کد خبر: 36915تاریخ انتشار : ۲:۵۷:۳۳ - یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۴

جستار و پژوهشی فشرده پیرامون امامی که مهمان ایرانیان شد!

در جستار و پژوهشی فشرده از تونل زمان وتاریخ گهر باربا همه نبردهای سهمناک و یا خاموش ایران باز هم تقابل نابرابر و تدارکی نابرابرتر در پهنه عظیم کشور عزیز ما وقوع یافته بود. از یکسو دودمانی غاصب با تمام ملزوات زور و زر و ثروتی افسانه ای از تاراج جغرافیای سترگ فتح شده ان […]

در جستار و پژوهشی فشرده از تونل زمان وتاریخ گهر باربا همه نبردهای سهمناک و یا خاموش ایران باز هم تقابل نابرابر و تدارکی نابرابرتر در پهنه عظیم کشور عزیز ما وقوع یافته بود. از یکسو دودمانی غاصب با تمام ملزوات زور و زر و ثروتی افسانه ای از تاراج جغرافیای سترگ فتح شده ان ایام اعراب و ایران..تا به اندلس اسپانیا و غیره و نیروی نظامی وفربه از غارتها و مشاورین بشدت سفیه و بی رحم و نیروهای امنیتی اوباش و گوش و سر به فرمان و هرآن چه که ذهن خواننده محترم می تواند به تصور بگنجاند و سویی دیگر که انسانی است واراسته با صفایی برگزیده و بالاتر از همه رضایتی که خدا و رسولش و مردمش از او داشته اند و خود نیز راضی با کرانه وسیعی از علم که عالم آل محمد امام رضا (ع) کم ترین لقبی بوده که عالمان روزگارش می خواندند

تاریخ سراسر عبرت است و زندگی معصومین سرمشق

۲- در سحر گاهی دود اگین به تاریخ۲۹صفر امام مهمان ما ایرانیان را در مشهد خراسان دور ازچشم دشمنان و با مشایعت دوستان و عاشقان اهل بیت و ولایت زندگی ۵۵ ساله که بیست سالش به دشواری در عرصه امامت همراه رنج گذشت را با غسلی در خوربه خاک خداوند سپردند. نگارنده ساعی خواهدبود تا در این وجیزه خرد شهادتی مظلومانه با فرمان و دستانی شوم که همیشه خاموش کننده چراغ هدایت و وصایای قرانی و اخلاقی زندگی سعادت آمیزبرای همه انسانها بی هیچ استثنا و تفکیکی است را واگشایی نماید.
البته بی اینکه بر مسند وعظ بنشیند از اعجاب و عبرتی که دران نهفته را به اگر چه موضوع را کرانه ای پهناوراست و حد امکانات نوشتار مطبوعاتی هم محدود است. چرا که زمان ان در اولین دهه های پر پیچ و غنج و التهاب الود گسترش پر عظمت کمی حاکمیت اسلامی است. بدست گرفتن خدعه امیز مشتی دودمانهای غیر مرتبت با خاندان رسول الله در کار است. آنها که فقط از ثروت و ارتباط و سلاله ابوسفیانها و معاویه و روند بنی امیه و بنی عباس که پیام اصلی پیامبر در خلافت را به کنار نهادهاند ارتزاق می شوند. با ظلم و فشار مستبدانه ناشی از قدرت و نوکیسگی و عدم مقبولیت و پذیرش مردم مواجه استند. همچون شری آشکار بر خزاین عظیم و بی انتها خزیده و عموم مردم مسلمان و غیر را با دوری از رعایت اصول اسلامی می ازارند. با فشارهای مالیاتی و سختی معشیت وفساد و فسخ و فجور و مرگ و نیستی به عذاب کشانده اند. سلاله بر حق پیامبرو امامان معصوم هم بعنوان امین و تکیه گاههای فریاد خواهانه پای به پیش می نهند. این جا است که صاحبان زور و زر با هر نام و روشی به فجایع ای دست می زنند که عصاره فشرده آن و اینکه چرایی علت آن در اینجا بیان می شود.

( و ما ماندیم با عزلت خویش که مانند ابدیت ژرف است )

۳- از آنجای تاریخ که هماره قدرتهای غاصب وغیر مشروع و جدای از مردم با خزاینی عظیم که به حتم ازغارت ثروت مردم سرزمین های مغلوب شده و مورد حمله قرار گرفته بدست آورده اند. همچون اشیا واره هایی با نام طلا و سکه و جواهرو زمین و نیرو و خدم وحشم شان که تمامی ندارد. پوششی از فشار خدعه و توطئه و زهر و سم و مرگی ناجوانمردانه و غیره دارند.
پس به د ستور مامون ، مامور امنیتی که ناخن های خود را در زمانی برنامه ریزی شده از پیش دراز نموده زهر و سمی با دوز بالا را به شیوه ماهرانه جانموده و دراتاق و پیش حضور مامون اناری را دانه می کند و به اشاره ارباب خود به حضرت تعارف می کند و . البته که امتنا چیزی را حل نمی کند واز حضرت خواسته می شود که کار را به زور نکشاند. بی مقاومت راحت شوند.

