کد خبر: 46060تاریخ انتشار : 1:58:32 - پنجشنبه 21 جولای 2016

به قلم دکتر کیوان میرزائی فشالمی؛

یکسال گذشت، فرجام برجام چه شد؟

آیا برجام در راستای استراتژی بلند مدت آمریکاست یا در راستای منافع هرچند کوتاه مدت ایران/ آیا برجام یک دوئل راهبردی میان ایران و آمریکاست یا یک بازی برد ـ برد/ حمله به رهبری و فشار بر آن معظم‌له در پذیرش مذاکرات برجام یادآور جنگ صفین و خدعه عمروعاص و معاویه است و قبول حکمیت ساده‌لوحی چون ابوموسی اشعری، اما کجاست استفاده از تجربه تلخ تاریخ؟

به گزارش بهجت نیوز، متن یادداشت دکتر کیوان میرزائی فشالمی عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور به بهانه سال گشت توافق هسته‌ای ایران با غرب با عنوان “یکسال گذشت، فرجام برجام چه شد؟ بصورت ذیل می باشد؛

آیا برجام در راستای استراتژی بلند مدت آمریکاست یا در راستای منافع هرچند کوتاه مدت ایران/ آیا برجام یک دوئل راهبردی میان ایران و آمریکاست یا یک بازی برد ـ برد/ حمله به رهبری و فشار بر آن معظم‌له در پذیرش مذاکرات برجام یادآور جنگ صفین و خدعه عمروعاص و معاویه است و قبول حکمیت ساده‌لوحی چون ابوموسی اشعری، اما کجاست استفاده از تجربه تلخ تاریخ؟

 یکسال پیش در چنین روزهایی بود که تعداد قابل توجه‌ای از رسانه‌های یک طیف خاص با بوق و کرنا و هیاهو صحبت از توافقی فراتر از ملی شدن صنعت نفت نموده و اظهار داشتند که بزودی تمامی مشکلات کشور حل خواهد شدو این همان شاه کلیدی است که تمامی قفل های کشور از آب خوردن تا بیکاری جوانان را باز می کند. در آن زمان برخی ها خوشحال بودند و برخی نیز به جشن سرور و راه اندازی کارنالوال، شادی خود را به اوج رساندند. اما در همان زمان نیز عده‌ای از عقلای جامعه که همواره با تیزبینی و تعمق به صحنه‌ها نظاره می‌کنند ضمن آرزوی عمیق برای حل مشکلات جامعه از طریق برجام به طرف مقابل کشورما با دیده تردید می نگریستند و حل مشکلات کشور را نه در دل بستن به 5+ 1 ، بلکه طریق حل معضلات کشور را در گرو تلاش وافر و شبانه روزی مدیران و تصمیم سازان و تصمیم گیران و مجریان کشور می‌دانستند. در راس همه این نگرانی‌ها، فرمایشات رهبر مطظم انقلاب بود که بارها و به کرات ضمن تایید همه نمایندگان ایران در برجام بدیشان هشدار می‌داد که مراقب خدعه نابکاران غربی باشید. با این وجود این روزها که در آستانه یک ساله شدن تولد برجام هستیم دیگر خبری از دعوت مردم به شرکت در سرورهای خیابانی برای برجام نیست. روزنامه هایی که هر روز خبر از نزدیک شدن به یک توافق تاریخی می دادند، این روزها ترجیح می دهند که اخبار برجام را یا اصلا پوشش ندهند یا در صفحه های داخلی خود با وزن کمتری منتشر نمایند. حتی برخی از مذاکره کنندگان اصلی نظیر صالحی و عراقچی امروزه بر نیرنگ غربی‌ها تاکید دارشته و اعتراف نموده‌اند که غرب، کارشکنی و فریبکاری دارد. شاید حمله به رهبری و فشار بر آن معظم‌له در پذیرش مذاکرات برجام یادآور جنگ صفین و خدعه عمروعاص و معاویه باشد و قبول حکمیت ساده‌لوحی چون ابوموسی اشعری با این تفاوت که آن تجربه تلخ تاریخی که در نهایت منتهی به شکافته شدن فرق علی (ع) شد پیش‌روی ما بود اما غفلت کردیم و عبرت نگرفتیم و در آن زمان چنین تجربه مقابل شیعه قرار نداشت.