کد خبر: 52763تاریخ انتشار : ۱۵:۴۶:۴۶ - چهارشنبه ۱۲ آبا ۱۳۹۵

یادداشت/ حامد نیکبخت(طلبه ی حوزه علمیه آیت الله بهجت فومن)

بیعت با آمریکا همان بیعت با یزید است

خوب است در مطالعه ی تاریخ اوضاع زمانه ی خودمان را با آن برهه ی تاریخی زیر ذره بین تحلیل و سیاست برده و به این سوال بیاندیشیم که چرا مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای (به عنوان جانشین معصوم در عصر غیبت) موافق به دوستی با آمریکا و به قول معروف بیعت با آنها نمی باشد؟

 گاهی اوقات ممکن است این سوال پیش بیاید که چرا امام حسین “علیه السلام” تا این پایه، ارزش و اعتبار پیدا کرد که نه تنها دوستان و پیروانش بلکه بیگانگان هم در مقابل نام او سر تعظیم فرود آورده اند و قیام مقدس کربلا را به احترام و تکریم یاد میکنند؟
برای پاسخ به این سوال به سراغ مقدمه ی کوتاه و مختصری می رویم و آن مقدمه چنین می باشد که اعمال و رفتاری را که ما انجام میدهیم نتیجه ی افکار و نیات ماست، ما هرگاه بخواهیم عملی انجام بدهیم، نخست درباره اش فکر می کنیم، اطراف و جوانب آن را نیکو می نگریم، سود و زیان آنرا ارزیابی می کنیم، روی طرز اندیشه خود با روحیاتی که داریم و درباره ی کاری که تصمیم گرفتیم آن را به مرحله عمل در میآوریم. روی این حساب اگر دارای افکار نیک و پاکیزه باشیم عمل ما هم وجهه ی خوبی به خود می گیرد و بالعکس هرگاه صاحب اندیشه آلوده و صفات ناهنجاری باشیم عمل ما هم مطابق با اندیشه و تفکرمان بد جلوه خواهد کرد .با توجه به این اصل اساسی که از نظر منطق، مذهب ارزش و اعتبار هر عمل روی قصد و نیت صاحب عمل استوار شده است.
در روایت داریم که پیامبر گرامی اسلام مکررا فرموده اند:
 
انما الاعمال بالنیات
ارزش هر عمل با نیت صاحب عمل ارتباط دارد
 
خداوند نگاه به ظاهر و مال و ثروت ما نمی کند،بلکه می نگرد به قلب هایمان که مرکز افکار و نیت هایمان است،برای مثال دو نفر نماز می خوانند یکی نماز می خواند برای اطاعت از خداوند و روشنی دل و صفای ضمیر و همبستگی با ابدیت و جلب قدرت نامحدود حق به سوی خود،و دیگری نماز می خواند بخاطر جلب نظر مردم و استفاده ی سوء از توجه این و آن نسبت به خودش یا مثلا دو نفر انفاق می کنند و مال خودشان را به فقیر می دهند یکی برای جلب رضای خدا و آمرزش وجدان و پایان دادن به بدبختی ها و بیچارگی یک انسان شرافتمند، دیگری هم انفاق میکند برای کسب شهرت و معروفیت و ارضای غریزه ی خودخواهی و شهرت طلبی،هر دو نماز می خوانند، هر دو مال خود را به فقیر می بخشند،
آیا ارزش هر دو عمل در پیشگاه خدا یکسان و برابر است؟ خیر
 
میان ماه من تا ماه گردون               تفاوت از زمین تا آسمان است
 
آنکه نماز برای خدا خوانده و مال خود را برای رضای حق به یک مستمند هدیه داده عملش مقبول درگاه پرودگار است،عمل چنین فردی عمل صالحی است که قرآن درباره اش فرموده:
 
الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه
عمل صالحی که صاحبش را تا حریم والای ابدیت بالا میبرد،خوب و پاکیزه است.
 
اما کسی که نمازش،مال و ثروتش را به خاطر کسب شهرت و میز و صندلی و مقام خوانده بیرون شده و مطرود درگاه الهی است که این مقیاس کلی از تعیین ارزش عمل هر فرد است.
بعداز این مقدمه بسراغ عمل حسین بن علی(ع) میرویم که به این درک برسیم، امام حسین “علیه السلام” روی چه قصد و نیتی دست به کار قیام و نهضت زد، و به چه دلیلی با یزید بن معاویه بیعت نکرد.
 
خوب است در مطالعه ی تاریخ اوضاع زمانه ی خودمان را با آن برهه ی تاریخی زیر ذره بین تحلیل و سیاست برده و به این سوال بیاندیشیم که چرا مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای (به عنوان جانشین معصوم در عصر غیبت) موافق به دوستی با آمریکا و به قول معروف بیعت با آنها نمی باشد؟
از این رو باید بگوییم امام حسین مردی نبودند که از اوضاع و احوال غافل باشند و بیخبر از جریانات سیاسی پشت پرده،بلکه ایشان از تمام موضوعات و اتفاقات اطلاع کامل داشتند و از حوادثی که در دنیای اسلام می گذشت با خبر بودند، حضرت با روشن بینی خاص خود تمام پدیده ها و رویه ی آدمها را دقیقا ارزیابی کرده و با فکری باز و اندیشه ای نیرومند هدف مشخصی را تعیین می کردند و صمیمانه در راه انجامش می کوشیدند.
 