پس امام در خاموشی صدای خویش که بی شک از هر فریادی بلندتر است اندکی از آن انار میل و با همه رنج و درد جانکاه آن به پاس چه چیزی ؟امامی را که بسیار نامهای بزرگ و حق شناسانه از مردم و اتندیشمندان زمانه گرفته را به شهادت می رسانند ؟

پروردگار همه یکی است

۴-و اما چرا ؟

بی شک تمامی چنین ماجراهای تراژدیک و اثر گذار انسانی از دل تاریخ بیرون کشیده خواهد شد. در یک تلاشی که سعی خواهد شد تا حافظه جمعی مردم سرزمین ها از بین نرود. عبرت و درس از تجارب زندگی را بهمراه ایمان و تقوا و احترام به حقوق و نبوغ و حریم هم به فرمایش قرآن خدا، سعادت آبیخته زندگی همگان باشد.
باری اگر بخاطر محدودیت مطبوعاتی و فشرده نمودن شیرازه کامل رویدادها که در هر زمان و عصر و هر جامعه روند و گذار و اتفاقهای فرا جانبه خود را دارد ماجرا را به پیش ببریم باید که با پوزش از خوانندگان و پی گیران بخصوص جوان یادآور گردم که حذف بسیاری از حواشی و رویدادهای مکمل و پیرامونی و نامها و لحظات بدور اینکه به اصل موضوع خدشه آورد نگاشته می گردد
.پس با اندکی اغماض در اینجا به شرح و علت شهادت امام هشتم مان بدست کسانی که خود را جاودانی می پنداشتند و نا میرا و شکست ناپذیر. پس سریعا به زمانه پنج دهه پر رنج امام رضا ع که بعد از ۳۵ سالگی به اغاز رسالت و راهنمایی و پیام رسانی احادیث جد بزرگوارش محمد ص و تفسیر و تفهیم قران و هدایت هر آن چیزی که وظیفه ای بر دوش یک امام درجامعه ای که خوره ناآگاهی و فساد مصنوعی بر آن افتاده می باشد. که این رسالت جمعن بیست سال یعنی
۱- ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.
۲- پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.
۳- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

۴- وقتی پیامبر اسلام وفات یافتند بر اساس تعاریفی که همگان شنیده اید ۴ خلیفه صدر اسلام یعنی ابوبکر و عمرو عثمان و علی , خلافت حکومت عرب و سرزمین های به قلمرو آمده و تسلیم ومسلمان شده مثلن ایران را یکی بعد از دیگری با همه ماجراها و تاریخش بعهده گرفتند.

در یک پروسه برنامه ریزی شده دودمان ثروتمند و تجار بزرگ دنیای عرب یعنی بنی امیه به خلافتی دست یازیدند که بنا به تعاریف پیشین نه با دستورات الهی قران و پیامبر بلکه براساس نفع و سود و چرخش روند زور مداری ، اقتصادی و برده داری و باج وخراج و لشگر کشی و نظامی گری وامنیتی نهادند. هر اندازه که عدم استقبال و مشروعیتشان کم می شد زور مداری و فشار و آزار بر مردم افزایش و بر اساس حکم تاریخ با قیام دودمانی دیگر بنی عباس که معتقد بوده اند خلافت باید از خاندان پیامبر باشد نه چنین تازه به دوران رسیده و ثروت مدار. درنهایت ابوالباس سفاح عباسی در مسجد شهر کوفه خطبه امامت خودرا خواند. سرنوشت خاندان بنی عباس هم کم از ما قبل خود نبود.ثروت های عظیم باد آورده ناشی از گسترش سرزمینها و انباشت خزاین دولتی که تا به هنوز به اظهار کارشناسان تاریخی هیچ حکومتی این هخمه بخت داشتن ثروت و سرمایه را بخود نیدیه است. اما نا رضایتی های بیشمار سرزمینها مختلف و خود اعراب مدام بهقیام ها و جنگ و نافرمانی مبدل می گشت و همواره این خاندان با عدم مشروعیت عمومی و وحشت مدام وحاصل از آن بسر میبرد. درکنار چنین زندگی ثروت و بیم و تس وامنیتی اما همواره نگرانی و ترس از سلاله پیامبراسلام، امامان شیعه که از احترام بی نهایت پیروان عمیق ومعتقد برخوردار بودند همواره انها را درگیر می نمود. هارون و امین و مامون با مشاورین زبده هم خواهان نزدیک کردن فرزندان راستین اسلام خواستار مشروعیت برای خویش بودند و هم خواهان به شهادت رساندنشان. با مرگ هارون ، فرزند اولش امین این مسئولیت را گرفت که با قتلش توسط برادر قدرت به مامون رسید که اولین کارش کنترل اعمال فشار بسیار زیاد به حضزت امام رضا (ع) برای حضور در دربار و داخل حکمت بود.

