کد خبر: 49045تاریخ انتشار : 11:45:53 - پنجشنبه 8 سپتامبر 2016

به مناسبت سالروز درگذشت جلال آل احمد؛

سیاست و روشنفکری از دیدگاه جلال آل احمد

جلال آل احمد با انتشار آثاری در نقد غرب‌زدگی و روشنفکری از منتقدان جدی روشنفکران غرب‌زده به‌شمار می‌رود.

به گزارش بهجت نیوز؛ سال‌های دههٔ ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ را می‌توان سال‌های شکل‌گیری زندگی فکری جلال آل احمد دانست. در این دوران بود که او با اندیشه‌های احمد کسروی و روشنفکرانی چون صادق هدایت، نیما یوشیج و خلیل ملکی آشنا شد.

جلال آل احمد با انتشار آثاری در نقد غرب‌زدگی و روشنفکری از منتقدان جدی روشنفکران غرب‌زده به‌شمار می‌رود. او در مقدمه کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران در مورد آنچه او را به نوشتن این کتاب برانگیخت؛ این‌گونه می‌نویسد: «طرح اول این کتاب در دی ماه ١٣۴٢ ریخته شد به انگیزه خونی که در ١۵ خرداد ١٣۴٢ از مردم تهران ریخته شد و روشنفکران در مقابل‌اش دست‌های خود را به بی‌اعتنایی شستند.»

آل احمد ویژگی انسان‌هایی را که دچار غرب‌زدگی شده‌اند و از آن رهایی نیافته‌اند؛ چنین تعریف می‌کند: «آدم غرب‌زده شخصیت ندارد، چیزی است بی‌اصالت، خودش و خانه‌اش و حرف‌هایش، بوی هیچ چیزی را نمی‌دهد، ملغمه‌ای است از انفراد شخصیت و شخصیت خالی از خصیصه، چون تأمین ندارد تقیه می‌کند و در عین حال که خوش تعارف است و خوش برخورد است، به مخاطب خود اطمینان ندارد و چون سوءظن بر روزگار ما مسلط است، هیچ وقت دلش را بازنمی‌کند. تنها مشخصه او که شاید دستگیر باشد و به چشم بیاید، ترس است و اگر درغرب شخصیت افراد فدای تخصص شده است. اینجا آدم غرب‌زده نه شخصیت دارد نه تخصص، فقط ترس دارد. ترس از فردا. ترس از معزولی، ترس از بی‌نام و نشانی، ترس از کشف خالی بودن سرش سنگینی می‌کند».

جلال ازجمله نویسندگانی بود که از جریان‌های روشنفکری و متعهدانه دهه‌های ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم میلادی اروپا تأثیر پذیرفته بودند و ژان پل سار‌تر و آلبر کامو در رأس آن‌ها قرار داشتند. آل احمد این جریان روشنفکری را با توجه به گرایش عصر، وسیله پیشبرد عقاید و ذهنیت سنتی و مذهبی خاص خود کرد و جریان‌های مخالف حاکمیت وقت را در جهت خاصی پیش برد و حاکمیت را به چالش کشید.

بسیاری جلال آل احمد را یک روشنفکر دینی می‌دانند اما عبدلله انوار بر این عقیده نیست. او معتقد است: جلال دوره بی‌دینی را هم لمس کرده و پشت سر گذاشته بود و با توجه به این دوره بود که نتیجه گرفت انسان نمی‌تواند بدون مذهب زندگی کند و بسیار به این تفکر اعتقاد داشت. معتقد بود برای رهانیدن انسان از گرفتاری‌ها باید نوعی معنویت وجود داشته باشد. عصاره فکر جلال این بود که می‌گفت ارزش‌هایی که در ایران هست، در زشت‌ترین شکل خود نمود پیدا کرده است. او معتقد به این بود که برای به دست آوردن پول نباید تن به هر ناپاکی داد. در واقع جلال به شدت با مقام‌پرستی و قدرت‌طلبی در ستیز بود.