اما واقعا نتایج برجام برای ایران چه بود؟ در اینجا ذکر دو سوال و پاسخ به آن مورد توجه است 1- آیا برجام در راستای استراتژی بلند مدت آمریکاست یا در راستای منافع هرچند کوتاه مدت ایران؟ 2- آیا برجام یک دوئل راهبردی میان ایران و آمریکاست یا یک بازی برد ـ برد برای هر دو طرف؟ در این خصوص باید گفت که در هیئت حاکمه امریکا دو گرایش فکری و جناحی وجود دارد که هر کدام دارای منبع عظیم صنعتی، مالی، شرکت‌های چند ملیتی و حتی صنایع نظامی و غیره هستند  و از ناحیه تعداد زیادی اندیشکده تغذیه فکری می‌شوند. بدون تردید هر دو گروه برای کنترل و نابودی ایران برنامه مفصلی دارند اما مدل این دو گروه برای مقابله با ایران متفاوتاست. موضوع تقابل آمریکا با ایران موضع دائمی چهار دهه اخیر آیالات متحده بوده است. از مطبوعات و رسانه‌ها و سیاست‌مداران و همه و همه هر روز برعلیه ایران نطق، دستورالعمل، کنفرانس، قانون و غیره دارندو حتی تمامی نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا در تمامی میتنگ‌های خود برای مقابله با ایران برنامه هیجانی و پر طمطراقی دارند. یکی از این گروه‌ها کهدر حال حاضر در هیات حاکمه آمریکا حضور دارند و در زمینه ایران نیز بسیار فعال‌اند، اعتقاد دارند که در ایران باید جریان تکنوکرات بوروکرات یا به تعبیری جریان نئولیبرال‌های ایرانی که ظاهری دینینیز دارند را تقویت کردو از این راه ایران را دگرگون نمود. این طیف راه حل نظامی را پاسخگو نمی‌دانند. این جریان در بسیاری از انقلاب‌های رنگی اروپا نیز فعال بوده است..  لذا  از سال 1368 مجموعه‌ای از مدیران تکنوکرات بوروکرات با ظاهری اسلامی، اما از لحاظ نظری تعلقات تکنوکراتیشان مقدم بر اصول اسلام انقلابی و ایران انقلابی بود عملا مدیریت کشور را بعهده داشتند.  این دسته از مدیران دقیقاً در جستجوی مناسبات سرمایه‌داری بودند و اقتصاد ایران را به صورت نئولیبرالی بازسازی کردند که واقعاً خدمت بزرگی به امپریالیسم  بودو بسیاری از جاده‌ها را برایشان گشودند. اقتصاد سرمایه‌داری شبه مدرن ایران بعد از انقلاب سال 1357 رقم خورد. سرمایه‌های بخشی از بانک‌ها مصادره و ملی شدند. عده زیادی از سرمایه‌داران فراری و تعدادی از آنها اعدام شدند و سازمان خود را تا حدودی از دست داد. از سال 1357 تا 1368 سرمایه‌داری شبه مدرن ایران مریض احوال و به حالت نیمه جان بود. اما از سال 1368 مدیران تکنوکرات بوروکرات آن را بازسازی  و مدلی همسو با بانک جهانی ارائه دادند، اینها از سال 1368 تا سال 1376 هیچ حرکت تند سیاسی نکردند، ولی کاملاً چهار اسبه زیرساخت‌های اقتصادی و فرهنگی را عوض کردند. یعنی اقتصاد شبه مدرن ایران را در  بدترین صورتش یعنی شکل نئولیبرالیپیاده کردند. تبعات اینکار بسیار فاجعه‌بار بود. شکاف عظیم طبقاتی، رکود، تورم و بیکاری دائمی همگی تبعات آن اقتصاد شبه مدرن بود که هنوز نیز بر اقتصاد کشور تازیانه می‌زند.