آه که چه تضادی در بین زیستن و زندگی ها است!

۶- مامون مسئولیت مدینه و مناطق اعراب را به نمایندگانش داده و خود بودن در مرو را برگزید چرا که نارضایتی در ایران زیاد شده و او به مشاورت وزیر اعظمش فضل بن سهل و مامورین امنیتی ومخبر برنامه جدیدی را برای امام بزرگواری که به هر جا گام او برابر با هجوم مشتاقان و عاشقان خاندان عترت و طهارت بود طراحی کردند. یعنی با گرفتن مجلسی باشکوه از بزرگان پیشنهاد خلافت را به حضرت داده و به مکر خود را خسته و برکنار معرفی کردند. چرا که اگر امام نپذیرد مامون از این موضوع استفاده کند و اگرامام بپذیرد و داخل نظام غیرمشروع او گردد استفاده ای دیگر از ان شود. یک نوع پیشنهاد بقول امروزی ها باخت باخت. امام اما بعد از دوماه وقتی که گرفت خلافت را نپذیرفت. پیشنهاد ولایتعهدی مطرح گردید . باز نیز چنین نمودند. که دیگر پای تهدیدات جدی به میان آمد و با شرطی که حضرت گذاردند ولایتعهدی پذیرفته شد. ماجرای کوچ حضرت از مدینه به مرو ، سفر در راه میان مردم حتی با اینکه از راههای غیر معمول آوردند و بحث ها و و فشارها تا به شهادت ناجوانمردانه و خصوصیات و شخصیت برجسته ایشان و پایان ومقصود مهمان خراسان رضوی ایران ما دراین سده ها به گونه زیر می باشد………

۷- ایده های شوم مامون:
مأمون درصدد بر آمده بود تا نقشه های شومی را که اندکی به عمر حکومتش شاید که بیفزاید اجرا کند انهم با زندگی امامی که عاشقانش هر لحظه افزون می شدند. . بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.
او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

لااله الا الله
دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند..ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند. در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد.

مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را می شنیدند، همگی به استقبال حضرت می آمدند. در این هنگام از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه می داشتند: “ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد…..
حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: “کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود.” سپس امام فرمودند: “اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم.”
این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.
چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: “همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم.” پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: “تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم.” حضرت فرمودند: “اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی.” مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ “هرگز قبول نخواهم کرد.” وقتی مأمون مأیوس شد گفت: “پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید. بسیار بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: “اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم.” مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: “خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی.”

اندکی بیشتر از امام رضا (ع):

از فرزند ایشان امام محمد تقی(ع) امام نهم نقل است: “خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند.”
یکی از القاب مشهور حضرت “عالم آل محمد” است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش “جنبه علمی امام” آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

*حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: “همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند.”

( رجاء ابن ضحاک ) که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: “آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.”»

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.
یکی از یاران امام می‌گوید: “هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد.”(۵) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: “فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).

برخی از قصار های امام :
: “دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است.”
: “علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر
: “مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است.”
: “چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است.”
: “نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است.”

و تاریخ پر بار انسانی تا زمانیکه زور را بخواهد بر حقیقت بپروراند چنان مامون های جلادی که قاتلین امامان معصومی چون حضرت رضا باشند خواهند ساخت. چه با سکه های زرین که ثمره غارت گری ها باشد و چه با نیروی همیشگی چاپلوسان گرد خویش که درکی از معصومیت الهی گون چون امام رضا ندارند. راه روان طریقت امام رضا ع از کوره راههای دشوار گذر زندگی به چالاکی می گذرند و به شاهراه ایمان و عمل و پاکی دست می یازند. از نویسنده این یادمان امام هشتم شیعیان که سده ها مهمان خاک خراسان رضوی ایران ما هستند نپرسید که در این معامله کوتاه زندگی عصر ایشان چه کسانی بردند و چه کسانی به گرداب حضیض انسانی فرو افتادند. تاریخ و سرنوشت به اشاره ای جایگاهها را مشخص کرده ومی کند. خرد همواره دارای توانمندی بلقوه ایاست و چنین نوشتارهای شاید خواستار شکافتن این قانونمندی ها باشد. اری در جهان مامون ها فقط با حیله و شیی چون زر و نه با قوانین عادلانه و ایمانی بزرگ و زیبا چون حضرت امام رضا بر قلبها حکومت می کنند. این را با یک نظر کوتاه به آرام جای همیشگی ایشان در توس که به مشهدی مبدل گشته سراسر از عشق که جهانی شاید از درک آن عاجز باشند مشاهده نمود. آری براستی در سنگلاخ تاریخ راه آسان نیست.

کوروش مهیار