کد خبر: 46312تاریخ انتشار : 23:00:52 - یکشنبه 24 جولای 2016

به مناسبت فرارسیدن سالروز مرگ رضا خان در ژوهانسبورگ بررسی می کنیم؛

روزهای نکبت بار یک دیکتاتور

زندگی رضا خان تا میان سالی در بی‌سوادی گذشت و حتی پس از آنکه خواندن آموخت، در نوشتن کلمات و عبارات ، دچار اشتباهات فاحش می‌شد. رضا خان ترقی خود را مدیون حمایت صاحبان ثروت و قدرت، انضباط خشک نطامی و قساوت و بی‌رحمی خود بود؛ ‌اما از معلومات و تفکر نظامی چندان بهره‌ای نداشت.

به گزارش بهجت نیوز؛ اگر نقاش ماهری وجود داشت كه می‌توانست زندگی روزانه رضاشاه را پس از وقایع   1320 ترسیم نماید و یا هنر فیلم و سینما تا به آن اندازه پیشرفته بود كه می‌توانست درون وجود آدمیان رسوخ كند و آنچه را كه در مغز و فكر انسانها می‌گذرد ضبط كند و به نمایش بگذارد، نشان می‌داد كه هر ثانیه از زندگی رضاشاه بر او چگونه گذشته و با چه التهاب جانسوزی درگیری داشته و با چه كابوسی دست به گریبان بوده است.

ماجرای سلطنت رضاخان و تبعید و مرگش حکایتی جالب و البته عبرت آموز است, برای کسانی که اطلاعی از تاریخ معاصر ندارند،  مطالبی را در مورد وی ارائه می کنیم. وی در 24 اسفند ماه سال 1255ه.ش در روستای آْلاشت از توابع سواد کوه مازندران به دنیا آمد. چند روز پس از تولد رضا، پدرش داداش بیگ درگذشت و مادرـ که از مهاجران گرجستان بود ـ به دنبال درگیری و اختلاف خانوادگی، به همراه نوزادش به تهران رفت و در خانه برادر خود ساکن شد. رضا دوران کودکی و نوجوانی خود را زیر نظر دایی‌اش ـ که خیاط قزاقخانه بود ـ سپری کرد و به توصیه و وساطت او،‌ در سن چهارده  پانزده سالگی وارد بریگاد قزاق شد و به عنوان نظامی ساده، مشغول به کار گردید.

زندگی رضا خان تا میان سالی در بی‌سوادی گذشت و حتی پس از آنکه خواندن آموخت، در نوشتن کلمات و عبارات ، دچار اشتباهات فاحش می‌شد. رضا خان ترقی خود را مدیون حمایت صاحبان ثروت و قدرت، انضباط خشک نطامی و قساوت و بی‌رحمی خود بود؛ ‌اما از معلومات و تفکر نظامی چندان بهره‌ای نداشت.

 با این همه ، به دلایل متعدد، مورد توجه انگلیسی‌ها قرار گرفت و سرانجام یک ژنرال بریتانیایی به نام ادموند ایرونساید ضمن دیدار و گفتگویی که با او داشت، وی را شایشته اجرای طرح کودتایی یافت که نافع کشورش در ایران و شبه قاره هند باشد. کودتا در 3 اسفند ماه سال 1299 ه.ش . به وقوع پیوست و رضا خان در اعلامیه مشهوری که با عنوان حکم می‌کنم منتشر کرد،‌ خود را رییس کل قوا خواند و پس از اندکی، از سوی احمد شاه قاجار با لقب سردار سپه به بالاترین درجه نظامی دست یافت.

متأسفانه خلق و خوی دیکتاتوری رضا خان، مجال و امکان شکوفایی علمی و فرهنگی فراخور عصر را هم از مؤسسه ‌های تازه تأسیس ، گرفت و نهادهای مدنی ـ چون مجلس و دولت ـ را از انجام وظایف فانونی‌شان بازداشت.
پس از اشغال ایران و تبعید رضاخان از ایران، انگلیس به رضاخان به عنوان یك فرد شكست‌خورده‌ی حقیر و ناتوان نگاه می‌كرد. به همین دلیل مدام رضاخان مورد تحقیر قرار می‌داد. با رفتن رضا شاه فروغی نفسی به راحتی كشید ، گرچه دشتی در مجلس فریاد برداشت كه « چرا خلاف وعده‌یی كه در روز استعفای رضا شاه به مجلس داده شده ، دولت بدون كسب تكلیف از مجلس ، وی را فراری داده است » و بار دیگر مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و ادعا كرد كه كیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرك گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده است .