در فرهنگ نیز زیر ساخت‌های فراوانی را ایجاد نمودندو بسیار آشکارتر و فعال‌تر از دهه قبل عمل کردند. این زیر ساخت‌های پس از دوم خرداد 76 آثار خود را نشان می‌دهد که ظهور بنیان ژورنالیسم زرد، نیرو گرفتن بنیان ژورنالیسم روشنفکری، ظهور نشریاتی که آشکارا اندیشه‌های نئولیبرالی و انقلاب‌زدایی دارند و انتشارآن با تیراژهای وسیع از دست‌آوردها و تلاش این گروه از سال 68 تا 76 است. اینها در سینما، ادبیات، تئاتر، بازار نشر کتاب، مطبوعات آثار فراوانی در ضدیت کامل با اندیشه‌های امام تولید و به جامعه عرضه کردند. نشریاتی نظیر کیان، زنان و همشهری و روزنامه ایران آن زمان در می‌آید و در تیراژ وسیع منتشر می‌شود. با روزنامه‌های انقلابی و آرمان‌گرا، با شکایت و دعوا و هیاهو برخورد شده و کاملاآنها را به حاشیهمی‌برند و توازن قوا در مطبوعات را کاملاً به نفع جریانات نئولیبرال و روشنفکری به هم می‌زنند. همین اتفاق در اقتصاد، بازار نشر کتاب، سینما و… هم رخ می‌دهد، یعنی انقلاب‌زدایی، آرمان‌زدایی و به تعبیر دقیق‌تر امام خمینی‌زدایی.این گروه‌ها با نام روشنفکری دینی بر هر آنچه که باور دینی و انقلابی است بی‌محابا می‌تازند و اکبر گنجی با پررویی و صراحت تمام می‌گوید که اندیشه امام خمینی به موزه‌ها تعلق داردسحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلی زمان خاتمی صراحتاً می‌گوید که اصلاح‌طلب‌ها دیگر اندیشه امام خمینی را قبول ندارند. اما این گروه بعلت ناتوانی در سامان دادن به اقتصاد اقشار متوسط و ضعیف جامعه و ایجاد فاصله طبقاتی شدید و نیز ترویج مفاسد مالی و فرهنگی فراوان و ایجاد تنش و دعواهای بی ثمر سیاسی و تاختن به مقدسات و باورهای عمیق دینی مردم در سال 84 و در انتخابات ریاست جمهوری شکست سختی می‌خورند که البته پیش از آن نیز با شکست در دو انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و نیز انتخابات مجلس شورای اسلامی زمینه شکست‌شان فراهم شده بود. بر این اساس از سال 84 تا سال 88 دنبال تجدید قوا و برگشت مجدد به حاکمیت بودند و با هماهنگی دول غربی پس از شکست سخت مجدد دیگر در انتخابات 88، کودتای نافرجام 88 را راه انداختند که توسط مردم به عقب رانده شدند. در این حال مدل روشنفکری دینی شکست می‌خورد، سروش، کدیور، مهاجرانی، سازگارا و… فراری می‌شوند و اینها سازمانشان را از دست می‌دهند. مشارکت و مجاهدین انقلاب منحل می‌شوند، بهزاد نبوی، تاج‌زاده و… به زندان می‌روند. اما دگر اندیشان متمایل به غرب در ایران و اتاق فکر آنها در بنیادهای متعدد آمریکایی به فکر چاره‌ای تازه می‌افتند و در اینجاست که بین نئولیبرال‌های ایرانی و جریان نئولیبرالیسم سرمایه‌داری امریکا یک پیوند واستراتژی واحد برقرار می‌گردد.