در تاریخ مینویسند وقتی معاویه “لعنه الله علیه” بدرک واصل شد، یزید بن معاویه “علیه العنه” با غصب نمودن خلافت مردم شام را به بیعت با خود در آورد، یزید بلافاصله نامه ای بعنوان ولید فرماندار مدینه می نویسد و از او خواستار بیعت با سه شخصیت بنام می شود و در صورت عدم قبول بیعت دستور کشتن و جدا کردن سر از بدنشان را می دهد تا به شام در نزد او بفرستند که یکی از آن اشخاص حسین بن علی بن ابیطالب “علیهم السلام” و دو تن دیگر عبدالله زبیر و عبدالله عمر بودند.
 
نامه بدست ولید رسید، نگران و مضطرب از مروان که قبل از او فرماندار مدینه بود مشورت خواست. مروان در جواب به سوالش که پرسیده بود نظرت چیست گفت: من حسین را به خوبی میشناسم، او مرد حق و فضیلت است من یقین دارم که به هیچ وجه حاضر به بیعت با مردی همچو یزید نخواهد شد، به عقیده ی من اگر حکومت و ریاست را میخواهی هر چه زودتر قبل از اینکه مردم از ماجرا خبردار شوند، سر حسین را برای یزید بفرست و کار را فیصله بده.
 
ولید با عصبانیت و ناراحتی رو کرد به مروان و گفت:چه میگویی؟ مگر من توان چنین کاری را دارم؟ مگر من میتوانم دست به کشتن فرزند پیامبر خدا حسین بن علی(ع)  بزنم؟
به نظر خودم از خود حسین راه حل را می پرسم و نظرش را میخواهم، اواخر شب بعد از آنکه بسراغ امام فرستادند امام خود به همراه تعدادی از جوانان بنی هاشم، مسلح به خانه ولید آمدند (احتیاط شرط عقل است) وقتی امام وارد خانه شد میبیند که مروان و ولید نشسته اند و سکوتی برقرار است، به احترام ورود امام هر دو بپا می خیزند و مراسم تکریم بجای میآورند،بعد از تعارفات معمولی، ولید رشته ی سخن آغاز می کند و تمام ماجرا را به امام می گوید و از امام انتظار جواب مثبت را دارد.
 
امام بعد از مدتی فکر کردن آنگاه شروع کرد به سخن گفتن و فرمود:
آقای ولید چرا شما اصرار دارید که من با یزید بیعت کنم (( آقایان فلان مسئول چرا شما اصرار دارید تا ایران با آمریکا دوستی کند و شعار آی لاوی یو امریکا را سر دهد)) میخواهید بگویم قصد شما چیست؟؟شما میخواهید من با یزید بیعت کنم آنوقت تبلیغات براه بیاندازید که بلی، یزید خلیفه ی مسلمین است!یزید جانشین بر حق پیامبر است! به این دلیل که حسین فرزند پیامبر با او بیعت کرده، آیا چنینی که میگویم نیست؟
 
ولید گفت: بله یا رسول الله ما میخواهیم از بیعت شما به نغع حکومت یزید استفاده تبلیغاتی کنیم، امام فرمود:حال که چنین است من امشب میروم فکر میکنم اگر تصمیم به بیعت با یزید گرفتم فردا صبح در مسجد در حضور اجتماع مردم بطور آشکار بیعت خواهم کرد نه در گوشه ای درب بسته مقابل شما دو نفر(۲+۱). ولید گفت مانعی ندارد بفرمایید هر تصمیمی را گرفتید عمل کنید، امام برخواست تا از خانه ی ولید بیرون رود،مروان که مرد پست و فرومایه ای بود رو کرد به ولید و گفت: ولید چه میکنی؟ آیا تصور میکنی حسین از خانه بیرون رود برای بار دوم به او دسترسی پیدا خواهی کرد؟ نه…بخدا قسم هرکاری که میخواهی بکنی هم اکنون انجام بده،امام فکر کرد که نکند سخنان مروان بر روح ولید تاثیر بگذارد و او را به عملی ناهنجار وادار سازد، فریاد خود را بلند کرد و خطاب به مروان چنین فرمود: یابن الزرقاء تو میخواهی مرا بکشی؟ وقتی فریاد امام بلند شد جوانان بنی هاشم یکی پس از دیگیری غرق در اسلحه به اتاق وارد شدند ،ولید و مروان که با این صحنه روبه رو شدند و جان خود را در معرض خطر دیدند سکوت کردند و امام را با مهربانی به منزل راهنمایی کردند.
 