 برنامه سفر رضاشاه که انگلیسی‌ها برای او تنظیم کرده بودند، این بود که از طریق کرمان به بندرعباس برود و از آنجا با یک کشتی، عازم هندوستان شود. به رضاشاه گفته بودند که پس از مدتی اقامت در هندوستان، به هر جا که خودش مایل باشد، می‌تواند سفر کند. رضاخان به سرعت، سوار اتومبیلش شد تا به سوی اصفهان و سپس کرمان حرکت کند. خانواده‌اش قبلاً به اصفهان رفته بودند. رضاخان هم عجله داشت که سریع تهران را ترک کند تا به دست قشون روس نیفتد، زیرا هر لحظه ممکن بود آنان از کرج به تهران برسند.

رضاخان از اصفهان به کرمان و سپس به بندرعباس رفت. او از بندرعباس با یک کشتی تجاری، عازم بمبئی شد. برخلاف انتظار مسافران، کشتی به بمبئی نرفت و مسیر جزیره موریس را در پیش گرفت. سرانجام رضاشاه به «ژوهانسبورگ» در آفریقای جنوبی فرستاده شد. سه سالی در این جزیره روزگار گذراند.

رضا خان نمی‌دانست كه پس از رفتن او روزنامه‌ها در حضور پسرش چه‌ها كه درباره او ننوشتند و محمدرضا با سكوتی معنی‌دار می‌خواست كه حاكمیت خود را توجیه كند. بعد از گرفتن تخت شاهی، رضاخان و یدك كشیدن نام پدر را تنها یك عامل مزاحم خود می‌بیند. پس محمدرضا بی‌اعتنایی را پیشه می‌كند كه از بی‌عاطفگی او و فقدان روابط انسانی در خانواده پهلوی نشأت می‌گرفت .

به هر حال، رضاخان چند بار تقاضای رفتن به كانادا را می‌كند اما انگلیس نمی‌پذیرد. رضاخان هنگامی كه از موریس به دوربان می‌رود با او بسیار سرد و معمولی برخورد می‌شود و در ورود به ژوهانسبورگ انگلیس با آنها در سطح افرادی معمولی رفتار می‌نماید كه خود باید به هتل بروند و برای رزرو جا اقدام نمایند.

در اولین مراجعه رضاخان به پزشك، رادیو لندن مرگ زودرس او را اعلام می‌كند و روزنامه‌های محلی بسیار سنجیده و حساب شده او را به باد فحش و ناسزا می‌گیرند. این روش انگلیس بسیار مؤثر واقع می‌شود و روز به روز به وخامت حال روحی رضاخان می‌افزاید.

رضا خان به دلیل هراس شدید از مرگ چون نام دكتر را مترادف با مرگ در ذهن تداعی می‌كرد و بدون برخورد منطقی و قبول این واقعیت كه انسان در هر موقعیتی ممكن است بیمار شود. بیماری خود را توجیه و انكار می‌نمود.چنانچه ملاحظه شد رضا خان هر بهانه‌ای را می‌آورد تا از اصل ترس و اضطراب بگریزد. اما مرگ تعارفی ندارد و سرانجام در نیمه‌های شب به سراغش می‌آید . دچار حمله قلبی شدیدی می‌شوند و به زحمت خود را تا نزدیك تختخواب می‌رسانند و در آن جا به سختی زمین می‌خورند به طوری كه یك دست و صورتشان مجروح می‌شود و از هوش می‌روند .

یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» می‌نویسد: «سرنگونی و سرانجام مرگ رضاشاه در تبعید که در آخرین سال‌های پادشاهی به مستبدی حریص و بی رحم و مرموز تبدیل شده بود، کسی را متأسف و متاثر نکرد.» سرانجام رضا خان ساعت شش صبح روز چهارشنبه ، چهارم مرداد 1323 با مرگ ملاقات می‌كند.  پیکر رضاشاه پس از مرگ ابتدا به مصر منتقل شد و به صورت امانت در آن کشور باقی ماند تا اینکه سرانجام در سال ۱۳۲۸ جسد او را به ایران آوردند و در آرامگاهی در شهر ری به خاک سپردند.