البته هدف همان هدف است اما زمین بازی و نوع بازی عوض می‌شود. آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که تحریم‌ها اثر کرده و تحریک‌پذیری جامعه ایران بالا رفته است و می‌توان از طریق اهرم‌های اقتصادی فشار وارد نمود. لذا طراحی را عوض می‌کنند. البته این طیف استحاله‌طلب دارای این‌گونه دکترین‌ها در دولت اوباما کاملا قوی هستند و با دموکرات نوع اوبامایی نیز خیلی سازگاری و نزدیکی دارند. نهادهایی مثل بنیاد راکفلر و امثالهم از سال 1388 دکترین خود را تغییر می‌دهند و با آنچه که داخل ایران هست هماهنگ‌تر می‌شود. در داخل ایران نیز جریان نئولیبرالی ظهور می‌کند. در این مدل حتی آدم‌ها نیز تغییر میکنند و مشارکتی‌های تند رو از صحنه کنار می روند و آدم‌هایی مورد توجه قرار می‌گیرند که شعارهای تند ضد ولایت فقیه را حذف می‌کنند و به روحانیت سنتی نزدیک ‌می‌شوند و از نارضایتی‌های اقتصادی و فضای عمومی که وجود دارد استفاده ‌می‌کنند، و خود را منجی شرایط بد موجود جلوه می‌دهند و تازه خود را  وارث اصیل امام خمینی جلوه می‌دهند و به خاطره‌گویی‌ها روی می‌آورند و مدعی می‌شوند که ما انقلاب کردیم و خط امامی هستیم در حالیکه عناصر مصرفی در سال 1376 اینگونه حرف نمی‌زدند  و امثال  هاشم آقاجری و اکبر گنجی به صراحت به همه باورها و مقدسات می‌تازند. از سال 1368 تا سال 1388 نئولیبرال‌های ایرانی در مقابل روحانیت شیعه آلترناتیوی به نام روشنفکری دینی ایجاد می‌کنند. در مقابل اسلام فقاهتی یک نوع اسلام التقاطی مدرنیستی را القا می‌کنند که نماینده اصلی آن عبدالکریم سروش است. اینها وارد مواجهه با روحانیت و ولایت فقیه می‌شود و در این مواجهه دو سه بار حرکت‌های خیابانی می‌کنند که یکی از آنها در 18 تیر سال 1378 و اوج آن سال 1388 است. اما با شکست کوذتای 88  رویکردشان را عوض کنند. چون می‌بینند روشنفکری دینی بی‌اعتبار شده است لذا گفتار ایدئولوژیک اینها از روشنفکری دینی عوض می‌شود و به سمت نواندیشی دینی می‌رود. بطور مثال در سال 1389 نشریه «مهرنامه» متولد می‌شود و از همان زمان روشنفکری دینی را کنار می‌گذارد و گفتار جدیدی به نام نواندیشی دینی را مطرح می‌کند و ساختار تشکیلاتی اینها از حزب مشارکت به کارگزاران منتقل می‌شود. نحوه ورود، حضور و فعالیتشان تغییر می‌کند.در  این مدل عده‌ای از آدم‌های رنجیده و مسئولانی که به دنیا چسبیده‌ و از آرمان‌های انقلابی دور شده‌اند و مواضع آنها تغییر کرده‌ و کسانی که از دیوار ملت بالا رفته و صاحب سرمایه و شرکت تجارت شده‌اند استخدام می‌شوند.