او ادامه می‌دهد: کتاب غرب‌زدگی جلال تنها مربوط به غرب نبود، بلکه معتقد بود اگر قرار است غربی شویم بهتر است غرب واقعی را ببینیم. اگر مشروطیت داریم واقعی باشد، شورا و مجلس کشور ما شکل و روند واقعی خود را طی کند نه اینکه صرفاً یک چیز تزیینی باشد. اگر قانون اساسی وجود دارد چرا باید ساواک باشد؟ جلال این را بی‌معنا می‌دانست که شاه در همه امور دخالت کند و با توجه به همه این‌ها می‌گفت که ما تنها شبحی از غرب را در ایران پیاده کردیم و به دنبال ظاهر آن بوده‌ایم و اصلش را جستجو نکردیم. کتاب غرب‌زدگی جلال تنفر از غرب را هدف خود قرار نداده. او می‌گفت در بلژیک قانون اساسی به شکل واقعی آن در حال پیاده شدن است اما در ایران به این شکل نیست. اصلِ غرب‌زدگی جلال حول این محور می‌چرخید.

انوار معتقد است: جلال یگانه روشنفکری بود که پس از پذیرفتن ایدئولوژی‌های مختلف به این رسید که ارزش‌هایی در این مملکت مورد علاقه است که متأسفانه باعث خرابی این نسل شده. او با ارزش‌هایی مثل پول‌اندوزی و قدرت‌طلبی شدیداً مبارزه می‌کرد. خودش معتقد بود افرادی که برای یک پُست اداری یا دریافت مقادیری پول، به پست‌ترین اخلاقیات تن در می‌دهند؛ باید تغییر و تحول پیدا کنند. او معتقد به تغیر در ارزش‌ها بود. جلال می‌گفت باید در امور کشور تجدیدنظر شود. او مشروطیتی که به ایران وارد شد را قبول نداشت. می‌گفت تنها ظاهر مشروطه به ایران آمد نه اصل آن و اجرای قانون در کشور ما عملی نیست. معتقد به برداشتن این اختلاف بود. جلال یک متفکر واقعی و جامعه‌شناسی حقیقی بود. او در خانواده‌ای مذهبی متولد شد و ته‌مانده‌های مذهبی را داشت.

او در رابطه با کتاب «غرب‌زدگی» که از آثا معروف جلال است؛ می‌گوید: هدف جلال آل احمد در این کتاب حمله به غرب نبود، بلکه مشخصاً حمله به جریاناتی بود که آن زمان توسط آمریکایی‌ها در حال وارد شدن به کشور ما بود. در آن زمان امریکایی‌ها جوانانی را می‌بردند و تحت تعلیم قرار می‌دادند. این جوانان پس از بازگشت به ایران بدون تجربه کارهای اجرایی به وزارتخانه‌ها می‌رفتند و در مدت کوتاهی وزیر می‌شدند.

اما برخی دیگر از روشنفکران چون ضیاء موحد نظر دیگری دارند. موحد؛ جایی در سخنانی تند درباره جلال آل احمد و کتاب غرب‌زدگی او گفته است: شما گمان نکنید که آل احمد نسبت به غرب و آن نظری که در «غرب‌زدگی» هست نفی غرب را می‌خواسته و بلکه منظورش نفی ارتباط ما با غرب بود و الا تمام اعتبار آل احمد به خاطر فرانسه بلد بودن و چیزی نوشتن به سبک غربی بود. آل احمد چیزی جز آن توشه‌ای که از مارکسیسم و نظریه‌های غربی که درباره داستان بود؛ نداشت! سرمایه آل احمد چیزی بود که از غرب آمده است. آل احمد چندان اطلاعی از سنت ما نداشت.

موحد درباره رفتارهای دوگانه جلال نسبت به غرب (از سویی غرب ستیزی و از سویی وامداری به غرب) می‌گوید: آل احمد این دوگانگی را همیشه داشت. او یک متفکر نبود. او از سیاست شروع کرده و به سیاست ختم کرده. این وسط هم یک مقداری کار ادبی کرده و گرنه اندیشمندی که غرب را بشناسد و انتقاد‌هایش عمیق باشد، نبوده است.

