده و بی اراده ساخته است.

بنابراین در چنین دنیایی بود که شرمسارانه تصمیم گرفت تا تاج و تخت و قبای خسروانی را رها کند و از این مهلکه جان بدر برد ، او انقدر که پریشان و مضطرب و شوریده و دلریش بود حتی یاران نزدیک خود را که بیش از ۲۲ تن از عمال طراز اول بودند منجمله هویدا و نصیری و ازمون و نهاوندیان و همایون و … که به فرمان او در زندان بودند دستور ازادیشان را صادر نکرد و بجای اینان ۳۷ قلاده سگ را با خود برد.
که برادر هویدا (فریدون) در نامه ای به فرح نوشت که شوهرت سگان را با خود برد ! لاکن برادرم که ۱۳ سال نخست وزیرش بوده از سگ هم کمتر بود.!؟

آری این سرشت و خصال شاهان جور بوده که هیچگاه اراده و اندیشه خود را در جهت منافع و خواست و اعتقاد مردم برابر ندانسته و پیوسته در پی التذاذات و هواهای نفسانی خود و خانواده شان بوده اند و از مشکلات مردم مبرا و فارغ و همیشه تنها و در تقابل خواسته های ملت.
چنین بود که در روز ۲۶ دی خلق مسرور و شادمان و شاه گریان و سرفکنده که متحیّر و متحسّر از شوق بی پایان و انبوهی از امواج متراکم انسانهای شیدا گردید.