کد خبر: 53632تاریخ انتشار : ۱۱:۳۰:۴۰ - سه شنبه ۲۵ آبا ۱۳۹۵

یادداشت/ امیرحسین ثابتی

۵ نکته درباره پیروزی ترامپ

اولویت بندی ترامپ بر مسایل داخلی امریکا، فرصتی برای تزلزل بیشتر در هژمونی امریکا در سطح منطقه و جهان است و این فرصت کم نظیر شاید تا سالهای سال تکرار نشود.

۱. به معنای واقعی کلمه ترامپ و کلینتون تفاوتی در سیاست ورزی خصمانه با ایران نخواهند داشت و تفاوت آنها را باید در «شکل و چگونگی» بکارگیری این خصومت علیه ایران دانست اما در مقام مقایسه میان این دو، واقعیت این است که خروجی و عملکرد ترامپ برای جمهوری اسلامی ایران بهتر خواهد بود چرا که وی نسبت به کلینتون کم تجربه تر؛ غیر سیاسی تر و بی روتوش است!
کلینتون در دوره ای که وزیر خارجه دولت اوباما بود با شدت پیگیر «تحریم های فلج کننده» بود و کیست که نداند همین راهبرد امریکا و فشارهای اقتصادی سال ۹۰ تا ۹۲ منجر به تغییر آرایش اجتماعی- سیاسی داخلی ایران و روی کار آمدن یک دولت غربگرا شد اما ترامپ نه مانند کلینتون فهم استفاده از «قدرت و فشار نرم» را دارد و نه سابقه و تجربه ی قابل ملاحظه ای در این باره دارد! بلکه یک بساز و بفروش بوده که سازوکارهای اقتصادی درون سیستم امریکا را خوب می داند و طبیعی است تمرکزش نیز بیش از حوزه سیاست خارجی در همین باره باشد.
۲. غفلت ترامپ از حوزه سیاست خارجی در مقایسه با کلینتون و هم چنین عدم تجربه کافی او در این باره، فرصت بی نظیری برای افزایش و تثبیت قدرت منطقه ای ایران است. آنچه امروز بویژه در سوریه تعیین کننده است عرصه میدان است نه میز مذاکره! هر طرفی که در عرصه میدانی دست پر تری داشته باشد در عرصه دیپلماسی هم توانمندتر خواهد بود و این یک فرصت بی نظیر برای جمهوری اسلامی است که حداقل در ابتدای دوره ترامپ که بخشی از زمان او به «آزمون و خطا» های احتمالی خواهد گذشت،  هم در عرصه میدان و هم در عرصه دیپلماتیک، نفوذ و قدرت خود را بیش از پیش تثبیت کند.
اولویت بندی ترامپ بر مسایل داخلی امریکا، فرصتی برای تزلزل بیشتر در هژمونی امریکا در سطح منطقه و جهان است و این فرصت کم نظیر شاید تا سالهای سال تکرار نشود.
۳. با شکست دموکراتها و پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات آمریکا، آنچه قطعی است تلاش دولت فعلی و جریان لیبرال در داخل کشور برای بهره گیری از این اتفاق جهت پیروزی روحانی در انتخابات سال ۹۶ است.
از این به بعد رسانه ها، چهره ها و حتی شاید برخی مقامات ارشد دولت یازدهم با صراحت بیان کنند که از آنجایی که ترامپ به عنوان یک جمهوری خواه ماجراجو و جنگ طلب در آمریکا روی کار آمده، پس نیمی از مقدمه ی  جنگ و درگیری نظامی ایران و امریکا آماده شده و در صورتی که در انتخابات سال ۹۶ نیز گزینه ای غیر از جریان اعتدال (یا همان لیبرال و غربگرا) انتخاب شود، جنگ با امریکا قطعی است!
ابزار ترساندن مردم از جنگ، حربه قدیمی لیبرالها و غربگرایان داخلی است که از این به بعد برای بقای خودشان در قدرت تشدید خواهد شد اما تجربه نشان می دهد اگر این مساله پیوندی با «واقعیت» داشت، خیلی زودتر از این و در دوره بوش- احمدی نژاد عملیاتی می شد! دوره ای که توانمندی نظامی ایران از امروز کمتر و قدرت امریکا از امروز بیشتر بود اما هزینه های غیر قابل تصور این اقدام احمقانه، حتی جورج بوش نئوکان را نیز برای حمله به ایران متقاعد نکرد چه رسد به دنیای ۲۰۱۶ که امریکا سالهاست در جنگ نیابتی با ایران در سوریه نیز موفق نبوده است.
بالعکس، تجربه نشان داده انفعال و تضعیف منابع قدرت کشور بیشتر طرف مقابل را برای حمله نظامی به ایران ترغیب می کند و در صورتی که دولت فعلی در انتخابات سال آینده پیروز شود بدون تردید سایه جنگ بیشتر به کشور نزدیک میشود تا آنکه دور شود!

۴. برخلاف تصور عمومی و آنچه ترامپ در دوره انتخابات بیان کرده، بسیار بعید است وی عکس العمل تندی در برابر برجام نشان دهد و بخواهد آن را پاره کند! واقعیت برجام این است که به قدری زمینه فشار و نفوذ به ایران را برای امریکا فراهم کرده که هر سیاستمداری در امریکا (حتی ترامپ) می فهمد به جای برهم زدن آن، باید نهایت استفاده را از آن ببرد و این موضوعی است که طی چند ماه آینده و با مواضع آتی ترامپ اثبات خواهد شد.
برجام به عنوان یک مدل موفق برای مهار توان هسته ای ایران و ضعیف کردن جمهوری اسلامی، امروز حتی در بسیاری از جمهوری خواهان و برخی مقامات ارشد رژیم صهیونیستی نیز مدافعان جدی پیدا کرده و طبیعی است که تلاش طرف مقابل برای تکثیر آن باشد نه از بین بردن تنها مدل آن!

۵. و در پایان باید اذعان داشت که درس بزرگ انتخابات ۲۰۱۶ امریکا برای غربگرایان و لیبرالهای وطنی، نمایش چهره واقعی و بی روتوش آمریکاست. امریکا برای این بخش از جامعه ایران چه اوتوپیا و مدینه ی فاضله ای است که خروجی آن به انتخاب یک هوس باز بی آبرو می انجامد؟
واقعیت امروز آمریکا بر اساس گفته های کلینتون و ترامپ، ۴۰ میلیون گرسنه، ملیون ها بیکار، شدیدترین بدهی خارجی و همزمان سقوط بی سابقه اخلاق و معیارهای انسانی است. این چگونه الگویی است که برای حل مشکلات خود باید به آن دست دوستی بدهیم؟ با کدام عقل، منطق و دلیل باید برای حل مشکلات منتظر معجزه از سوی امریکا بود؟ کدام واقع بینی و عقلانیتی این نگاه را تایید می کند؟