کد خبر: 54330تاریخ انتشار : ۱۹:۲۹:۳۸ - شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵

جانباز و آزاده فومنی در گفتگو با بهجت نیوز؛

تاثیرگذارترین فرد در زندگی بنده حضرت امام (ره) بود/بعد از حادثه کربلا بزرگترین حادثه ای که برای اسلام رخ داد همین جنگ تحمیلی بود

محمد تقی علیزاده از بسیجیانی بود که دواطلبانه عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و علاوه بر جانبازی و چند بار مجروحیت به اسارت دشمن بعثی درآمد. او امروزه روایتگر عرصه دفاع مقدس می باشد و گفتگو با وی ما را به فضای سال های دهه شصت می برد؛

محمدحامد نیکبخت گیلانی/ به گزارش بهجت نیوز؛ هفته بسیج هم  فرارسید؛‌ زمانی از سال که در میان روزمرگی های مختلف اجتماعی ظاهر از بسیج یاد می شود و از بسیجیان تقدیر.تصمیم گرفتیم به سراغ بسیجیانی و رزمندگانی برویم که در دیروز این روزها بسیجی بودن خود را به اثبات رساندند و امروز فارغ از همه هیاهوهای دنیا گمنام در جامعه زندگی می کنند. محمد تقی علیزاده از بسیجیانی بود که دواطلبانه عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و علاوه بر جانبازی و چند بار مجروحیت به اسارت دشمن بعثی درآمد. او امروزه روایتگر عرصه دفاع مقدس می باشد و گفتگو با وی ما را به فضای سال های دهه شصت می برد؛

 

۱- ضمن تشکر از حضورتان در این گفتگو لطفاً خودتان را معرفی بفرمائید؟

اینجانب محمد تقی علیزاده از روستای اشکلن بالا هستم. کارمند مخابرات هستم بوده و مشغولیم.

۲- آیا خاطره‌ای را از دوران دبستان به یاد دارید؟

دوران دبستان ما چند نفر بودیم که خیلی شلوغ و شیطان بودیم یک نفر از این دوستان شهید شد که خداوند روحش را با شهدای کربلا محشور نماید. او شهید مهران بود ولی بقیه بچه ها اهل جبهه و جنگ نبودند.

۳- چگونه به جبهه رفتید؟

برای رفتن به جبهه اوایل ما را ثبت نام نمی کردند بالاخره بعد از چند بار تلاش اواخر ۱۳۶۲ که تقریبا ۱۵ سال داشتم موفق شدم به جبهه بروم.

 ۴-وقایع دوران جنگ را چگونه دیدید و حضورتان در جنگ به چه شکلی بود؟

بعد از حادثه کربلا بزرگترین حادثه ای که برای اسلام رخ داد همین جنگ تحمیلی بود یک آزمایش تمام عیار برای کسانی بود که ادعا داشتند و در خط انقلاب و اسلام و قرآن بودند و بتوانند با فداکاری خودشان دوباره این پرچم را به اهتزاز در بیاورند و مردم جهان بیدار بشوند و زیر سایه رهبری بتوانند انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را از دشمنان ما بگیرند.

۵- چگونه مجروح شدید ؟

بنده جانباز ۲۵ درصد می باشم یک یا دوبار یا بیشتر مجروح شدم که مهمات برای خط مقدم می بردیم همان جا با خمپاره شصت از ناحیه کمر مجروح شدم بار دوم هم در عملیات کربلای ۵ شیمیایی شدم بار سوم در عملیات والفجر ۱۰ در حلبچه که شیمیایی شدیدی در آن جا زده بودند شیمیایی شدیم و به اسارت  ما را بردند .

۶-آیا در دوران دفاع مقدس به زمان بعد از جنگ فکر می‌کردید و اینکه قرار است چه اتفاقی بیفتد؟

ما که در معرکه جنگ بودیم اصلا فکر یک ساعت بعد را هم نمی کردیم اصلا فکر برگشت نبودیم در خدمت جنگ بودیم.

۷- آیا با هم‌رزمان دوران جنگ ارتباط دارید ؟

ارتباط زیادی با بچه های آزاده و رزمنده و بقیه دوستان دارم و به روایتگری جنگ می روم.

۸- تأثیرگذارترین فرد در زندگی‌تان چه کسی بود؟

تاثیرگذارترین فرد در زندگی بنده امام (ره) بود که راه و روش زندگی را به ما یاد داد.

۹- چگونه طرز تفکر شهدای بزرگوار را می‌توان به دیگران انتقال داد؟

انتقال راه شهدا کار سختی است  باید طرز تفکرآن ها را ببینیم شهدا یک روزی از مرگ خود باخبر بودند انشاالله که زحماتی که شهدا برای ما کشیدند را همواره به یاد داشته باشیم وادامه دهنده این راه باشیم.

۱۰-توصیه شما به نسل سومی و چهارمی‌ها چیست؟

توصیه من برای نسل های امروزی این است که بایستی بیدار باشند و حقیقت را بفهمند بایستی مبارزه در برابر دشمنان انقلاب را یاد بگیرند.

۱۱-چه عواملی در پیشرفت شما تأثیر داشته است؟

راه و مسیر شهدا و امام و مسجد و منبر و بویژه رهنمودهای رهبری را گوش کردن ار عوامل تاثیرگذار برای موفقیت من بود.

۱۲- بهترین دوران زندگی‌تان؟

سخت ترین و بهترین دوران زندگی من همان جبهه و اسارت بود .

۱۳-چطور شد به اسارت دشمن درآمدید؟

اینکه چطور به اسارت رفتم باید عرض کنم عملیات والفجر ۱۰تقریبا تمام شده بود و گردان اباالفضل فومن و گردان یا رسول بود که می خواستیم عملیاتی را انجام بدهیم و ضربه ای به دشمن بزنیم و برگردیم. چهار روز در بیابان بودیم و در شیارهای خشک خرما ایستاده بودیم روز چهارم دشمن ما را در یکی از ارتفاعات دید. فرمانده ما تصمیم گرفت یکی از گردان ها برگردد شب عملیات کمی ناهماهنگی ایجاد شد ارتفاع را نگرفتند ما هم ارتفاع را دور زدیم و در محاصره ماندیم و به اسارت درآمدیم.

۱۴-در مورد دوران اسارت لطفا برای مخاطبان ما شرح بدهید؟

دوران اسارت حال و هوای خودش را دارد سخت بود و تنها عقیده ها ما را نگاه داشتند. هر چه فشار بیشتر می شد مقاومت ما بیشتر می شد. ما چون بسیجی بودیم تحمل ما بیشتر بود.دوستان خوبی داشتیم آقای قربانی، آقای موسوی، آقای تقدس نزاد و بچه های سپاه که همدیگر را حمایت می کردند.

۱۵-وقتی شنیدید که امام(ره) رحلت کرد چه حسی داشتید؟

روزهای سختی بود عراقی ها دیوانه وار بچه ها را می زدند تا اینکه اعلام کردند مقام معظم رهبری رهبر انقلاب شدند بچه ها را کمی آرام می کرد و تحمل آنان بیشتر میشد چون می دانستند رهبری خود این سختی ها را تحمل کرده است.

ممنونیم از وقتی که به ما دادید.