اینها حالا دیگر حرف‌های انقلابی را ناپخته می‌دانند. اینها آشکارا با انقلابی‌گری امام یا مقام معظم رهبری مقابله نمی‌کنند، ولی از جایی به بعد انقلابی‌گری را بی‌خردی و ناپختگی می‌دانند. در این حالت فشار تحریم بیشتر می‌شود و گناه آن نیز به گردن انقلابی‌های واقعی و رادیکال‌هایی ـ که آنها را بی‌عقل می‌نامد ـ می‌افتد و اینچنین القا می‌شود اگر می‌خواهید نجات پیدا کنید به سمت آدم‌های خردگرا برگردید که اتفاقاً میراث‌داران واقعی امام هم هستند. در سال 1391 شبکه من و تو مستندی  به نام «چشم‌انداز» تولید می‌کند که در آن همه معارضین و از هر طیفی، از حسن شریعتمداریِ خلق مسلمانیِ سلطنت‌طلب گرفته تا چپ‌های میانه و فرخ نگهدار تا چپ‌های رادیکالیسم تا کارگر و شالگونی و همه در آن حضور می‌یابند و به اتفاق اعلام میدارند که اگر می‌خواهید از این فشارهای اقتصادی خلاص شوید، باید به اقتصاد جهانی بپیوندید. سازگاری اصلی این مدل با تکنوکرات‌هایی است که در سال 1368 آمدند و اقتصاد شبه مدرن ایران را بازسازی کردند. آنانی که در انبوه تجمل و اشرافیت غرق شده و می‌خواهند کشور را چهار اسبه به سمت نظام جهانی ببرند و ظواهر را هم کامل حفظ کنند. یک نفاق پیچیده هم دارند و هیچ حرفی هم از اینکه امام و مکتب امام نباشد نمی‌زنند. حتی ممکن است از امام تجلیل بیشتری کرده و حرم ایشان را نیز بزرگ‌ترکنند. از سال 68 تا 88 روشنفکران دینی حتی در فکر تغییر ماهیت جمهوری اسلامی بود  و اصطلاحاتی از قبیل دموکراتیک دینی و… را مطرح می‌کردند اینها حتی با خود اسم جمهوری اسلامی مشکل داشتند و به اصل ولایت فقیه حملات مستقیم می‌کردند. اما از سال 1388 به بعد محوری پدید می‌آید که معتقد است می‌شود ولایت فقیه را حتی در قالب یک روحانی نگه داشت، اما این ولایت فقیه و روحانی انقلابی نباشد. در این میان مشکل عمده اینها تعارض با اندیشه ولایت فقیه امام خمینی و نظریه حکومت اسلامی ایشان است. زیرا امام خمینی شاخص‌هایی دارد که او را از همه متمایز می‌کند.اندیشه انقلابی امام خمینی ضد نظام جهانی سلطه است. این مهم‌ترین شاخص اندیشه امام است که اینها هم نمی‌توانند تحملش کنند. اندیشه امام خمینی ضد سرمایه‌داری بین‌المللی است. اندیشه امام خمینی ضد صهیونیسم است. اندیشه امام خمینی دعوت به قیام مستضعفین و تشکیل هسته‌های مقاومت حزب‌الله می‌کند. لذا باید یرای این فکری بکنند که روی می‌آورند به خاطره گویی و  مدعی می شوند که ما انقلاب کردیم، ما بودیم و اینها هیچ‌کدامشان نبودند. فلانی اصلاً مبارزه نمی‌کرد، آن یکی اصلاً نبود، زندان نرفت، امام او را قبول نداشت و ما بودیم. یعنی در واقع قالب عوض می‌کنند. در اینجا کاملاً مشخص است که حساسیت‌های امام خامنه‌ای برای چیست. ایشان در این سالهای اخیر تعریف‌های کاملا مشخصی مانند انقلابی‌بون و انقلابی‌ماندن و شاخصه‌هایی مانند اسلام انقلابی را به کرات باز تعریف می‌کند چرا که از تحریف از درون احساس خطر می‌کنند و می‌بینند معنا درحال عوض شدن است.