آن شب خواب به چشمان حسین بن علی راه پیدا نکرد، کنار قبر جدشان پیامبر می رفتند و می گریستند و با روح بزرگ حضرت محمد مصطفی “صلوات الله علیه” حرفها می زدند، از بدبختی و بیچارگی مسلمین می گفتند از ظلم و ستم بنی امیه سخن می گفتند،وضع رقت بار امت را بازگو می کردند،سرانجام بعد از کسب تکلیف از رسول الله ایشان را در خواب دیدند که میفرمود:
 
یا حسین اخرج الی العراق ان الله قد شاء ان یراک قتیلا
ای حسین من،وظیفه ی تو حرکت،قیام،نهضت،رفتن به کربلا و کشته شدن(در راه خدا) است.
 
بعد از بیدار شدن امام و مشخص شدن هدف و وظیفه ی ایشان،خوشحال و خندان فردا در کوچه های شهر مدینه با مروان برخورد میکند مروان از راه نصیحت میگوید با یزید بیعت کن، راحتی و آسایش خود را از دست مده، امام در جواب گستاخی او میگوید:
 
و علی الاسلام السلام اذ قد بیت الامه براع مثل یزید.
فاتحه ی اسلام را باید خواند آنروزیکه زمامدار مردم، مرد پستی همچون یزید(آمریکا)باشد
 
از اینرو معلوم میشد که قصد امام حسین در رهبری نهضت کربلا، دنیا و مظاهر فریبنده ی جهان مادی نبوده، امام نگران اسلام و مسلمین بود و به سرنوشت فردای امت اسلامی می اندیشید، امام مشاهده میکردند که یزید بنام خلیفه و جانشین پیامبر مرتکب زشت ترین عملیات ضد دینی می شود. می دیدند که یاران ابو سفیان(آمریکای جنایتکار) میخواهند با محو اسلام و آثار قرآن،افکار و اندیشه های نابهنجار و پلید خود را به مرحله ی اجرا در بیاورند در چنین لحظه ای جای درنگ و سکوت نیست. بایستی حرکت کرد، قیام نمود و اسلام را از خطر سقوط حفظ کرد،و ما هم به عنوان یک مسلمان و شیعه ی علی بن ابیطالب باید یکصدا فعل و قولمان این باشد.
 
الموت لامریکا
الموت لاسرائیل
هیهات من الذله

  1. شهروندعادی می‌گه:

    اینکه برادرطلبه مابوسیله آیات وروایات بخواهند،تحلیل سطحی خودرااثبات نمایدمصداق بارزاستفاده ابزاری ازشریعت مقدس اسلام است که کاری بسیار ناپسندمی باشد…اصولا تشبیه مذاکرات ایران آمریکاچه درزمان دولت قبلی که بطورمخفیانه وبی سروصداباواسطه سلطان نشین عمان صورت می پذیرفت وچه درزمان دولت فعلی که بنابرمنافع ملی کشوروبراساس آرای مثبت ملت به شعارانتخاباتی وی درمقابل رقیب خودوباتاییدبالاترین مقامات سیاسی نظام وبه درست انجام شد،به لفظ ((بیعت))باامریکابعنوان سردمدارنظام سلطه جهان نوعی مغالطه وقیاس مع الفارق است که انسان رابه این فکر می اندازدیانویسنده ازمعنای لفظ بیعت مطلع نیست ویااینکه آنقدردرتحلیل مسایل سیاسی ناتوان است که باآسمان ریسمان بافی می خواهداقدام دولت که برمبنای اراده وخواست ملت بوده راخدشه دارنماید…بهرحال ایشان رادعوت به مطالعه بیشترعلوم سیاسی خصوصا”تهیه کتب ویژه دانشجویان ترم اول این رشته می نمایم.

    • حامد نیکبخت می‌گه:

      جناب شهروند عادی،اولا:حقیر نه خود را تحلیلگر سیاسی خوانده ام و نه از دین مقدس اسلام استفاده ی ابزاری کرده ام.
      ثانیا:حضرتعالی صحبت از دولت قبلی و فعلی کرده اید،پس بهتر از گوش بسپارید و خوب بدانید که سخن بنده از فرمایشات مقام معظم رهبری ((انقلابی و غیر انقلابی))بودن است و هر کس بر کرسی عقل بنشیند مفهوم کلام را بخوبی می اندیشد(از شما دانشجویی که کتب ترم اولت را پاس کرده ای چنین سخنی دور از عقل است).
      ثالثا:اگر شما به کتاب منطق بخش صناعات خمس مراجعه بفرمایید خواهید فهمید که حضرتعالی قیاس مع الفارق را تفسیر به رای کرده و از جهل صحبت میکنید.چون هر بچه مدرسه ای اگر متن حقیر را بخواند نوشته ام را جز یک متن ادبی چیز دیگری نمیپندارد.
      و آخر الدعوانا:حتما به عرایضتان گوش خواهم داد و دعوتتان را با کمال میل قبول خواهم کرد چون با مرور بر آن کتابها میتوانم نقایص بیشتری از نوشته هایتان جمع آوری کنم و بعنوان یک برادر دینی برای اصلاح به اطلاع شما شهروند عادی برسانم.
      خدا نگهدارتان (برادر طلبه ی شما)