در مقابل عبدالله انوار همچنان معتقد است: جلال یکی از تأثیرگذار‌ترین روشنفکران عصر خود بود که مطلع از جریان‌های سیاسی روز بود و هر جریانی که به ایران وارد می‌شد را خوب لمس می‌گرفت، پس از آشنایی کامل با آن جریان یا تفکر تصمیم می‌گرفت که آن را بپذیرد یا خیر. جلال وقتی از حزب توده خارج شد، عمیقاً در تحول ملی شدن نفت و جریان ملی‌گری مصدق سهیم بود و حتی بعد از شکست کودتا هم به آن وفادار ماند.

او در رابطه با رویکردهای مذهبی جلال چنین اعتقاد دارد: جلال می‌گفت «باید بتوانیم ارزش‌های جدیدی که به جای ارزش‌های قدیم می‌گذاریم جنبه مذهبی داشته باشد». دهه ٢٠ تا ٣٠ دهه فاصله گرفتن جلال از تصویر عرفی و جاری مذهب است و کشیده شدن به افکار غیرمذهبی و‌گاه ضد مذهبی است. در حزب توده، رویکرد خلاف دین را تجربه کرده بود اما پس از بیرون آمدن از آن، گفت که این تجربه کافی نیست. معتقد بود که ملت نیاز به یک ایدئولوژی معنوی دارد.

ابراهیم فیاض هم با اشاره به اینکه ما هنوز جلال آل احمد و شریعتی را نشناخته‌ایم؛ گفته است: با مرگ این دو، کتاب‌هایشان با آن‌ها دفن نشدند و هنوز هم در مورد این آثار سخن گفته می‌شود. اخیراً در مراسمی یوسف اباذری به دانشجویان گفت که به سمت جلال و شریعتی بازگردند! این سخن نشان می‌دهد آثار این دو متفکر در حال بازتولید است.

به گفته فیاض؛ هر چیزی در جامعه یک نقد اجتماعی و تئوری هنجاری دارد. نقد اجتماعی از علم فلسفه بیرون می‌آید و تئوری هنجاری نیز که پاسخی به نقد اجتماعی است از علوم اجتماعی نشأت می‌گیرد. این دو مکمل هم هستند اما در ایران نقد اجتماعی نداریم چراکه نقد اجتماعی عیار می‌خواهد که باید از فلسفه بیرون بیاید و ما در حال حاضر فلسفه و عیاری نداریم.

او با تأکید بر اینکه اگر امروز بخواهیم به جلال و شریعتی نگاه کنیم تنها باید غصه بخوریم؛ گفته: آینده در روشنفکری نیست. بلکه در کار‌شناسی و پراگماتیستی است.

اما صادق زیباکلام؛ کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» را مانیفست جمهوری اسلامی ایران درباره غرب ستیزی دانسته و علت جاودانه شدن آن را کارکردی می‌داند که برای نظام جمهوری اسلامی ایران دارد.

زیباکلام معتقد است: اگرچه کلمه روشنفکر در غرب معنا و مفهوم خاصی دارد اما در ایران حتی از مشروطه به بعد هم روشنفکری یک تقلید مسخره و کاریکاتوری از منفورالفکرهای غرب است و اگر روشنفکران ما در دوره مشروطه با مذهب و روحانیت درافتاند به دلیل این نبود که از لحاظ جامعه‌شناختی با مذهب در ایران مشکل داشتند بلکه به این دلیل بود که روشنفکران غربی با مذهب مشکل دارند. جلال در این کتاب تأکید می‌کند زمانی که روشنفکران با روحانیت در ایران متحد بودند توانسته‌اند اقدامات مؤثری انجام دهند اما هر زمان خودشان را از روحانیت جدا کردند اتفاقاتی مانند نتیجه‌ی نهضت ملی نفت، مشروطه و… افتاده است. در واقع تصویری که جلال در این کتاب از روشنفکر می‌دهد، تصویر جالبی نیست.