مدل استحاله شوروی در ایران با برجام در حال اجرا است

تجربه یک استحاله کاملا مشخص در تاریخ معاصر وجود دارد و آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است.  در شوروی نیز یک جریان تجدیدنظرطلب و معتقد به زدودن آرمان‌گرایی انقلابی از همان ابتدا در حزب کمونیست شوروی وجود داشت. در دهه 1930 بوخارین بدنبال سازش با نظام جهانی بود و امپریالیسم جهانی نیز از این رویکرد حمایت جدی می‌کرد. اما استالین این خطر را با خشونت تمام کور کرد. بعد از مرگ استالین، در سال 1953 تیم خروشچف به قدرت رسید واینبار دیگر خط سازش‌حاکم شد.یکی از معروف‌ترین برنامه‌های خروشچف که بسیار شبیه مواضع برخی از سیاستمدران کنونی کشورمان است، همزیستی مسالمت‌آمیز با جهان است، انگار که پیش از آن همزیستی مسالمت‌آمیز وجود نداشته‌ است. خروشچف دست از حمایت از دولت‌ها و حرکت‌های انقلابی و هر نوع آرمان‌گرایی ضد سرمایه‌داری برمی‌دارد و برنامه‌ای برای مسابقه اقتصادی با غرب ارائه می‌دهد و موضع شوروی را کاملا تدافعیو انفعالی می‌کند. در کودتای سال 1964 در داخل حزب کمونیست با محوریت برژنف، این خط تا حد زیادی تعدیل و تضعیف می‌شود اما به حالت رادیکالی اولیه‌ نیز برنمی‌گردند. برژنف در واقع از یک طرف به رادیکالیسم توجه می‌کند و از طرف دیگر به خط تکنوکرات‌های سازش‌کار. بعد از مرگ برژنف در سال 1983 خط بوروکرات‌های سازش‌کار دو باره قدرت می‌گیرند و چرنینکو، آندره پوف و سپس گورباچف می‌آید و کار را یکسره می‌کند. نکته مهم این است که تز خروشچف سبب می‌شود که فسادی گسترده و شبکه‌ای پیچیده ازاقتصاد سیاه و زیرزمینی در شوروی ایجاد شودکه تا زمان گورباچف ادامه دارد و یکی از مولفه‌های فروپاشی نظام شوروی می‌شود. هرچند که در شوروی یک نظام بسته اقتصاد سوسیالیستی حاکم است، اما یک اقتصاد سیاه سرمایه‌دارانه به شکل وحشتناکی در آن رواج می‌یابد.حال شوروی آن زمان با شرایط ایران امروز قیاس شود ملاحظه می‌گردد که برخی از مسئولین کشورمان،خود و خانواده‌شان توسط یک اقتصاد تجمل‌گرایانه بازار سیاه ارتزاق می‌کنند. تا اینجا عامل اقتصادی. عامل دیگر عامل دیپلماسی است. در سال 1977 مذاکراتی در هلسینکی بنام سالت بین امریکا و شوروی، بر سر موشک‌های دور برد و بالستیک صورت می‌پذیرد که مثلا در جهت تنش‌زدایی بین دو کشور است.اما به اعتراف خودشان این توافق نقطه عطفی برای شکستن کمر شوروی بوده است.باوجو اینکه در آن توافقحتی بر سر تعداد موشک‌ها امتیازهای مناسبی به شوروی دادند اماآمریکایی‌ها در این مذاکرات یک امتیاز بزرگ گرفتندو آن اینکه خواستند که در زمینه و معیارهای حقوق بشر و آزادی های فرهنگی مقداری از جامعه شوروی باز شود. در اینجا بود که میزان ترجمه آثار داستانی نویسندگان جهان سرمایه‌داری اعم از اروپایی و امریکایی در شوروی زیاد شد.بسیاری از آثاری که تا آن موقع ممنوعیت انتشار و محدودیت داشت، آزاد شد. بسیاری از نویسندگان ناراضی گرایش‌های لیبرالی در داخل شوروی فعال و چهره شدند و معیارهای حقوق بشری مورد نظر امریکا مقداری در حوزه سیاست داخلی شوروی اعمال گردید و روزنه فرهنگی خیلی خوب باز ایجاد گردید. گروه‌های موسیقی غربی تا حدودی میدان و مجال برای ظهور پیدا کردند.لذا غرب در اینجا چهار امتیاز در زمینه موشک داد و در عوض یک اتوبان و یا یک تونل عریض و طویل برای نفوذ فرهنگی باز نمود.

در ایران نیز این مسیر استحاله از ابتدای انقلاب و حتی در زمان جنگ نیز وجود داشت هرچند کسی جرات ابراز علنی آنرا نداشت این است که در سال 1367 و در مدت کوتاهی پس از قطعنامه مقاله معروف عصر خردگرایی منتشر شد و بگونه‌ای موضوع را مطرح نمود که انگاردفاع مقدس ماعمل بی‌خردانه‌ای بوده است.بر همین اساس حضرت امام در پیام‌های آخرشان مکرر دارند که؛ کاری نکنیم حزب‌الله فکر کند جمهوری اسلامی تسلیم یک مشت لیبرال خودفروخته شده است. در جای دیگری می‌گویند ما قبول داریم. اینهایی که رفته‌اند برگردند، ولی بعد نیایند از ما طلبکار شوند که چرا جنگیدید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کردید؟ ایشان مکرراً این حرف‌ها را می‌زنند و حتی در جایی می‌گویند ما هیچ اشتباهی نکردیم و پشیمان نیستیم، از تسخیر لانه جاسوسی پشیمان نیستیم و… چرا امام این حرف‌ها را می‌زنند؟ چون زمزمه‌هایی از این حرف‌ها در جامعه شنیده می‌شود. در همان زمان هم این زمزمه‌ها بود، منتهی از سال 1368 به بعد اینها مجال پیدا کردند و قوه مجریه را دستشان گرفتند و در قوه مقننه نیز نفوذ کردند و صدایشان را بالا بردند و بعد اقتصاد را کلاً عوض کردند. در پی دگرگون کردن فرهنگ بودند و این امکان‌ها را نیز تا حدود زیادی پیدا کردند.امروز نیز کافیست مقداری از  فشار حضرت آقا و نیروهای انقلابی برداشته شود. تردیدی نیست که خیلی از شهرها را مظاهر اقتصاد سرمایه‌داری پر خواهند کرد و از بانکوک، تایلند و غیره نیز بدتر خواهد شد و خیلی‌ها مانور تجمل خواهند داد. و این سیگنال دلپذیری برای نظام سرمایه‌داری است که البته این بخش اقتصادی قضیه است. در بخش دیپلماتیک نیز مسیر را با برجام باز شد. الان شرایط اقتصادی ایران مهیا و جامعه نیز زیر فشار است بنابراینبرخی از نهادهای اقتصادی پذیرای سرمایه‌داری غربی هستند. از لحاظ فرهنگینیز با تمام وجود در حوزه‌های نظیر کتاب، سینما، مطبوعات و نشریات و رسانه‌های دیجیتال و فضای مجازی و ماهواره‌های و غیره در حال تلاش هستند و برخی از دولتمردان کنونی نیز با این تئوری‌ها کاملا هماهنگ‌اند و مسیر دیپلماتیک نیز از طریق برجام در حال طی مسیر مورد نظر تجدید نظر طلبان است.

اینجاست که شیوه چماق و هویج، به منظور تحرک نیروهای نئولیبرال کاربرد دارد. درست مانند همان اتفاقی که در شوروی افتاد. در شوروی نیز فضایی ساخته شد که به محض فوت برژنف، تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌ها کاملاً قدرت را در دست گرفتند و با گورباچف شوروی از هم پاشید.در ایران نیز دقیقا همین مسیر در حال طی شدن است. در کشور ما امروزه اتوبان‌های چندین بانده بزرگ برای استحاله باز است. در حوزه هنر، فرهنگ، علوم انسانی و در امور دیپلماتیک و غیره.